پیامبری و حکومت

نویسنده : استاد جلال الدین فارسی

سوره مبارکه فاتحه الکتاب

بنام خداوند بخشاینده مهربان
ستایش خدای راست پروردگار عالمهای آفریدگان، بخشاینده مهربان، فرمانروای دوران پاداش. تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می خواهیم. ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت داده ای، نه آنان که بر ایشان خشم گرفته ای، و نه گمراهان.(1)

لشکر کشی بر سر بنی لحیان

ربیع الاول سال ششم هجری
پیامبر خدا که از شهادت جانگداز عاصم بن ثابت و مردان قرآن شناسی که با وی بوده اند سخت در اندوه است می اندیشد که انتقام خونشان را از بنی لحیان و دیگر تبهکارانی که در کشتار ناجوانمردانه آنان دست داشته اند بستاند. پس در روز اول ماه ربیع الاول سال ششم هجری با یک سپاه دویست نفره که بیست اسب همراه دارند از مدینه بیرون رفته در مضرب القبه - که در ناحیه جرف است - اردو می زند. بامدادان در آنجا اردو می زند و چنین وانمود می کند که می خواهد به سمت فلسطین و سوریه حرکت کند. وقتی گرمای هوا فروکش می کند به راه می افتد و از غرابات - که کوه کوچکی نزدیک مدینه است - گذشته از بین - که دهکده ای نزدیک سیاله است - عبور می کند و به صخیرات الثمام می رسد. در آنجا وارد راهی می شود که او را به مقصد می رساند. پس به شتاب می رود تا به بطن غران که شهادتگاه قرآن شناسان است می رسد. برای آنان از خدا آمرزش می طلبد و درود و رحمت می فرستد و می فرماید: شهادت بر شما گوارا باد. بنی لحیان که از آمدن سپاه اسلام خبردار شده اند به سر کوهها می گریزند. دست بر هیچ یک از آنها پیدا نمی کند. یکی دو روز می ماند و دسته هایی برای گشت و خبریابی می فرستد که هیچیک نمی توانند کسی از دشمن را بیابند یا دستگیر کنند. از آنجا به عسفان می رود. به ابوبکر می فرماید: قریش یقیناً از لشکر کشی و ورود من به عسفان اطلاع پیدا کرده اند، و این ترس برای آنها پیدا شده است که به آنها حمله کنم. با ده سواره به سمت مکه پیشروی کن. ابوبکر تا غمیم پیش رفته بدون برخورد با کسی باز می گردد. چون هنوز خبیب بن عدی در دست قریش اسیر است پیامبر می فرماید: از این حرکت نظامی، به وحشت خواهند افتاد و فکر خواهند کرد قصد حمله به آنها را داریم. چون خبر به قریش می رسد که رسول خدا تا غمیم رسیده است با خود می گویند: تنها قصد محمد از این که تا غمیم پیش آمده این است که بیاید و خبیب بن عدی را نجات بدهد. قریش خبیب بن عدی و همرزمش - زید بن دثنه - را که با پای بسته در زندانند بوسیله زنجیری که به گردنشان می بندند به دیوار زندان می بندند مبادا سپاه اسلام به آنان رسیده نجاتشان دهند. و این شایعه رواج می یابد که محمد به ضجنان رسیده است و بزودی به مکه حمله خواهد آورد! ماویه به زندان خبیب آمده واقعه را به او اطلاع می دهد:
- رهبرت برای آزادی شما به ضجنان رسیده است!
- راست می گویی؟
- آری.
- خدا هر چه بخواهد پیش می آورد.
- اینها فقط منتظر این هستند که ماه حرام سپری شود تا تو را از زندان بیرون آورده بکشند. چون با خود می گویند: آیا با این که ما روا نمی شماریم پیرو محمد را در ماه حرام اعدام کنیم ممکن است محمد در همین ماه حرام به ما حمله کند؟!
رسول خدا پس از این حرکت نظامی و افکندن وحشت به دلهای قریش آهنگ بازگشت می کند و این نیایش را زمزمه می فرماید:
آئبون، تائبون، عابدون، لربنا حامدون، اللهم انت الصاحب فی السفر، و الخلیفة علی الأهل. اللهم، اعوذ بک من وعثاء السفر و کآبه المنقلب و سوء المنظر فی الاهل والمال. اللهم، بلغنا بلاغا صالحا یبلغ الی خیر، مغفرة منک و رضوانا.
باز می گردیم در حالیکه توبه آورده و به خدا بازگشته ایم و پرستنده ایم و سپاسگزار پروردگار خویشیم. خدایا، تو در هنگام سفر همراهی و جانشین ما بر سر خانواده مایی. خدایا، از خستگی سفر و از این که بهنگام بازگشت اندوهگین باشیم و خانواده و داراییمان به حال بدی افتاده باشد به تو پناه می بریم. خدایا، ما را به حالی نیکو به مقصدمان برسان به مقصد نیکویی که همان آمرزش و خشنودی تو باشد. و این دعا را برای اولین بار به زبان می آورد.
روز پانزدهم ربیع الاول وارد مدینه می شود.(2)

سوره مبارکه نساء

بنام خداوند بخشاینده مهربان
هان ای آدمیان، از پروردگارتان پروا گیرید که شما را از نفس واحد آفرید و جفتش را از او بیافرید و از آن دو مردان و زنان بسیار پراکند، و از خدایی پروا گیرید که زنها راز یکدیگر به وی و پیوندهای خویشاوندی می خواهید زیرا خدا بر شما مراقب است. و به یتیمان اموالشان را بدهید و پلید را با پاک عوض می کند و نه اموال آنان را با اموالتان بخورید زیرا آن گناهی سهمگین است. و اگر ترسیدید که در مورد یتیمان عدالت نورزید پس آنچه از زنان شما را خوش آید: دو گانه، و سه گانه و چهارگانه، به عقد خویش در آورید، پس هر گاه ترسیدید که عدالت نکنید باید یک زن باشد یا آنچه در قبضه شما می آید، آنکار بدینکه از خط عدالت بدر نشوید نزدیکتر است. و به زنان مهرشان را به خوشی بدهید، پس در صورتی که آنان پاره ای از آن را به رغبت به شما بخشیدند آن را به گوارایی و خوشی بخورید. و اموالتان را که خدا برای شما وسیله برپایی ساخته است به سفیهان مدهید و آنان را در آن اموال خوراک و پوشاک دهید و به آنان سخن پسندیده گویید. و یتیمان را بیازمایید تا هنگامی که به سن زناشویی برسند، پس اگر رشدی در آنان احساس کردید اموالشان را به آنان باز دهید و آن را از ره اسراف و شتاب از این که بزرگ شوند مخورید، و هر که بی نیاز بود باید که دست واپس نگهدارد و هر که بینوا بود باید که بمقدار متعارف بخورد، پس چون اموالشان را به آنان باز دادید باید که بر آنان گواه گیرید و خدا برای حسابداری بسنده است.(3)