فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

هجرت در عصر شب زدگان

سفر با شکوه حج به پایان رسید و فضه که با صدای رسایش اسرار سال های ظلم و ستم به اهل بیت علیهم السلام را در مراسم حج افشا کرده بود، به سوی شهر و دیار خود بازگشت. او در شهر خود همچنان یکی از علم داران سپاه حق و جناح اقلیت بود و در خط اهل بیت علیهم السلام باقی ماند. در طول این دوران بی گمان ارتباط فضه با دختر امیرمؤمنان، یعنی زینب کبری علیهاالسلام به اندازه ای نزدیک بود که توانست وی را همچنان همراه اهل بیت علیهم السلام نگه دارد. فضه بعد از شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام دوران خلفای سه گانه را پشت سر گذاشت و در این وقت با زنانی چون زبرا و اسماء بنت عمیس که همگی برای مکتب تشیع جان فشانی می کردند، رفت و آمد داشت.
بعد از صلح امام حسن علیه السلام ممالک اسلامی تحت سیطره معاویه قرار گرفت. وی در این دوره، مقداری از حکومت ننگینش را پشت سر گذاشته و با نیرنگ، فریب، ظلم و تجاوز پایه های حکومتش را استوار ساخته بود. خود صریحاً می گفت: به خدا قسم نه برای نماز، روزه، حج و زکات، با شما جنگیدم که شما خود همه این ها را به جای می آوردید. من برای حکومت با شما جنگیدم و خدا آن را به من داد؛ هر چند شما خوش نمی داشتید، هر پیمانی که با حسن بن علی داشتم، زیر پا می گذارم و به هیچ یک عمل نخواهم کرد.(121)
وقتی معاویه احساس کرد مرگش نزدیک است، فرزندش، یزید را به جانشینی برگزید و پایه حکومت موروثی در جهان اسلام را بنا گذاشت.
یزید از زنی زناکار به نام (میسون) دختر بجدل کلبی، در سال 25 - 26 ق. به دنیا آمد. و بعد از تولد در بین دایی ها و خویشان مادرش از قبیله بنی کلاب در روستاهای شام بزرگ شد.
او چهره ای سبز و آبله گون و پر مو داشت. شراب خواری (122) و سگ بازی از خصوصیات خانوادگیش بود و همانند پدرش غدار و هتاک بود و از ریختن خون مردم لذت می برد و هم نشینان او سگ و بوزینه بودند.
در چنین عصری که شب زدگان حکومت بر مسلمین را غصب کرده بودند، حسین بن علی علیه السلام چاره ای جز جهاد ندید. در سال شصت هجری در مقابل این همه انحراف که می رفت، ریشه اسلام را بخشکاند، قد علم کرد.
فضه و فرزندانش که بر این اوضاع اسفناک تأسف می خوردند، سرانجام با اعلام قیام حسین بن علی علیه السلام، جانی تازه گرفتند. آن روز خاندان اهل بیت همگی آماده بودند تا با ایثار جان، حسین بن علی علیه السلام را همراهی کنند و در این میان فضه و فرزندانش را به دور خود جمع کرد، و قصه روزهایی را که در کنار رسول خدا بود، برایشان باز گفت؛ آن روزهای جاودانه ای که اسلام با تمام جلالش، بر جهان حکومت می کرد و تدبیر عالم اسلام در خانه گلی رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسیم می شد و اما اینک؛ کسانی به نام اسلام سلطنت می کنند که بویی از دین نبوی به مشامشان نخورده است. این یاور زهرا علیهاالسلام خود را به نزد زینب کبری علیهاالسلام رساند و برای هر نوع همراهی اعلام آمادگی کرد و گفت: حتی از فدای جان خود نیز دریغ نخواهد کرد. و وقتی کاروان امام حسین علیه السلام و همراهانش از مدینه خارج شد، فضه نیز در پی دختر امیرمؤمنان علیه السلام رهسپار شد و اندکی بعد در افق غم انگیز مدینه از دیده ها پنهان شدند. نام دیگر بانوانی که فضه با آنها هم سفر بود، به شرح ذیل است:
زینب کبری، ام کلثوم کبری (دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام)، سکینه (دختر حسین بن علی علیهاالسلام)، فاطمه (دختر حسین بن علی علیهاالسلام)، ام کلثوم (دختر عبدالله بن جعفر)، رمله (123) (مادر قاسم بن حسن)، ام کلثوم صغری (دختر امیرالمؤمنین)، ام وهب که در عاشورا شهید شد (همسر وهب)، ام عمرو بن جنادة که پس از شهادت فرزندش سر او را به سوی دشمن پرتاب کرد و آماده جهاد شد، ام خلف (همسر مسلم بن عوسجه)، دیلم (همسر زهیر بن قین)، فاطمه (دختر امیرمؤمنان)، فاطمه (دختر امام حسن علیه السلام)، لیلی (مادر عبدالله اصغر) شهربانو (مادر یکی از کودکان) رقیه (دختر امام حسین)، رباب (مادر علی اصغر دختر امرءالقیس)، فاطمه صغری (دختر امام حسین)، ام الثغر فکیه (همسر عبدالله بن اریقط)، ام عبدالله عمر که پس از شهادت عبدالله با عمود خیمه به طرف دشمن حمله کرد و همسر عبدالله بن عمیر که بر بالین شوهرش حاضر شد و آرزوی شهادت کرد و همان جا توسط غلام شمر به شهادت رسید.(124)
این بانوان به چند دسته تقسیم می شدند، برخی از اولاد امیرمؤمنان بودند و عده ای نیز همراه قبیله، شوهران یا فرزندانشان با کاروان همراه شده بودند اما فضه در این بین تنها همراهش زینب کبری علیهاالسلام بود و از شوهر و فرزندانش در کربلا نامی به میان نیامده است و به همین دلیل نحوه حضور وی از بانوان دیگر متمایز می شود و استقلال فکری و قدرت انتخابش را در حساس ترین برهه از تاریخ به نمایش می گذارد.
عظمت حضور فضه در مجموعه کاروان را زمانی می توان به خوبی درک کرد که مردان بسیاری به بهانه داشتن اهل و عیال، از همراهی با کاروان شهادت خودداری ورزیدند و حتی برخی که امام حسین علیه السلام آنان را مخاطب قرار داده، خواستار حمایتشان می شد، از همراهی دریغ کردند.
هرثمه بن سلیم در این باره می گویند: به همراه امیرمؤمنان علیه السلام از جنگ صفین باز می گشتیم، حضرت در کربلا فرود آمد، ما نیز پیاده شده، با وی نماز جماعت خواندیم. بعد از اتمام نماز، حضرت، مشتی از خاک زمین کربلا را برداشت، بویید و فرمود: و اهالک ایتها التربة لیحشرت منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب شگفت زده هستم از تو ای زمین؛ چگونه گروهی از تو محشور شده، بدون حساب وارد بهشت می شوند؟!
رو به همسرم (جرداء بنت سمیر) که از شیعیان علی بود، کردم و گفتم: از راستگویتان علی تعجب نمی کنی که با مشتی خاک سخن می گوید از کجا علم غیب دارد؟!
همسرم گفت:ای مرد: از این سخنان دست بردار! امیرمؤمنان جز به حق نمی گوید.
روزگاری گذشت تا این که عبیدالله بن زیاد برای جنگ با امام حسین علیه السلام لشکری فرستاد. من هم با تعدادی از سواران لشکر عبیدالله به کوفه رفتم. وقتی به کربلا رسیدم، آن مکان را که امیرمؤمنان با خاکش سخن گفته بود، به یاد آوردم و حدیثی را که از علی علیه السلام شنیده بودم، با خود زمزمه کردم. از این که به چنین سفری آمده بودم، به شدت اندوهگین شدم، ناچار اسب خود را به سوی خیمه های امام حسین علیه السلام تاختم، وقتی روبرویش رسیدم، پیاده شده، سلام کردم، و آنچه را از امیرمؤمنان شنیده بودم به وی بازگفتم. امام حسین علیه السلام فرمود: اکنون بگو قصد دوستی داری یا دشمنی؟!
گفتم: هیچ کدام از فرزند رسول خدا، زن و فرزندانم در کوفه تنها هستند، از طرفی از ابن زیاد هم می ترسم.
فرمود: در این صورت هر چه زودتر از این مکان دور شو تا قتلگاه ما را نبینی؛ زیرا هر که این واقعه را ببیند و ما را یاری نکند، به آتش افکنده می شود. بی درنگ، مانند فراریان اسب خود را تاختم و به سرعت از آنجا دور شدم، تا قتلگاه آل رسول را نبینم(125)
در طول مدت جنگ، زنان از جمله فضه، فشارهای روانی بسیاری را تحمل کردند و این علاوه بر وظایفی بود که بر عهده داشتند. آنان به پرستاری از مجروحین، مداوا و روحیه دادن به لشکر اسلام مشغول بودند و گاه اتفاق می افتاد که وارد صحنه کارزار می شدند و حتی دو تن از آنان به شهادت رسیدند. با این حال اوج حماسه زنان را باید از لحظاتی جستجو کرد که خورشید امامت در گودال قتلگاه در حال غروب بود. از همان لحظه که گویی خیال سپاه یزید از ناحیه امام راحت شد، به سوی خیمه ها و زنان تاختند و موجبات وحشت کودکان و زنان را فراهم ساختند در این بین صحنه های تکان دهنده ای به وجود آمد که یاد آوری آن، خاطر هر آزاده ای آزرده می کند.
سید بن طاووس می نویسد: پس از شهادت حضرت، سپاه دشمن با درنده خویی برای غارت اموال فرزندان پیامبر و نوردیدگان فاطمه، به سوی خیمه ها هجوم برد، به طوری که دشمنان بی رحم چادر از سر زنان می ربودند. دختران پیامبر از خیمه ها وحشت زده بیرون آمدند و با صدای بلند گریستند. لشکر یزید پس از غارت، خیمه ها را به آتش کشیدند و همه را آواره بیابان کردند.(126)

اسارت

اینک ستاره سرزمین نوبه به همراه زنان و کودکان اهل بیت علیه السلام در چنگ یزیدیان اسیر بود. اسیرانی که همچون کفار با آنان رفتار می شد. بانوان را بر شترهای بی جهاز سوار کرده بودند و با خشونت از محل حادثه دورشان می ساختند. فضه در این کاروان به همراه زینب، ام کلثوم و شیرزنان دیگر از کودکان سرپرستی می کرد؛ او بارها وظیفه تبلیغ اهل بیت و رساندن فریاد حق خواهی را بر عهده گرفته بود که نمونه بارزش در مراسم حج به وقوع پیوست این بار نیز حضور وی می توانست علاوه بر مشارکت در سپاه حق، به عنوان پیام رسان صحنه های نبرد و به دنبال آن حفظ ارزشهای عاشورا از تحریف، را به دنبال داشته باشد.
واقعیت این است که حضرت زینب علیهاالسلام در بین بانوان اسیر به سان خورشیدی می درخشید که ستارگان دیگر در مقابل آن چندان فروغی نمی یافتند. او مسؤولیت مرحله دوم از قیام را بر عهده گرفته بود و این است سر اصلی سکوت زنان دیگر از جمله فضه. وی با این که قدرت فصاحت و بلاغت و سخنرانی فوق العاده ای داشت، با اینحال هرگز نمی توانست در مقابل دختر علی بن ابی طالب علیه السلام لب به سخن گشاید که این نیز خود نمونه ای از اوج تعالی و کمال روحی و اخلاقی او بود.
با این حال حضور بانوان و کودکانی که نهایت ظلم در حق آنان روا داشته شده بود و حتی حجاب از سر و رویشان گرفته بودند، آیینه تمام نمای مظلومیت اهل بیت علیه السلام بود.
بر همین اساس شهید مطهری معتقد بود تاریخ کربلا، تاریخ جامع مذکر و مؤنث است. حادثه ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش داشتند، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش، معجزه اسلام اینهاست.(127)

همراه زینب علیهاالسلام

فضه در تمام مراحل اسارت، همگام با زینب علیهاالسلام سختی ها را به جان خرید. وقتی یزید، اهل بیت علیه السلام را از شام به مدینه برگرداند، وی همراه زینب علیهاالسلام بود و در سفر دوم حضرت زینب علیهاالسلام در سال 62 ه.ق. نیز به شام رفت.(128) و باقی عمر خود را در این شهر گذراند. به نظر می رسد، فضه مدتی نه چندان طولانی بعد از واقعه عاشورا و وفات حضرت زینب علیهاالسلام زنده ماند. اما برخی نظریه های دیگری را مطرح می کنند. یکی از محققان می نویسند: بیست سال بعد از واقعه کربلا زنده بود و جز به قرآن تکلم نکرد. اگر فضه ده سال به خانه فاطمه علیهاالسلام آمده باشد و بیست سال پس از واقعه کربلا درگذشته باشد، باید سن او نود سال بوده و تولدش در حدود طلوع بعثت رخ داده باشد.(129)
اینکه فضه بیست سال بعد از واقعه کربلا زنده مانده، دلیلی ندارد. شاید او این مدت را از متن واقعه معروف حفظ قرآن فضه برگرفته است که فرزندانش می گوید: مادمان بیست سال است با قرآن سخن می گوید: اما باید دانست، این رویداد، احتمالاً به دوران بعد از شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام مربوط می شود نه دوران بعد از واقعه کربلا با این حال می توان عمر فضه را در هنگام رحلت بین 70 تا 80 سال دانست.(130)