هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

83- پاسخ مهربانی های فاطمه بنت است

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود، هنگامی که مادرم از دنیا رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را در پیراهن خود کفن کرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد مرتبه تکبیر گفت. آنگاه وارد قبر شد و بر در و دیوار و اطراف قبر دست می کشید گویی می خواست قبر را فراختر و آماده کند. سپس از قبر خارج شد و در حالی که به شدت می گریست به قبر سفارش کرد تا بر مادرم سخت نگیرد وقتی از کار خاک سپاری فارغ شد و رفت عمر بن خطاب از آن حضرت پرسید: ای رسول خدا دیدم شما درباره این زن طوری رفتار کردید که پیش از این سابقه نداشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای عمر این زن پس از مادرم که مرا زایید مادر دیگر من بود. جبرئیل از سوی خداوند برایم خبر آورده که او اهل بهشت است و خدای تعالی هفتاد هزار فرشته را مأمور کر تا بر جنازه اش نماز بگزارند، فاطمه بنت اسد روزی از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بود که فرموده: انسانها در روز قیامت عریان محشور می شوند پس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: وای از ای رسوایی
پیامبر بدو فرمود: من از خدا می خواهم تا تو را پوشیده برانگیزد و باز زمانی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنید که از عذاب قبر سخن می فرمود. گفت: وای از ناتوانی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از خدا می خواهم تا عذاب قبر را بر تو آسان کند. فاطمه بنت اسد پس از مرگ ابوطالب (علیه السلام) همچنان همگام با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در صحنه های گوناگون حضور داشت و او زنی بود که در مدینه با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تجدید بیعت کرد.
جان به فدای مژه بسته ات - من علی ام حیدر دل خسته ات (107)

84- قطب هستی

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: در شب تولد نور پاک فاطمه علیهاالسلام، زلزله عظیمی در مکه اتفاق افتاد و سنگهای بزرگی از کوه ابوقبیس جدا شد و بر زمینهای پست و بلند می غلطیدند و آن قدر این زلزله ادامه داشت که ابوطالب بر بالای بلندی رفت و به خداوند عرض کرد:
الهی و سیدی اسالک بالمحمدیه المحمودیة و بالعلویة العالیة و باالفاطمیة البیضاء الا تفضلت علی اهل التهامة بالرحمة و الرافته.
بدین ترتیب ابوطالب در پیشگاه خداوند به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام توسل جست از برکت نام ایشان همان لحظه زمین مکه آرام شد.(108)

85- زنی جاسوس و خبررسان

زنی به نام ساره که وابسته به یکی از قبائل مکه بود از مکه به مدینه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: آیا مسلمان شده ای و به اینجا آمده ای؟ عرض کرد نه. حضرت فرمود: به عنوان مهاجرت آمده ای. گفت: نه فرمود: پس چرا آمده ای. گفت: شما اصل و عشیره ما بودید و سرپرستان ما همه رفتند و من شدیداً محتاج شدم آدم نزد شما تا عطایی به من بکنید حضرت فرمود: پس جوانان مکه چه شدند؟ (چون قبلاً این زن برای جوانها خوانندگی می کرد) عرض کرد: بعد از جنگ بدر هیچ کس از من تقاضای خوانندگی نکرد. حضرت به فرزندان عبدالمطلب دستور داد لباس و مرکب و خرج راه به او دادند و این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آماده فتح مکه می شد در همین حال حاطب ابن ابی بلتعه که از مسلمانان معروف و مجاهدان جنگ بدر بود. نزد ساره آمد و نامه ای به او بداد و گفت آن را به اهل مکه بده و 10 دینار پول و یک قواره پارچه نیز به او داد در نامه او اسرار و اطلاعات مربوط به جبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مبنی بر فتح مکه بود. ساره نامه را بر داشته به قصد مکه حرکت کرد. جبرئیل این ماجرا را به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) و عمار و عمر و زبیر و طلحه و مقداد و ابومرثد را فرمان داد تا نامه را سریعاً از آن زن بگیرند آنها حرکت کردند و در همان مکانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بود به ساره رسیدند آنها نامه را از او خواستند او سوگند یاد کرد نامه ای نزد من نیست اثاث سفر او را تفتیش کردند چیزی نیافتند.
لذا همگی تصمیم گرفتند که برگردند ولی علی (علیه السلام) مخالفت کرد و فرمود: نه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما دروغ گفته و نه ما دروغ می گوییم آنگاه شمشیر خود را کشید و فرمود: نامه را بیرون بیاور و گرنه بخدا سوگند گردنت را می زنم ساره وقتی مسأله را جدی یافت نامه را که در میان گیسوانش پنهان کرده بود بیرون آورد و آنها نامه را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورند. آنگاه حضرت حاطب را خواست و از او توضیح خواست او نیز علت این عمل خود را گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را بخشید.(109)