هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

97- هدایت بدون جنگ

امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا به سوی یمن فرستاد فرمود: با هیچ کس پیکار مکن مگر آنکه قبلاً او را دعوت به سوی حق کنی، به خدا سوگند اگر یک انسان به دست تو هدایت شود برای تو بهتر است از تمام آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب می کند(122)

98- وضو و نماز، کفاره

علی (علیه السلام) فرمود: ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد به انتظار نماز بودیم که مردی برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! من گناهی کرده ام. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی از او برگرداند، هنگامی که نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول خود را تکرار کرد. پیامبر فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادی؟ و برای آن بخوبی وضو نگرفتی؟ عرض کرد: آری. فرمود: این کفاره گناه تو است.(123)

99- جهنم را می آورند!

وقتی آیه ( وجی ء یومئذ بجهنم...) نازل شد رنگ چهره مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دگرگون گشت. این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضی به سراغ علی (علیه السلام) رفتند و ماجرا را بیان کردند. علی (علیه السلام) آمد و میان دو شانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بوسید و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پدر و مادرم به فدایت باد، چه حادثه ای روی داده؟ فرمود: جبرئیل این آیه را بر من تلاوت کرد.
علی (علیه السلام) گفت: چگونه جهنم را می آورند؟
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار می کشند و می آورند! و آن در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش می زند، سپس من در برابر جهنم قرار می گیرم و او می گوید: ای محمد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده است.
علی (علیه السلام) می فرماید: در آن روز (قیامت) هر کس در فکر خویش است، اما محمد صلی الله علیه و آله و سلم می گوید: رب امتی، رب امتی (پروردگارا! امتم، امتم)!