هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

84- قطب هستی

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: در شب تولد نور پاک فاطمه علیهاالسلام، زلزله عظیمی در مکه اتفاق افتاد و سنگهای بزرگی از کوه ابوقبیس جدا شد و بر زمینهای پست و بلند می غلطیدند و آن قدر این زلزله ادامه داشت که ابوطالب بر بالای بلندی رفت و به خداوند عرض کرد:
الهی و سیدی اسالک بالمحمدیه المحمودیة و بالعلویة العالیة و باالفاطمیة البیضاء الا تفضلت علی اهل التهامة بالرحمة و الرافته.
بدین ترتیب ابوطالب در پیشگاه خداوند به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام توسل جست از برکت نام ایشان همان لحظه زمین مکه آرام شد.(108)

85- زنی جاسوس و خبررسان

زنی به نام ساره که وابسته به یکی از قبائل مکه بود از مکه به مدینه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: آیا مسلمان شده ای و به اینجا آمده ای؟ عرض کرد نه. حضرت فرمود: به عنوان مهاجرت آمده ای. گفت: نه فرمود: پس چرا آمده ای. گفت: شما اصل و عشیره ما بودید و سرپرستان ما همه رفتند و من شدیداً محتاج شدم آدم نزد شما تا عطایی به من بکنید حضرت فرمود: پس جوانان مکه چه شدند؟ (چون قبلاً این زن برای جوانها خوانندگی می کرد) عرض کرد: بعد از جنگ بدر هیچ کس از من تقاضای خوانندگی نکرد. حضرت به فرزندان عبدالمطلب دستور داد لباس و مرکب و خرج راه به او دادند و این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آماده فتح مکه می شد در همین حال حاطب ابن ابی بلتعه که از مسلمانان معروف و مجاهدان جنگ بدر بود. نزد ساره آمد و نامه ای به او بداد و گفت آن را به اهل مکه بده و 10 دینار پول و یک قواره پارچه نیز به او داد در نامه او اسرار و اطلاعات مربوط به جبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مبنی بر فتح مکه بود. ساره نامه را بر داشته به قصد مکه حرکت کرد. جبرئیل این ماجرا را به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) و عمار و عمر و زبیر و طلحه و مقداد و ابومرثد را فرمان داد تا نامه را سریعاً از آن زن بگیرند آنها حرکت کردند و در همان مکانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بود به ساره رسیدند آنها نامه را از او خواستند او سوگند یاد کرد نامه ای نزد من نیست اثاث سفر او را تفتیش کردند چیزی نیافتند.
لذا همگی تصمیم گرفتند که برگردند ولی علی (علیه السلام) مخالفت کرد و فرمود: نه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما دروغ گفته و نه ما دروغ می گوییم آنگاه شمشیر خود را کشید و فرمود: نامه را بیرون بیاور و گرنه بخدا سوگند گردنت را می زنم ساره وقتی مسأله را جدی یافت نامه را که در میان گیسوانش پنهان کرده بود بیرون آورد و آنها نامه را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورند. آنگاه حضرت حاطب را خواست و از او توضیح خواست او نیز علت این عمل خود را گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را بخشید.(109)

86- ابوتراب افتخار امیرالمؤمنین (علیه السلام)

کنیه ابوتراب محبوبترین کنیه برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. هر گاه وی را بدین کنیه می خواندند خشنود و شادمان می گشت. کنیه ابوتراب زمانی به علی (علیه السلام) عطا شد که هنوز ازدواج نکرده بود. اما جریانی که باعث شد امام علی (علیه السلام) عنوان ابوتراب را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دریافت کند اینگونه است که عمار یاسر نقل کرده است:
من و علی بن ابیطالب در جنگ عشیره (این غزوه در ماه جمادی الاخر که 16 ماه از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذشته بود رخ داد و این جنگ قبل از جنگ بدر بود.) با هم بودیم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا فرود آمد و موضع رفت گروهی از طایفه بنی مدلج را دیدیم که در چشمه و نخلستان خود مشغول کارند. علی بن ابیطالب (علیه السلام) به من گفت: ای ابوالیقظان می آیی نزد این قوم برویم و ببینیم چگونه کار می کنند؟ گفتم: اگر بخواهی می رویم پس نزد آنان رفتیم و ساعتی کارهایشان را تماشا نمودیم آنگاه خوابمان گرفت رفتیم در بین نخلهای کوچک روی خاکهای نرم آنجا خوابیدیم. به خدا سوگند کسی ما را بیدار نکرد. جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او با پاهایش ما را حرکت می داد (ما از خواب بیدار شدیم) در حالی که خاک آلود بودیم در آن روز رسل خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون علی بن ابیطالب (علیه السلام) را خاک آلود دید به او گفت: مالک یا ابا تراب؟ تو را چه شده، ای ابوتراب؟ (چرا تو چنین خاک آلوده شده ای؟) سپس فرمود: آیا شما را آگاه نکنم از دو نفر که بدبخت ترین مردم اند؟ گفتیم، آری ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یک مردک سرخ روی، قوم ثمود که ناقه صالح را پی کرد و دیگر آن که به اینجای توضربت می زند (و دستش را بر پیشانی علی (علیه السلام) گذاشت) آن گاه محاسن علی (علیه السلام) را گفت: و گفت:: تا اینکه این از خون آن تر شود.(110)
...البته در کتاب مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 113 قضیه فوق بگونه ای دیگر نقل گردیده است.
این گونه می گویند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نخلستانهای مدینه دنبال علی (علیه السلام) می گشت تا اینکه رسید به باغی و دید و علی (علیه السلام) مشغول کار است و گرد و غبار سر و روی او را گرفته است خطاب به او فرمود: مردم را سرزنش نمی کنم در اینکه به تو ابوتراب بگویند و در امتاع الاسماع ص 61 سید حیدر حلی گوید:
هنگامی که علی (علیه السلام) به دنیا آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را ابوتراب نامید، و شیخ صدوق به سند خود از عباة بن ربعی نقل کرده که او گفت: از عبدالله بن عباس پرسیدم چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را ابوتراب نامید؟ گفت: چون که علی (علیه السلام) پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن است و بقا و آرامش زمین به واسطه اوست همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا رسد و شخص کافران ببیند خداوند تبارک و عالی چه پاداشی برای شیعیان علی (علیه السلام) مهیا نموده است، می گوید: ای کاش خاک بودم یعنی: ای کاش شعیه علی (علیه السلام) بودم و این همان گفتار خداوند است در قرآن کریم که می فرماید: و یقول الکافر ما لیتنی کنت ترابا.