هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

62- مأموریتی شبانه

علی (علیه السلام) می فرماید: در تاریکی شبی از شبهای ظلمانی، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسی را به دنبال من فرستاد و مرا احضار کرد، آنگاه فرمود: هم اینک شمشیر خود را برگیر و برفراز کوه ابوقبیس(80) برو و هر که را بر قله آن یافتی هلاک گردان. علی (علیه السلام) فرمود: من طبق فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به راه افتادم و از کوه ابوقبیس بالا رفتم ناگهان مردی سیاه چهره و مخوف با چشمانی به سان کاسه آتش در برابر من ظاهر شد. اما همین که مرا با نام صدا کرد جلو رفتم و با یک ضربه شمشیر او را دو نیم کردم در این هنگام صدای فریاد و ناله بلندی شنیدم که از میان خانه های مکه برمی خاست، در بازگشت هنگامی که به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شدم آن حضرت در منزل همسرش خدیجه بود، من ماجرای مرد مقتول و فریادهای همزمان را که شنیده بودم برای آن حضرت باز گفتم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی (علیه السلام) می دانی چه کسی را کشتی؟ گفتم: خدا و رسول او آگاه ترند.حضرت فرمود: تو بت بزرگ لات و عزی را درهم شکستی، به خدا سوگند از این پس هرگز آن بتها پرستش و ستایش نگردند.(81)

63- بت شکن آخر

علی (علیه السلام) می فرماید: شبی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا نزد خویش فرا خواند. من در منزل همسرش خدیجه نزد او حاضر شدم آنگاه فرمود علی (آماده باش) و از پی من حرکت کن. سپس خود در جلو حرکت کرد و من هم به دنبال آن حضرت حرکت کردم تا آنی که در دل آن شب به خانه خدا کعبه رسیدیم... رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آهسته فرمود: علی از دوش من بالا برو، آنگاه خود خم شد و من از کتف مبارک او بالا رفتم و بر بام کعبه قرار گرفتم و هر چه بت در آنجا بود پایین انداختم، آنگاه از مسجدالحرام خارج شدیم و راهی منزل خدیجه شدیم. در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: نخستین کسی که بتها را درهم شکست جد تو ابراهیم (علیه السلام) بود و آخرین کسی که بتها را شکست تو بودی بامداد روز بعد هنگامی که اهل مکه سراغ بتهای خود رفتند دیدند که بتهایشان برخی شکسته و برگشته و بر زمین افتاده است. آنها با خود این اعمال از کسی جز محمد صلی الله علیه و آله و سلم و پسر عمویش علی (علیه السلام) سر نمی زند...(82)

64- قضاوت علی (علیه السلام)

اعراب به کثرت نسل خود خیلی علاقمند بودند و اصرار زیادی می ورزیدند تا در خانواده شان جنس ذکوری باشد لذا روزی سه مرد در طهر واحد با زنی هم بستر شدند و این زن پسری زائید هر سه این مرد ادعا داشتند که پدر این پسر هستند هنوز سوره ی مبارکه نور نازل نشده بود تا زناکاران به مجازات خود برسند، لذا آنها با هم اختلاف نزاع داشتند تا اینکه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم این قضاوت را به علی (علیه السلام) احاله فرمود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور داد: نام این سه مرد را بر 3 ورقه کوچک بنویسند و آن سه ورقه را مثل قرعه لوله کرد و جلوی بچه بیندازند آن قرعه را که کودک از زمین برمی دارد بنام پدرش خواهد بود. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این قضاوت علی (علیه السلام) را به قضاوت حضرت داود (علیه السلام) تشبیه فرمود: الحمد الله الذی جعل فینا اهل البیت من یقضی علی سنن داوود.(83)