فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

حافظ قرآن

نبوغ درخشان فضه در عرصه ای دیگر نیز از وی بانویی اسوه ساخت. حفظ قرآن و استفاده از آن گویای آگاهی فضه از معارف قرآنی بود خصوصاً که او در مکتب اهل بیت علیهم السلام پرورش یافت و می توانست از آیات الهی برای استشهاد در مقابل حاکمان و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام سود برد.
ابوالقاسم قشیری از جمله اشخاصی است که با فضه نوبیه ملاقات کرد و تحت تأثیر قدرت شگفت انگیز حافظه او قرار گرفت. وی که هر چه می گفت، جواب خود را با آیات الهی از زبان بانویی گمنام می شنید، به دقت، محتوای گفتگوی خود با فضه را به خاطر سپرد و آن را به یادگار گذاشت.
در منابع گوناگون شیعی و سنی از جمله بحارالانوار و الدرالمنثور مورد اشاره قرار گرفته است:
وی از آن رویداد تاریخی این گونه یاد می کند:
روزی در بیابان از قافله عقب افتادم و به ناچار تنها مسیر را ادامه دادم. در بین راه بانویی را دیدم که او نیز از قافله اش عقب افتاده بود، از او پرسیدم: شما کیستید؟
گفت: و قل سلام فسوف تعلمون !(76) (بگو به سلامت که بزودی آگاه می شوند.)
سلام کردم و دوباره پرسیدم: در این بیابان چه می کنید؟
- من یهدی الله فلا مضل (77) (هر کس را خدا هدایت کند، گمراه کننده ای برایش نخواهد بود.)
از آدمیان هستی یا از طایفه جن می باشی؟
- یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد.(78) (ای فرزندان آدم زیورهای خود را در مقام عبادت به خود برگیرید)
- از کجا می آیی؟
- ینادون من مکان بعید.(79) (آن مردم از مکانی دور دعوت می شوند.)
- به کجا می روی؟
- ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً.(80) (برای خدا، حج خانه (کعبه) بر عهده مردم است هر که توانایی رسیدن به آنجا را داشته باشد.)
- چند روز است از خانه و کاشانه ات بیرون آمده ای؟
- و لقد خلقنا السماوات و الارض فی ستة ایام .(81) (خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید.)
متوجه شدم شش روز است که در راه می باشد.
- غذای تو چیست، توشه ات کدام است؟
- و ما جعلنا هم جسداً الا یاکلون الطعام .(82) (پیامبران را بدون بدن قرار ندادیم تا به غذا نیاز نداشته باشند.)
فهمیدم که غذایش تمام شده است، پس آنچه داشتم، تقدیم کردم و او تناول کرد. آن گاه به او گفتم: در راه رفتن کمی عجله کنید تا به کاروان برسیم.
گفت: لا یکلفت الله نفساً الا وسعها.(83) (خداوند شخصی را مکلف نمی کند؛ مگر به مقدار توانش.)
- گفتم: بیا بر پشت من روی حیوان بنشین.
گفت: لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا.(84) (اگر در آسمان و زمین به جز خداوند، خدایی وجود داشت، فساد در آسمان و زمین رخ می داده)
پیاده شدم و او را سوار کردم او گفت: الحمد لله الذی سخر لنا هذا.(85) (شکر خدای را که این را به اختیار ما در آورد.)
من زمام شتر را گرفته بودم و هم چنان راه می رفتم تا این که سیاهی قافله از دور پیدا شد و ما ساعتی بعد خود را به قافله رسانیدم. از او پرسیدم که آیا در میان کاروانیان آشنایی داری؟
گفت: یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض (86) و ما محمد الا رسول(87) یا یحیی خذ الکتاب (88) یا موسی انی انا الله .(89) (ای داود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم و محمد نیست؛ مگر پیامبری، ای یحیی کتاب را بگیر، ای موسی من خدا هستم.)
فهمیدم که او چهار فرزند دارد به میان کاروان رفتم و این چهار نام را با صدای بلند تکرار کردم، اندکی بعد چهار جوان به سوی من آمدند و با دیدن مادر به سوی او رفتند.
از او پرسیدم: این ها چه کسانی هستند؟
گفت: المال و البنون زیتة الحیوة الدنیا(90) (مال و فرزندان زینت زندگی دنیایی اند.)
به آن ها رو کرد و گفت: یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین (91)
(ای پدر این مرد را به خدمت اجیر کن؛ زیرا بهترین کسی که باید به خدمت برگزید، کسی است که امین و توانا باشد.)
و آن ها که متوجه منظور مادر شده بودند، به من هدیه هایی دادند.
آن بانو بار دیگر به فرزندانش گفت: والله یضاعف عف لمن یشاء.(92) (خدا برای هر که بخواهد، بیفزاید)
و به این ترتیب آن جوانان بر هدیه هایشان افزودند.
من که از این همه پاسخ گویی و تسلط به آیات الهی شگفت زده شده بودم، از آنان پرسیدم: این بانو کیست که چنین آیات الهی را حفظ کرده است و به موقع از آن استفاده می کند؟ گفتند: این مادر ما؛ فضه، خادمه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است و بیست سال است که با قرآن سخن می گوید(93) هر چند حفظ قرآن و استفاده مناسب از آن در مسایل روزمره خود امتیاز بزرگی است اما برخی سابقه مبارزاتی فضه را در حفظ قرآن، دخیل می دانند و معتقدند از آن روز که خلیفه در مقابل پیامبر به پا خاست و مانع از نوشتن وصیت شد و گفت: کتاب خدا ما را کافی است، توسط خلیفه و عوامل وی از نشر احادیث و سخنان معصومان خصوصاً علی علیه السلام به شدت ممانعت به عمل آمد. به این ترتیب زمینه های مهجور ماندن اهل بیت علیهم السلام و احادیث و حقایق دینی که آن ها بیان می کردند، به وجود آمد. به این ترتیب بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله عموم مردم از منبع جوشان اهل بیت محروم شدند و جامعه ای به وجود آمد که قرآن ظاهری پایه فکری اش و حاکمان، تنها مفسرین آن شدند. در راستای همین سیاست مفسران مستقل نیز به طور محسوس از سوی خلفا تحت فشار بودند تا از حریم ظاهری قرآن تجاوز نکنند و به سیره و سخن حضرت علی علیه السلام اشاره ننمایند.
فضه در چنین فضایی تصمیم گرفت از تمام امکانات و توان وجودی خود سود برد که سخن گفتن با آیات الهی و اشاره به آرمان های اهل بیت در قالب آیات الهی یکی از آن ها بود. با استشهاد به قرآن جلوی هر نوع اعتراض حاکمان و عوامل آن ها گرفته شد و او آزادانه به نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام پرداخت.
یکی از نویسندگان با توجه به همین تحلیل می نویسد: فضه یکی از زنان تاریخی است که حافظ قرآن و سرشار از علوم اهل بیت علیهم السلام بود. در هر باب به آیات و احادیث استشهاد می کرد. وقتی دید مردم روایات وارده را در باب سفارش اهل بیت علیهم السلام و سایر حقایق دین پشت سرانداختند، تصمیم گرفت جز به آیات قرآن استشهاد نکند. پس از وفات دختر پیامبر این تصمیم به صورتی درآمد که گفتند بیست سال بر او گذشت و جز به کلام خدا سخن نگفت.(94)
البته منظور تداوم در ارائه جواب های قرآنی در طی بیست سال است و به طور قطع وی در جایگاه های خاص به پاسخ گویی با قرآن می پرداخت و در موارد دیگر به غیر قرآن سخن می گفت از جمله آن گونه که در نقل اخبار مربوط به شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ثبت شده است، که وی با ذکر حدیثی طولانی وقایع آن روز را حتی در ضمن اشعاری شرح می دهد. در روایت فوق نیز هر چند اشاره ای به موضع گیری فضه در قبال اهل بیت علیهم السلام نشده است، ولی نقل آن حداقل گویای وجود چنین استعدادی است که به طور قطع در مواضع لازم می توانست به نفع اهل بیت علیهم السلام از آن سود ببرد.

تحقیق پیرامون روایت زن گمنام

برخی از نویسندگان بر اساس روایت دیگری سعی دارند، فضه را از این افتخار محروم کنند؛ آنان روایتی از عبدالله بن مبارک نقل می کنند که از زنی گمنام نام برده است. آن حکایت چنین است:
عبدالله بن مبارک گفت: برای تشرف به بیت الله الحرام و زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه خارج شدم. در راه به سیاهی ای برخوردم، دیدم زنی است که لباسی پشمی به تن دارد گفتم: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
گفت: سلام قولاً من رب رحیم.
-: خداوند بر تو رحمت آورد، این جا چه می کنی؟
-: من یضلل الله فلا هادی له .
-: کجا می روی؟
-: سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی
- از کی در این جا هستی؟
-: ثلاث لیال سویاً
-: همراهت غذایی نمی بینم.
-: هو یطعمنی و یسقینی
-: با چه وضو می سازی؟
-: فان لم تجدوا ماء فتیمموا صعیداً طیباً
-: من غذا دارم، میل دارید؟
-: واتموا الصیام الی اللیل
-: در سفر افطار کردن مباح است.
-: و ان تصوموا خیرلکم
-: چرا مثل من سخن نمی گویی؟
-: ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید.
-: کیستی و از کدام طایفه ای؟
-: و لا تفف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤلاً.
گفتم: خطا کردم، مرا حلال کنید
-: لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم
-: می خواهی بر شتر من سوار شوی تا به قافله حج برسی؟
-: و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله
شتر را خواباندم و گفتم سوار شو.
-: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم
چشم خود را بستم تا سوار شود، هنگام سوار شدن گوشه لباسش پاره شد گفت.
-: ما اصابکم من مصیبة فیما کسبت ایدیکم .
-: جلوتر رفتم تا شتر را بگیرم.
-: ففهماناها سلیمان
شتر را سخت گرفتم و گفتم سوار شو. وقتی سوار شد.
-: الحمد الله الذی سخرلنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون عبدالله .
مهار شتر را گرفتم و نهیب زدم تا شتر تند برود.
گفت: واقصد فی مشیک و اغضض من صوتک
من راه افتادم و در بین راه با خود شعر می خواندم.
گفت: فاقرؤا ما تیسر من القرآن .
گفتم: خداوند به تو عنایت کرده، لقد اوتیت خیراً کثیراً.
گفت: و ما یذکر الا الولو الالباب .
قسمتی از راه را پیموده بودیم که پرسیدم آیا شوهر داری؟
گفت: لا تسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسوءکم .
من دیگر با او سخنی نگفتم، تا اینکه به قافله رسیدم. پرسیدم: در این قافله کسی را داری؟
گفت: المال و البنون زینة الحیوة الدنیا.
دانستم فرزندانی دارد، گفتم آن ها در حج چه می کنند؟
گفت: و علامات و بالنجم هم یهتدون .
دانستم که راهنمایان قافله اند. پرسیدم: در این خیمه ها کسی داری؟ گفت: و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً و کلم الله موسی تکلیماً یا یحیی خذ الکتاب بقوة.
من این اسم ها را صدا زدم و جوانانی آمدند.
گفت: فابعثوا احدکم بورقکم الی المدینة فلینظر ایها ازکی طعاماً فلیاتکم برزق منه .
یکی از آنها رفت و غذایی آورد و جلوی من به زمین گذاشت.
گفت: کلوا و اشربوا بما اسلفتم فی الایام الخالیة.
گفتم این غذا بر من حرام است تا نگویید این زن کیست، گفتند او مادر ماست که چهل سال است به جز قرآن سخن نمی گوید.
این روایت بدون ذکر سند در کتاب زنان پیامبر عماد زاده نقل شده است و به دلایل مختلف از جمله فاصله زمانی (40 سال) معلوم می شود اگر سندیت داشته باشد مربوط به بانویی دیگر است. عمادزاده در این باره می نویسد: این حکایت غیر از حکایت فضه است و ظاهراً از خاندان فضه بوده است که سمت خاندان و فامیل خود را حفظ کرده است و به قرآن مأنوس گردیده و به آیات قرآن سخن می گفتند و در کتب اهل سنت این حکایت را نقل کرده اند که نمونه یک متقیه را نشان می دهد.(95)

نمونه عینی

باور این رویداد به ظاهر سخت می نماید و این که زنی بتواند، این گونه و با تسلط شگفت انگیز آیات الهی را در جای مورد نظر به کار برد، اعجاز گونه می نماید اما نمونه ای جالب و ملموس از این اشخاص را ما در زمان خود می شناسیم، محمد حسین طباطبایی، حافظ خردسالی که اعجاب مسلمانان جهان را برانگیخته، در حال حاضر فقط هفت سال دارد، وی با آیات الهی به سخت ترین سؤال های روزمره پاسخ می گوید. آنچه اینک می خوانیم ملاقاتی است که حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در سفر حج با ایشان داشته است، او می گوید:
به محمد حسین گفتم: بفرما داخل.
گفت: ادخلوها بسلام آمنین.(96)
سؤال شد، غذا هست غذای دیگری هم میل دارد؟
گفت: لن نصبر علی طعام واحد(97).
رئیس حج به او گفت: ما شما را به صورت رایگان به مکه می آوریم، یک عمره هم می آوریم. چیزی دیگری از ما می خواهی؟
گفت: ما سألتکم من اجر(98).
پرسیدم: آیا دوست داری بازی کنی؟
گفت: لا تنس نصیبک من الدنیا(99)
گفتم: چطور بچه به این کوچکی به این مقام رسیده؟
گفت: یوتی الحکمة من یشاء(100)
گفتم: می توانی از یک تا 10 بشماری؟ گفت: (1 و 2) انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی(101) (3) بثلاثة الاف من الملئکة(102) (4) الا هو رابعهم(103) (5) بخمسة الاف(104) (6) فی ستة ایام(105) (7) سبع لیال(106) (8) ثمانیة ایام(107) (9) تسعة رهط(108) (10) تلک عشرة کاملة(109).
در جایی از شخصی پرسیدند، شهر شما چقدر جمعیت دارد، شخصی گفت: صد هزار یا بیشتر محمد حسین (علم الهدی) گفت: و ارسلناه الی مئة الف او یریدون(110).
یکی از علما آیه ای از قرآن را غلط خواند، یک حرفش را کم و زیاد کرد، که ببیند او می فهمد یا نه؟ علم الهدی گفت: یریدون ان یبد لوا کلام الله(111).
دو مرتبه خواند و باز یک آیه غلط خواند گفت: ان هذا الا اختلاق(112).
کمی بعد آن شخص، باز آیه ای غلط خواند، گفت: ان هذا الا قول البشر(113).
گفتم: پدرت تا حالا دعوایت کرده؟ گفت: و اذا ما غضبوا هم یغفرون(114)
گفتم: بچه های کوچه اذیتت نمی کنند؟ گفت: فبئس القرین (115)
فیلمبرداری می کردند، نوار تمام شد گفت: و تمت کلمة ربک (116)
گفتم: پسر مرا گیج کردی، گفت: تری الناس سکاری(117) .