فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

بخش چهارم: تا عصر سرخ

خانواده و فرزندان

بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فشارهای سیاسی قدرت حاکم برای از بین بردن نفوذ و مقاومت اهل بیت علیهم السلام و اقلیت طرفدار آنان، فزونی یافت. هر دو ستون بر پا دارنده خیمه اسلام (پیامبر و فاطمه) فرو ریختند و امیرمؤمنان با یارانی انگشت شمار، در معرض خباثت ها و دشمنی ها واقع شد.
فضه، همراه همیشگی خاندان پاکان با زبرا(65) دیگر خادمه ی حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در این دوره غریب و در این برهه ی حساس نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودند و از کودکان فاطمه علیهاالسلام سرپرستی می کردند. در همین دوران به تشویق علی علیه السلام فضه برای تشکیل زندگی مشترک آماده شد و سرانجام با راهنمایی های علی علیه السلام با ابوثعلبه که او هم از اهالی حبشه بود، ازدواج کرد. این خبر را در تاریخ چنین می خوانیم: فاطمه زهرا علیهاالسلام جاریه ای داشت به نام فضه و بعد از ایشان به امیرمؤمنان اختصاص یافت و توسط آن بزرگوار به ابوثعلبه ی حبشی تزویج شد.(66)
ازدواج وی با ابو ثعلبه بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام بود و حاصل آن برای فضه و ابو ثعلبه تولد یک پسر بود. این پیوند به زودی از هم گسست و بلای زمانه به زودی فضه و تنها فرزندش را در غم وفات پدر فرو برد. بعد از آن بار دیگر به راهنمایی علی علیه السلام با مردی به نام سلیک غطفان ازدواج کرد. در برخی کتب (67) از وی به نام (ملیک) یاد شده است. در همین حین یگانه فرزند فضه از ابوثعلبه نیز وفات یافت.(68)
یکی از نویسندگان بر خلاف دیگران مدعی است که زمان ازدواج فضه نوبیه، به دوره حیات فاطمه زهرا علیهاالسلام بر می گردد. او می نویسد: ابو ثعلبه از دنیا رفت، فاطمه از فضه دلجویی کرد و او را با خود مأنوس کرد تا خود از دار جهان رحلت کرد. فضه بعد از وفات فاطمه علیهاالسلام با مردی به نام سلیک ازدواج کرد.(69)
ولی به نظر می آید دلیلی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و هیچ مدرکی نمی توان در تأیید آن ارائه کرد.
در اغلب کتب تاریخی نامی از فرزندان سلیک به میان نیامده است. از این روی برخی احتمال داده اند فرزندان فضه از شخصی دیگر باشند، زیرا در موارد فراوانی نام دختر، پسران و نوه های فضه در حافظه تاریخ ضبط شده است که معلوم می سازد شوهری غیر از این دو نیز داشته است. البته برخی بر این عقیده اند که این فرزندان متعلق به شوهر دوم، یعنی؛ سلیک هستند.(70)
در هر صورت فضه فرزندانی داشت که برای همیشه موجب سرافرازی مادرشان بودند؛ دختران و پسران شیعی و متعهد که مانند مادر بزرگوارشان؛ کمالاتی چون: (حفظ قرآن و اجابت دعا و صفای باطن و زهد و تقوی الهی) را به ارث بردند. مسکه نام دختر او است که علامه مجلسی به آن اشاره کرده است و شهره نوه اش است و مؤلف ریاحین الشریعة از او نام می برد.(71)
هر چند از مسکه اطلاع چندانی در حافظه تاریخ نمانده است ولی فضل و کمال فرزندش؛ شهره و حافظ قرآن بودنش، در ذهن تاریخ جاویدان مانده است.
علامه مجلسی در روایتی از اسامی داوود، محمد، یحیی و عیسی به عنوان فرزندان فضه نام می برد درباره میزان صحت این روایت ذبیح الله محلاتی می نویسد: مرحوم مجلسی مدرک این خبر را از دو نفر مشیخه اهل سلوک و عرفان حکایت می کند که بهتر از روات کثیر الروایة غیر ضابط است.(72)
فضه با وجود تمام درگیریهای سیاسی و خدمتگزاری افتخارآمیز در خانه امامت، هرگز شانه از مسؤلیت پرورش فرزندانی فرزانه خالی نکرد. او چنان به تربیت فرزندانش همت گمارد که نسل بعد از نسل کمال مادر را صاحب شدند. آنان یا حافظ مستجاب الدعوة بودند و یا به مقامات والایی در عفاف، تقوا و تقرب نزد خدای تعالی دست یافته بودند. تا آنجا که مورخان، از آنان، به عنوان الگوهایی عملی برای آیندگان نام برده اند. آنچه در زیر می خوانید، نمونه ای است از کمالاتی که فرزندان فضه توانستند نصیب خود سازد و مانند مادرشان به مقام اجابت دعا برسد.

به سوی خانه دوست

مالک دینار می گوید: هنگام حج، (در مسیر مکه) بانویی را سوار بر چهارپایی لاغر دیدم که به آرامی راه می پیمود. حیوانی بسیار لاغر بود و معلوم نبود که بتواند مسافر خود را در چنین بیابان و مسیری طولانی به مقصد برساند. مردم او را از رفتن با این چهار پای نحیف باز می داشتند ولی او به ادامه مسیر اصرار داشت. تا اینکه وسط بیابان، چهارپا از رفتن بازماند. آن بانو پیاده شد و لحظه ای بعد سر به سوی آسمان برداشت و اینگونه با خدای خود نجوا کرد:
لا فی بیتی ترکتنی و لا الی بیتک حملتنی، فوعزتک و جلالک لو فعل بی هذا غیرک لما شکوته الا الیک.(73)
نه مرا به خانه ام گذاشتی و نه به خانه ات رساندی. به عزت و جلال تو سوگند اگر جز تو کسی با من این گونه رفتار می کرد، نزد تو شکایت می آوردم.
من شگفت زده نجوای او را شاهد بودم که لحظه ای بعد صدای پایی مرا به خود آورد. چشمم را به سویی که صدا می آمد، برگرداندم، دیدم مردی سوار بر شتر با عجله به سوی ما می آید. تا چشم روی هم گذاشتم، او خود را به ما رساند و از آن بانو خواست تا سوار شتر شود. وقتی سوار شد، در یک چشم بر هم زدن آن ها از مقابل دیدگانم ناپدید شدند.
وقتی به محل طواف رسیدم، خود را آماده انجام مراسم کردم. ناگهان چشمم به همان بانو افتاد، در حال طواف بود. خود را به او رساندم و بی مقدمه او را قسم دادم که بگویید شما کیستید؟ او نیز در جمله ای کوتاه گفت: من شهره دختر مسکه و نوه فضه، خادمه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام هستم.(74)