فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

دستم را بگیر

هنوز سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام تمام نشده بود و فضه نگران و مضطرب در کنار حضرت، ایستاده بود تا دختر رسول خدا را آرام کند، اما به یک باره صدای گوش خراش شکسته شدن در منزل مولی علی علیه السلام همه را وحشت زده کرد و لحظه ای بعد از آنچه نباید می شد، اتفاق افتاد. ابن خطاب در ادامه نامه اش به معاویه، به این فراز از واقعه دلخراش آن روز نیز اشاره می کند و می نویسد:
هیزم جمع کرده، در را آتش زدم. فاطمه علیهاالسلام پشت در مانع از ورودم شد...وقتی کشته های بدر و احد را، که به دست علی هلاک شده بودند، به یاد آوردم، بر افروختم و به یک باره لگدی محکم بر در خانه کوبیدم. در با صدای مهیبی باز شد. فاطمه در پشت در بود، در را به گونه ای فشار دادم که کودکش (محسن) سقط شد. فاطمه چنان نالید که گویی مدینه زیر و رو شد و داد زد:
آه یا فضه الی فخذینی فوالله لقد قل ما فی احشایی من حمل(51)
آه ای فضه! به سویم بشتاب و مرا دریاب. به خدا قسم کودکم کشته شد. او به دیوار تکیه داد و من در را به عقب انداخته، داخل خانه شدم، فاطمه با آن حال رو برویم ایستاد تا مانع ورود من شود و من از روی چادر سیلی محکمی به گوشش کوبیدم.
آری و از این روز بود که خاندان اهل بیت برای همیشه در تاریخ آینه مظلومیت شدند. مظلومیت هایی که برای بسیاری از بزرگان نیز قابل تصور نبود و آنان گاه با دیده تردید به اینگونه روایات می نگرند.
سلیم بن قیس هلالی نیز از این افراد بود لذا به حضور سلمان فارسی رسید و از سلمان پرسید: آیا واقعاً این جماعت، بدون اجازه وارد خانه فاطمه شدند؟ سلمان فرمود: آری به خدا قسم که دختر پیامبر مقنعه نیز بر سر نداشت و استغاثه می کرد: یا ابتاه! یا رسول الله! همین دیروز بود که از میان ما رفتی و فریاد زد یا فضه! به خدا قسم که کودکم را کشتند.(52)

محرم کوثر

فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله، احساس تنهایی می کرد و بی فایی مردم نسبت به توصیه های پیامبر او را به شدت آزرده خاطر ساخته بود. در این شرایط بحرانی، فضه از معدود محرمان وی بود در این باره امام صادق می فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: وقتی از مرقد پیامبر برگشتیم، فاطمه ناله ای کرد. به سویش رفتم و پرسیدم: از چه شکوه می کنی؟ او از خوابی که دیده بود، مرا آگاه کرد و گفت: وقتی وفات کردم، کسی جز ام سلمه، ام ایمن و فضه و از مردها دو پسرم و عباس، سلمان، عمار، مقداد، اباذر، و حذیفه مطلع نشوند، و فقط شب دفن شوم و محل قبرم را کسی نداند.(53)
بر اساس این روایت محرمان واقعی اسرار اهل بیت در این مقطع تاریخی روشن می شود و در فضه نوبیه نیز یکی از آنهاست و این مقام به دست فضه نیآمد مگر به خاطر اینکه وی با وجود تمام خطرها در جبهه اقلیت ماند و مونس و هم دم فاطمه شد. از این روی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن دل خود را با او در میان گذاشت.

عشق به خدا

برای آشنایی با میزان علاقه فضه به فاطمه همین بس که بدانیم، تا نام حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را می بردند، اشک چشمانش را پر می کرد و مرواریدوار بر گونه هایش جاری می شد. نمونه بارز آن را در ملاقات ورقة بن عبدالله در مراسم حج با فضه به وضوح می توان مشاهده کرد.
ورقة بن عبدالله در ملاقاتی با فضه از حال فاطمه زهرا علیهاالسلام در هنگام وفات سؤال کرد، خود می گوید: تا سخن مرا شنید، چشمانش از اشک پر شد و گریست، آنگاه گفت: ای ورقة بن عبدالله! اندوه ساکن مرا به هیجان در آوردی و مصیبت و دردهای دلم را که در قلبم پوشیده بود، آشکار کردی.(54)
او همیشه خود را با نام فضه کنیز فاطمه زهرا علیهاالسلام معرفی می کرد و به این وسیله نیز ارادت خود و اشتیاقش را به فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان می داد. آنگاه که ورقة بن عبدالله به وی گفت: گمان دارم از دوست داران اهل بیت علیهم السلام هستی، در پاسخ وی اینگونه سخن بر زبان جاری ساخت انا فضه امه فاطمه زهرا بنت محمد المصطفی صلی الله علیه و آله . من کنیز فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله هستم.(55) و آنگاه که می خواست از فاطمه زهرا علیهاالسلام یادی کند، با عنوان سرور و بزرگ یاد می کرد و می گفت:
مولاتی الزهرا علیهاالسلام بانویم فاطمه زهرا علیهاالسلام(56). به هر روی فضه همیشه میل قلبی خود و رضایت خاطرش از بانوی بزرگوار اسلام را ابراز می داشت.