هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

99- جهنم را می آورند!

وقتی آیه ( وجی ء یومئذ بجهنم...) نازل شد رنگ چهره مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دگرگون گشت. این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضی به سراغ علی (علیه السلام) رفتند و ماجرا را بیان کردند. علی (علیه السلام) آمد و میان دو شانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بوسید و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پدر و مادرم به فدایت باد، چه حادثه ای روی داده؟ فرمود: جبرئیل این آیه را بر من تلاوت کرد.
علی (علیه السلام) گفت: چگونه جهنم را می آورند؟
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار می کشند و می آورند! و آن در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش می زند، سپس من در برابر جهنم قرار می گیرم و او می گوید: ای محمد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده است.
علی (علیه السلام) می فرماید: در آن روز (قیامت) هر کس در فکر خویش است، اما محمد صلی الله علیه و آله و سلم می گوید: رب امتی، رب امتی (پروردگارا! امتم، امتم)!

100- قضاوت عادلانه

در اواخر عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را برای ارشاد مردم یمن و قضاوت و حکومت بین آنها به آنجا فرستاد در آن ایام حادثه عجیبی رخ داد گروهی برای شکار شیری گودال عمیقی را کنده و شیری را در میان آن انداخته و محاصره کردند ناگهان پای یکی از آنها لغزید، او برای حفظ جان خود دست دیگری را گرفت و او نیز دست سومی را و سومی دست چهارمی و سرانجام همه آنها به داخل گودال افتاد و بر اثر حمله شیر به آنها هر چهار نفر مردند.
در مورد دیه و خون بهای آنها بین بستگانشان اختلاف و نزاع شد تا حدی که ماجرا به جنگیدن رسد. امام علی (علیه السلام) وقتی از ماجرا مطلع شد نزد آنها رفت و فرمود: من در میان شما داوری می کنم و اگر به داوری من رضایت ندادید به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برود تا در میان شما قضاوت کند. آنگاه فرمود: فرد اولی که طعمه شیر شد دیه ای ندارد، ولی باید بستگان او یک سوم دیه یک انسان را (مثلاً از صد شتر؛ 33 شتر) به اولیاء دومین مقتول بپردازند.
(القضاء کما قضی علی؛ قضاوت صحیح همان است که علی قضاوت کرد)
باید توجه کرد که امام خونبهای مقتول چهارم را میان اولیای سه نفر مقتول قبلی بطور مساوی تقسیم کرد. زیرا بستگان اولی یک سوم دیه را به اولیا دومی دادند و بستگان دومی دو سوم دیه را (که یک سوم آن از خودشان بود) دادند و بستگان سومی همه دیه را که دو سوم آن از دیگری بود پرداختند.(124)
تو بوالحسنی تو مرتضایی - تو جلوه ی حق تو مصطفایی
مقصود نبی ز لافتایی - ممدوح خدا ز هل اتایی(125)

101- منافق کینه توز

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به همراه جمعی از مهاجران و انصار در مسجد النبی نشسته بودند ناگاه علی (علیه السلام) وارد مسجد شد حاضران به احترام او برخاستند و از او به گرمی استقبال کردند تا اینکه علی (علیه السلام) در جایگاه خود که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود نشست در این میان دو نفر از حاضران که متهم به نفاق بودند با هم درگوشی صحبت می کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که آنها را دید دریافت که چرا آهسته با هم حرف می زنند، آن حضرت خشمگین شد بطوری که آثار خشم در چهره مبارکش ظاهر شد سپس فرمود سوگند به آن کسی که جانم در دست او است داخل بهشت نمی شود مگر کسی که مرا دوست بدارد آگاه باشید دروغگو است کسی که گمان کند مرا دوست دارد ولی این شخص (اشاره به علی (علیه السلام)) را دشمن دارد. در این هنگام دست علی (علیه السلام) در دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و این آیه (مجادله/9) نازل گردید: ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که رازگویی می کنید به گناه و تعدی و معصیت رسول، رازگویی نکنید...(126)