هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

19- غذای بهشتی برای ابوطالب (علیه السلام)

آن هنگام که حضرت ابوطالب (علیه السلام) خبر ولادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را از مثرم راهب شنید به او گفت: من واقعیت سخن تو را باید با برهانی روشن و دلیلی واضح بدانم. مثرم گفت: چه می خواهی که از خداوند برایت بخواهم و هم اکنون به تو عطا کند تا برایت دلیلی باشد؟
حضرت ابوطالب (علیه السلام) فرمود:
هم اکنون غذایی از بهشت می خواهم
راهب این دعا را کرد و هنوز دعایش تمام نشده بود که طبقی ظاهر شد که در آن از میوه های بهشت بود: رطب، انگور و انار حضرت ابوطالب (علیه السلام) یک انار برداشت و از نزد مثرم بیرون آمد و خوشحال به خانه رسید و آن را میل کرد. از همان میوه بهشتی در صلب مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به وجود آمد.(30)

20- غذای بهشتی برای فاطمه بنت اسد

روزی فاطمه بنت اسد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید که خرمایی میل می کند که بوی خوش آن از تمام عطرهای مشک و عنبر بالاتر است و آن خرما از نخلی بود که شاخه ای نداشت!
فاطمه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خرما در خواست کرد و حضرت خرمائی به او داد تا او میل کند فاطمه پس از اینکه آن خرما را خورد خرمایی نیز برای شوهرش ابوطالب (علیه السلام) از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طلب کرد حضرت برای او هم خرما داد.
شب که شد ابوطالب (علیه السلام) بوی خوشی را استشمام کرد که هرگز مانند آن را نبوییده بود. فاطمه که متوجه ابوطالب (علیه السلام) بود خرما را به او نشان داد و او هم میل کرد. و وجود جسمانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از نتیجه آن خرمای بهشتی بوجود آمد.(31)

21- پیشگوئی کاهن درباره مادر علی (علیه السلام)

روزی حضرت فاطمه بنت اسد مادر علی (علیه السلام) با عده ای از زنان قریش نشسته بود در این حال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چهره نورانی خود ظاهر شدند در حالی که یکی از کاهنان پشت سر آن حضرت می آمد و آن حضرت را زیر نظر داشت و به دقت او را نگاه می کرد.
وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد آن زنان رسیدند کاهن از آنان درباره حضرت پرسید. آنان گفتند: این محمد است، صاحب شرف عظیم و فضیلت شامخ، کاهن آنچه از منزلت حضرت می دانست به آنان گفت، و درباره آینده آن حضرت و پیامبریش و مقام بلندی که به آن دست خواهد یافت به آنان بشارت داد سپس اضافه کرد:
در بین شما آن بانویی که پیامبر را در کودکی پرستاری کرده است بزودی همین پیامبر فرزند این زن را پرستاری می کند(32) که هر دو از یک ریشه اند. او را به اسرار و صحبت خود مخصوص می گرداند و یگانگی و برادری خود را با او قرار می دهد.
فاطمه بنت اسد به کاهن گفت: منم آنکه از او نگهداری کرده ام. من همسر عموی او هستم که به آینده او امید دارد و منتظر است، کاهن گفت:
اگر راست می گویی بزودی پسری عالم، و مطیع پروردگار و عالی مقام به دنیا می آوری که نام او سه حرف است.
او در همه امورش پیرو این پیامبر است و در همه امور کوچک و بزرگ او را یاری می کند پریشانی ها را از او می زداید... او و پسر تو که جانشین اوست پیامبر را بعد از رحلتش در حجره اش دفن می کند.(33)