هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

46- قرائت کتب انبیاء (علیه السلام) توسط علی (علیه السلام)

در حالی که نوزاد کعبه در آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، رو به آن حضرت کرد و پرسید: یا رسول الله بخوانم؟! حضرت فرمود: بخوان آنگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) سینه خود را صاف کرد و شروع به خواندن کتب انبیای گذشته نمود ابتدا از صحف حضرت آدم (علیه السلام) که به دست پسرش شیث نگهداری شده بود آغاز کرد و آنها را چنان خواند که اگر حضرت شیث (علیه السلام) حاضر بود اقرار می کرد که علی (علیه السلام) آنها را از او بهتر می داند، سپس صحف حضرت نوح (علیه السلام) و بعد صحف حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بخواند و بعد از آن تورات حضرت موسی (علیه السلام) را خواند سپس زبور حضرت داود (علیه السلام) را طوری خواند که اگر آن حضرت حاضر بود اقرار می کرد که علی (علیه السلام) زبور را بهتر از او می داند. و سپس انجیل را خواند(61)

47- نامگذاری نوزاد کعبه

چنانچه در داستان های قبلی اشاره شد نامگذاری حضرت علی (علیه السلام) توسط درخواست ابوطالب (علیه السلام) و مادرش در بیرون مکه انجام شد که خداوند لوح سبزی را از آسمان فرستاد و به این وسیله به نام علی نامگذاری شد.
این لوح سبزی که از آسمان توسط ابری برای حضرت ابوطالب آورده شده بود را در کعبه آویختند تا نسلهای آینده علی (علیه السلام) را بهتر بشناسند و از ساعات اول حیات او مقام عظیمش را درک کنند.
این لوح همچنان در خانه خدا بود و کسی جرأت دست زدن به آن را پیدا نکرد تا زمانی که هشام بن عبدالملک آن را از جایش برداشت و دیگر کسی از سرنوشت آن لوح سبز اطلاعی پیدا نکرد(62)

48- جلوه ای نورانی بر آسمان

وقتی علی (علیه السلام) بدنیا آمد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه بنت اسد فرمود: ای فاطمه نزد حمزه برو و او را به این تازه مولود بشارت ده، فاطمه رفت و به او خبر داد وقتی بازگشت مشاهده کرد که نوری از وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به سوی آسمان بالا می رود.
فردای ولادت نیز دوباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به دیار تازه مولود آمد. تا چشم علی (علیه السلام) به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افتاد به حضرت سلام کرد و به روی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خندید و اشاره کرد که مرا در آغوش بگیر، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت: به خدا سوگند؛ او را می شناسد(63).