هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

57- علی (علیه السلام) در معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی همانا من در سه جا اسم ترا همراه اسم خود دیدم و با نظر بر آن انس یافتم. هنگامی که در معراجم به آسمان، به بیت المقدس رسیدم، بر صخره آن یافتم که نوشته بود خدایی جز الله نیست، محمد فرستاده خداست، او را بوسیله وزیرش تأیید کرده ام و بوسیله وزیرش یاری نموده ام.
به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟ گفت: علی بن ابیطالب
و بار دوم هنگامی بود که به سدرة المنتهی رسیدم دیدم بر آن نوشته است: منم خداوند یکتا که معبودی جز من نیست، محمد حبیب من است، او را به بوسیله وزیرش تأیید کرده ام و بوسیله وزیرش یاری نموده ام(76)

58- راه بهشت

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی (علیه السلام) آیا آگاهتان نسازم که کدامیک از شما در اخلاق و روش به من شبیه ترید؟
علی (علیه السلام) عرض کرد:، بفرمائید یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
آنگاه حضرت فرمود: خوش اخلاق ترین شما، و بردبارترین شما و نیکوترین شما نسبت به بستگان خود، و انصاف دهنده ترین شما نسبت به خود... آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اضافه کرد: ای علی (علیه السلام): هر کس صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است.(77)

59- علی (علیه السلام) در دامان مهر نبوی صلی الله علیه و آله و سلم

موقعی که علی (علیه السلام) را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مادر علی (علیه السلام) فاطمه فرمود: برو حمزه را از ولادت علی (علیه السلام) با خبر کن، فاطمه بنت اسد گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اگر من بروم، چه کسی علی را شیر می دهد؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تو برو من علی را سیراب خواهم کرد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم زبان مبارک خود را در دهان علی (علیه السلام) گذاشت، وقتی که فاطمه بنت اسد برگشت، علی (علیه السلام) را نظیر کودکان دیگر در میان جامه ای پیچیده و بست. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: گهواره علی (علیه السلام) را نزدیک رختخواب من بگذارید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شخصاً تربیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر عهده گرفت. علی (علیه السلام) را شستشو می داد، شیر در گلوی آن حضرت می ریخت، در وقت خواب گهواره علی (علیه السلام) را تکان می داد و در موقع بیداری با علی (علیه السلام) سخن می گفت: و علی (علیه السلام) را به سینه خود می چسبانید، آن حضرت را برای گردش به کوههای مکه، شکاف کوهها، رودها و جاده ها می برد و علوم و اسرار الهی را به گوش آن بزرگوار می خواند.