فهرست کتاب


کشکول شیخ بهائی

شیخ بهائی‏

لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین

گدایی می رفت و فرزند کوچکش به دنبالش. کودک صدای زنی شنید که از پس جنازه ای بانگ می کرد و می گفت: سرورم! ترا به خانه ای برند که نه آن را عطایی ست و نه فراشی و نه چاشتی و نه شامی. کودک گفت: پدر! او را به خانه ما می برند.

لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین

ابوالعیناء کودکی را گفت: در کدام از باب نحو هستی؟ گفت: در باب فاعل و مفعول به. و او گفت در باب والدین خویشی.

لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین

کنیزکی ابوالعیناء را گفت: انگشتری خویش به من ده! تا ترا به یاد دارم. گفت: از این که ندادم، مرا به یاد دار!