هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

1- خبر تولد علی (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مادر متولد شد، فاطمه بنت اسد نزد همسر خود ابوطالب (پدر علی (علیه السلام)) آمد و مژده تولد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را به او داد، ابوطالب به او فرمود: یک سبت (روزگار دراز و طولانی) صبر کن من هم مژده تولد مانند آن را که جز نبوت ندارد، به تو خواهم داد، آنگاه امام فرمود: سبت مدت سی سال است و فاصله زمانی بین تولد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تا تولد امیرالمؤمنین (علیه السلام) سی سال بود.(7)

2- دستهایم رو به خداست

وقتی حضرت امیر (علیه السلام) بدنیا آمد، فاطمه بنت اسد همانند سایر نوزادان علی (علیه السلام) را قنداق می کرد و دستهای آن حضرت را در قنداق می بست. اما بعد از اینکه فاطمه به سراغ علی (علیه السلام) می آمد، مشاهده می کرد دستهای آن حضرت بیرون از قنداق است و پارچه ها هم پاره شده است، فاطمه بنت اسد دو پارچه مصری محکم آورد دستهای آن حضرت را محکم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت، حضرت امیر (علیه السلام) با تکانی، مجدد دستمال ها را پاره کرد و دست خود را از قنداق بیرون آورد، مجدد فاطمه بنت اسد با سه پارچه محکم دست های حضرت را می بندد، اجمالاً تا هفت بار و هفت پارچه بر روی هم، دست های حضرت را در قنداق می بندد باز حضرت دستان خود را باز می نماید. آنگاه حضرت علی (علیه السلام) به مادر خود می فرماید.
مادر دست مرا رها کن، دست علی باید باز باشد که به درگاه خدا دراز کند (8)

3- تربیت علی (علیه السلام) در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

وقتی فاطمه بنت اسد مادر گرامی حضرت امیر (علیه السلام) آن حضرت را به دنیا آورد، از عمر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سی سال می گذشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن کودک را سخت دوست می داشت از این رو به مادرش فاطمه بنت اسد گفت: گهواره علی (علیه السلام) را در کنار بستر من بگذار! از آن پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تربیت و پرورش بیشتر علی را به عهده گرفت و به هنگام شستشو خودش علی (علیه السلام) را می شست و شیر به دهانش می ریخت و در موقع خواب گهواره اش را تکان می داد و در بیداری با او سخن می گفت، و او را بر سینه خود می فشرد... و همیشه او را به دوش می گرفت و در کوهها و دره ها و بیابانهای مکه او را به گردش می برد.(9)