هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

74- دعای مخصوص

ابن عباس گوید: علی ابن ابیطالب (علیه السلام) نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و چیزی از آن حضرت در خواست کرد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: یا علی به حق آنکه مرا به پیغمبری فرستاد سوگند که نزد من هیچ از کم و بیش نیست ولی تو را چیزی می آموزم که دوست من جبرئیل برای من آورد و گفت: یا محمد این هدیه ای است از نرد خدای عزوجل که تو را با آن گرامی داشته و به هیچ کس از پیغمبران پیشین این هدیه را نداده است و آن نوزده جمله است که هر دلسوخته و هر مصیبت زده و هر اندوهناک و هر غمناک و هر کسی که در خطر دزد و آتش سوزی باشد آنها را بخواند و هر بنده ای که از پادشاهی بترسد آن کلمات را بگوید خداوند برای او وسیله رهایی فراهم سازد و آن نوزده جمله است که چهار جمله آن بر پیشانی اسرافیل نوشته شده و چهار جمله اش بر پیشانی میکائیل و چهار جمله آن بر گرداگرد عرش و چهار جمله اش بر پیشانی جبرئیل و سه کلمه آن در جائی که خدا خواسته است نوشته شده است. علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله چگونه آنها را بخوانیم؟ حضرت فرمود: بگو یا عماد من لا عماد له و یا کریم العفو و یا حسن البلاء و یا عظیم الرجاء و یا عون الضعفاء و یا منقذ الغرقی و یا منجی الهلکی یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل انت الذی سجد لک سواد اللیل و نورالنهار و ضوء القمر و شعاع الشمس و دوی الماء و خفیف الشجر یا الله یا الله یا الله انت وحدک لا شریک لک آنگاه می گویی بارالها! با من چنین و چنان کن که بطور مسلم از جای خود بر نخیزی تا اینکه دعای تو مستجاب شود.(98)

75- حضور شخصی بزرگ

امام حسن (علیه السلام) در دوران هفت سالگی، به مسجد می رفت و پای منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می نشست، و آنچه در مورد وحی، از آن حضرت می شنید به منزل باز می گشت و برای مادر فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل می کرد (به این ترتیب که همچون یک خطیب روی متکائی می نشست و سخنرانی می نمود و در ضمن سخنرانی آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرا گرفته بود بیان می کرد) حضرت علی (علیه السلام) هر گاه وارد منزل می شد و با فاطمه زهرا علیهاالسلام سخن می گفت در می یافت که فاطمه علیهاالسلام آنچه از آیات قرآن نازل شده اطلاع دارد از او پرسید با اینکه شما در منزل هستید چگونه به آنچه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بیان کرده آگاه هستی؟! فاطمه زهرا علیهاالسلام جریان را به عرض رساند که این آگاهی از ناحیه فرزندت حسن (علیه السلام) به من انتقال می یابد. روزی علی (علیه السلام) در منزل مخفی شده، حسن (علیه السلام) که در مسجد، وحی الهی را شنیده بود، وارد منزل شد و طبق معمول، بر متکا نشست، تا به سخنرانی بپردازد، ولی لکنت زبان پیدا کرد، حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب نمود! حسن (علیه السلام) به مادر عرض کرد: تعجب مکن، چرا که شخص بزرگی، سخن مرا می شنود و استماع او مرا از بیان مطلب، باز داشته است.
در این هنگام علی (علیه السلام) از مخفیگاه خارج شد و فرزندش، حسن ع را بوسید(99)

76- انوار رحمت خداوندیم

ابن عباس می گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست علی (علیه السلام) را گرفته و بیرون آمد و می گفت: ای گروه انصار و ای گروه بنی هاشم ای کروه بنی عبدالمطلب من محمدم، من رسول خدایم، هان، من در جزء چهار نفر از افراد خانواده ام هستم که از سرشتی که انوار رحمت بر آن تابیده بود آفریده شدیم من و علی و حمزه و جعفر. کسی گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اینانند که با تن در روز قیامت سوار هستند. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، همانا آن روز بجز چهار کس هرگز کسی سواره نباشد جز من و علی و فاطمه و صالح پیغمبر، اما من سوار بر براقم و اما دخترم فاطمه بر شتری از اشتران بهشتی که لجامش از یاقوت است و دو جامه سبز بر روی آن انداخته شده میان بهشت و دوزخ می ایستد آن روز مردم شدیداً عرق می کنند پس بادی از جانب عرش وزیدن گیرد که عرق مردم را خشک کند فرشتگان و پیغمبران و صدیقین می گویند این بجز فرشته مقرب و یا پیغمبری مرسل نباید باشد پس آواز دهنده ای خبر دهد که این نه فرشته مقرب است و نه پیغمبر و مرسل بلکه علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که برادر رسول خداست در دنیا و آخرت.(100)