یکصد موضوع 500 داستان

نویسنده : سید علی اکبر صداقت

مقدمه

راههای فراوان برای برای هدایت و بیرون آمدن انسان از ظلمت و رفتن به سوی نور وجود دارد خداوند برای سعادت و تکمیل اخلاق، آن قدر براهین و شواهد و آثار (1) و آیات خلق کرده که قابل احصاء و شمارش نیست؛ تا جائی که برای هدایت مردم انبیاء را با بینات (2) و کتب و معجزات و آیات فرستاد تا شاید مردم راه صحیح را بیاموزند و به سعادت و پیروزی نایل شوند.
پیامبر صلی الله علیه و آله ما در تمام دوران رسالتش از نظر قولی و عملی در تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق اسوه بودند و فرمودند من به خاطر تکمیل اخلاق مبعوث شدم .(3)
مشکل بشر در عدم رعایت فضایل و کسب رذائل و میل به شهوات و اطاعت از شیطان است، تا جائی که عده ای همانند حیوانات زندگی می کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله عظیم الشأن برای ترمیم و مداوای اخلاق بشری، و فروکش شدن طغیانها و کنترل غرایز از هیچ نسخه ای دریغ نورزیدند و آنچه را لازم بود بیان کردند.
چون سعادت دنیوی و اخروی مدرس می خواهد، و هر کسی نمی تواند راه افراط و تفریط را کاملاً نشان دهد، و اعتدال را مبرهن سازد، خداوند که خود حکیم علی الاطلاق است همه انبیاء بخصوص پیامبرمان را مربی و معلم اخلاق معرفی نموده است تا خلقش با پیروی از او راه انحراف را در پیش نگیرند و به رذائل نزدیک نشوند و عزت دو سرا را قابل شوند.
در قرآن سوره ای به نام قصص است و آن خود دلیل است که: بشر احتیاج به داستان و حکایت دارد.
از اول تا آخر قرآن جای فراوان از انبیاء و پادشاهان و قومها و... قصص نقل کرده است حتی سوره ای به نام قصص دارد همچنین درباره جنگ و صلح، مسائل خانوادگی و اجتماعی و عقیدتی و مانند اینها را خداوند به زبان قصص و داستان بیان داشته است تا با خواندن آنها راه ترقی و تنزل و سقوط و صعود در همه زمینه ها بخصوص اخلاقی را مردم بفهمند و به کار گیرند.
تازه در سوره یوسف علیه السلام از اول تا آخرش داستان جناب یوسف و یعقوب و زلیخا و برادران را نقل فرموده است، و در اول سوره می فرماید ای پیامبر صلی الله علیه و آله ما بهترین حکایات را وحی این قرآن بر تو می گوییم. (4)
و در آخر همین سوره می فرماید: همانا در حکایات آنان برای صاحبان عقل عبرت کامل خواهد بود. (5)
و واقعاً یکی از شاهکارهای قرآن همین حکایت یوسف علیه السلام است که آن را احسن القصص نام نهاده و در آخرش هم فرموده: این حکایات درس عبرت است برای کسانی که می خواهند متنبه شوند و پند بگیرند و شیوه انسانهای کامل را در پیش گیرند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در این باره به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرماید:
اگر چه من عمر (بسیار) نکردم ولی در کارهای گذشتگان نگریستم و اخبارشان را اندیشه نمودم و در آثار (باز مانده های آنان) سیر کردم؛ انگار مانند یکی از آنان گردیده ام.
گویا به سبب آنچه از تاریخ آنان به من رسیده است با همه آنان از اول تا به آخر بوده ام پس زندگی خوش و خوبیهای آنها را از زندگی تیره و بد برگزیدم، و سود و زیان را دانستم و از میان آنها آنچه پسندیده بود برایت خلاصه کردم و آنچه را مجهول بود از تو بدور داشتم.
حقیر سالهای قبل کتابی برای مداوای صفات رذیله در علم اخلاق به نام احیاء القلوب نوشتم؛ و در اندیشه ام بد که کتابی در حکایات اخلاقی را گرد آوری کنم، تا اینکه قضای الهی را مسافرت و هرجت نصیب شد، و داعیه نوشتن بوجود آمد. اما با وجود عدم بضاعت کتب مورد نیاز، به آنچه در دسترس بوده اکتفا کردم و بعون الله شروع به تحریر حکایات و قصص اخلاقی نمودم، و برای هر موضوعی و در هر باب پنج حکایت را درج کردم.
البته کتابی را ندیم به این صورت تألیف شده باشد، گر چه کتابهائی مانند نمونه معارف اسلام و پند تاریخ قریب سی سال پیش نوشته شده بود و ما هم از این دو کتاب استفاده کردیم، لکن در آن دو، آیات، روایات، اشعار و امثله هم درج شده بود، ولی ما فقطی به ذکر قصص اکتفا کردیم و در بیان مطالب از آیت و روایت و اشعار و امثله که هم حجم کتاب زیاد می شد و هم فهم آن برای همگان میسر نبود، دوری کردیم.
این تألیف برای عموم مردم از پیر و جوان که تا حدی خواندن و نوشتن را بدانند کافی است، و مطالبی علمی یا حدیثی که تفهیم آن برای توده مردم مشکل بود تا حد امکان درج نکردیم.
اگر چه بعضی از حکایات شاید جنبه عینی و حقیقی نداشته باشد، نظر ما جنبه تعلیمی و عبرت آن است که خوانندگان محترم از آن یاد گیرند.
در تعیین هر موضوع از یک قضیه ادعا نداریم که فقط یک موضوع از یک قضیه استفاده می شود که ما درج کردیم، بلکه موضوعات دیگر هم از بعضی قضایا می شود استفاده کرد.
در نقل عبارات یا ترجمه فقط معنای تحت اللفظی آورده نشده است بلکه برای تفهیم از نقل به معنی و مفهوم و اشارات هم استفاده شده است.
و برای عدم تداخل و اطاله کلام، بعضی از موضوعات را نیاوردیم و بسنده کردیم به آنچه نظیرش را آورده ایم مثلاً را آوردیم و نظیر او یعنی انفاق را نیاوردیم.
برای خسته نشدن خواننده و تنوع از یک سری داستانها مثل حکایت حکما و شاعران فقط استفاده نشده است بلکه متنوع آوردیم تا خواننده در هنگام مطالعه خسته نشود و لذت بیشتری از قضایا ببرد.
از آنجائی که امانت داری باید حفظ شود، هر حکایتی را از هر کتابی که نقل کردیم با ذکر کتاب و جلد و صفحه متذکر شدیم، فقط در تصحیح و تنقیح و تغییر بعضی عبارات و کلمات برای روان تر شدن مطلب قلم به تحریر ما در آمده است.
امید است خوانندگان خود پس از خواندن قضایا و حکایات کمی اندیشه کنند، پند و عبرت بگیرند، تا راهی نوین برای حرکت به سوی مکارم اخلاق را در جان خود ایجاد کنند؛ و آنهایی که انشاء الله دارای فضایل هستند، این حکایات را برای دیگران به جهت ترمیم یا مداوای نفوس ضعیف نقل کنند.
سید علی اکبر صداقت
و آخر دعواناان الحمدلله رب العالمین
مرداد 1378

1 اخلاق

قال الله الحکیم: انک لعلی خلق عظیم.
در حقیقت تو ای پیامبر صلی الله علیه و آله بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای (6)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
من برای تکمیل اخلاق نیک مبعوث شده ام (7)

شرح کوتاه:

اخلاق خوب در دنیا جمال انسان است و موجب گشایش و سرور در آخرت است. بوسیله آن دین صاحبش کامل، و موجب قرب بحق می شود هر نبی و ولی و برگزیده خدا دارای اخلاق نیک بودند، و هر مؤمنی باید برای اینکه میزان اعمالش سنگین تر باشد، به حسن اخلاق مزین شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حاتم (خاتم) زمان ما کسی است که خوش اخلاق باشد، و سوء اخلاق صاحبش را به فشار قبر و جهنم مبتلا می کند و در دنیا هم دوست داران کمی دارد.
میزان شناخت افراد فقط علم یا پول یا ریاست نیست، بلکه صفات پسندیده ایست که دارنده آن نزد حق مقبول و نزد خلق ممدوح و ممتاز می باشد(8)