هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

51- پیوسته مظلوم بوده ام

علی (علیه السلام) می فرماید: من پیوسته مظلوم بوده ام (از کودکی) تا به امروز چنین بوده است.
(فراموش نمی کنم) هنگامی را که برادرم عقیل به چشم درد مبتلا شد او به حکم ضرورت می بایست دارو مصرف می کرد.
اما بهانه می آورد و تسلیم نمی شد و می گفت: اگر بناست من دارو مصرف کنم نخست باید علی از آن دارو استفاده کند و کسان من (برای خوشایند او) مرا مجبور می کردند و آن دارو را در چشمان من که هیچ دردی نداشت می ریختند(66)... اما مظلومیتم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بود که: هر کینه ای که قریش از رسول خدا بر دل داشت (و جرأت اظهار و یا فرصت ابراز آن را نیافت) پس از رحلت آن حضرت همه را بر من آشکار ساخت و تا توانست بر من ستم کرد...
قریش چه از جان من می خواهد اگر خونی را از آنها ریخته ام به امر خدا و فرمان رسولش بوده است آیا پاداش کسی که در طاعت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم امر بوده است باید این چنین داده شود؟
قریش دنیا را به نام ما خورد و بر گرده ما سوار شد!
شگفتا از اسمی بدان پایه و از حرمت و عظمت، و مسمایی بدین حد از خواری و خفت(67).

52- خانواده ای با ایمان

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشغول نماز بود و علی (علیه السلام) نیز به آن حضرت اقتداء کرده بود ابوطالب در حالی از کنار آنها می گذشت که پسرش جعفر نیز همراهش بود.
ابوطالب (علیه السلام) به جعفر گفت: پسر جانم برو، و به عموزاده ات (پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) اقتدا کن، جعفر نیز به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا کرد.
ابوطالب شاد شد و در حالی که برمی گشت این شعر را می گفت.
ان علیاً جعفراً ثقتی - عند مسلم الزمان و الکرب
والله لا اخذل النبی و لا - یخذله من نبی ذوحسب
لا تخذ لا وانصرا ابن عمکما - اخی لا می من بینهم و ابی
علی و جعفر من؛ پشت و پناهنده اند به وقت سختی؛ و شدت
من پیغمبر را خوار و بی کس نمی سازم که فرزندم مرد با همتی است
شما دست از محمد برندارید (علی و جعفر)...(68)

فصل دوم از بعثت تا رحلت پیامبر