هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

49- مومنین به وسیله تو رستگار شوند

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید وقتی علی (علیه السلام) را در بغل گرفتم علی بن ابیطالب شروع به خواندن همان قرآنی نمود که خداوند بعدها بر من نازل کرد... امیرالمؤمنین (علیه السلام) سینه را صاف نمود و از اول سوره مؤمنین شروع به خواندن کرد تا آیه 11 آن سوره؛ بعد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به علی (علیه السلام) فرمود:
قد افلحوابک، انت والله امیرهم، تمیرهم من علمک فیمتارون، و انت دلیلهم و بک تهیدون...؛ مومنان به وسیله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امیر آنها هستی. از علوم خود به مؤمنان توشه می دهی و آنان استفاده می برند.
به خدا قسم تو راهنمای مؤمنان هستی، و بوسیله تو هدایت می شوند. بخدا قسم تو جانشین و وزیر و داماد منی. تو یاور دین من و اداکننده قرضهای من و همسرم دخترم و پدر دو نوه ام و خلیفه من در امتم هستی. خوشا به حال کسی که تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و وای بر کسی که عصیان تو را نماید و با تو دشمنی کند.
به خدا قسم دوست نمی دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمی دارد. تو را مگر شقاوتمند(64)

50- ولیمه ابوطالب در تولد علی (علیه السلام)

در روز سوم از ولادت علی (علیه السلام) حضرت ابوطالب (علیه السلام) اعلام عمومی کرد و گفت: همه در ولیمه پسرم علی بیایید.
برای این سفره سیصد شتر و هزار رأس گاو و گوسفند قربانی شد و ولیمه عظیمی به پا شد آنگاه که سفره ها چیده می شود حضرت ابوطالب اعلام کرد که: ای مردم! هر کسی برای ولیمه پسرم علی می آید، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتی وارد خانه من شد بر فرزندم علی سلام کند، چرا که خداوند این فرزند را شرافت خاصی داده است
مردم نیز طبق دستور آن حضرت طواف می کردند و سپس به خانه او می آمدند و بر تازه مولود سلام می کردند و بر سر سفره ها می نشستند و از ولیمه مولود کعبه تبرک می جستند(65).

51- پیوسته مظلوم بوده ام

علی (علیه السلام) می فرماید: من پیوسته مظلوم بوده ام (از کودکی) تا به امروز چنین بوده است.
(فراموش نمی کنم) هنگامی را که برادرم عقیل به چشم درد مبتلا شد او به حکم ضرورت می بایست دارو مصرف می کرد.
اما بهانه می آورد و تسلیم نمی شد و می گفت: اگر بناست من دارو مصرف کنم نخست باید علی از آن دارو استفاده کند و کسان من (برای خوشایند او) مرا مجبور می کردند و آن دارو را در چشمان من که هیچ دردی نداشت می ریختند(66)... اما مظلومیتم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بود که: هر کینه ای که قریش از رسول خدا بر دل داشت (و جرأت اظهار و یا فرصت ابراز آن را نیافت) پس از رحلت آن حضرت همه را بر من آشکار ساخت و تا توانست بر من ستم کرد...
قریش چه از جان من می خواهد اگر خونی را از آنها ریخته ام به امر خدا و فرمان رسولش بوده است آیا پاداش کسی که در طاعت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم امر بوده است باید این چنین داده شود؟
قریش دنیا را به نام ما خورد و بر گرده ما سوار شد!
شگفتا از اسمی بدان پایه و از حرمت و عظمت، و مسمایی بدین حد از خواری و خفت(67).