هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

26- تکلم علی (علیه السلام) در رحم مادر

از هنگامی که فاطمه بنت اسد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) حامله شد زیبایی چهره اش افزوده گشت فاطمه صدای فرزندش را از درون می شنید که می گفت:
لا اله الا الله، محمد رسول الله، به تختم النبوة و بی تختم الولایة، خدایی جز الله نیست، محمد پیامبر خداست، با او نبوت و با من ولایت ختم می شود
گاهی حضرت در شکم مادر خود با مردم بیرون سخن می گفت حتی روزی با برادر خود جعفر سخن گفت، که جعفر با شنیدن صدای علی (علیه السلام) از درون شکم فاطمه بنت اسد بیهوش روی زمین افتاد(39)

27- سقوط بتها در مقابل فاطمه

روزی فاطمه بنت اسد برای زیارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روی زمین افتادند فاطمه بنت اسد دست بر شکم خود کشید و خطاب به پسرش گفت:
نور چشمانم، اکنون که به دنیا نیامده ای بتها در برابرت سجده می کنند، پس چگونه خواهی بود زمانی که بدنیا بیایی؟!
فاطمه این ماجرا را برای شوهرش ابوطالب (علیه السلام) نقل کرد حضرت گفت: این فرزند؛ همان کسی است که شیری در راه طائف درباره او با من سخن گفت؛ و خبر تولد او را به من داد. (روزی در راه طائف شیری با حضرت ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظیم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: بحق خالقت ماجرای خود را برایم بازگو کن شیر گفت:
تو پدر اسد الله و پشتیبان محمد پیامبر خدا و مربی شیر خدا هستی!)(40)

28- گفتگوی و تبریک موجودات

فاطمه بنت اسد می گوید: چندین ماه که از حمل من می گذشت، وقتی نزدیک بدنیا آمدن علی (علیه السلام) شد از نار هر سنگ و کلوخ و درختی که عبور می کردم می شنیدم که به من می گفتند:
هنیئالک یا فاطمه، بما خصک الله من الفضل و الکرامة بحملک بالامام الکریم ای فاطمه گوارایت باد، آنچه از فضل کرامت، که خدایت بدان اختصاص داده، بخاطر آنکه تو حامل امام کریم هستی (41)