فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

در برابر طاغوت

فضه که از نزدیک شاهد مظلومیت های اهل بیت بود و بارها از زبان دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله واژه هایی چون: ملامت دشمنان، تنهایی، نداشتن یاور، روی گرداندن مردم، ضعف تحمیل شده و... می شنید، چنان بینشی یافت که توانست در کنار فاطمه بماند و به دفاع از حریم رسول الله اقدام کند.
البته او تنها خادمه ای بود که از سرزمینی دور برای خدمت به مدینه آورده شده بود، ولی خدمت در خانه اهل بیت و همراهی با پیامبر از نظر اجتماعی چهره ای محبوب از وی ساخته و پرداخته بود و فضه از هزینه کردن این چهره محبوب در راه دفاع از ولایت امیرمؤمنان باکی نداشت و بی گمان خود می دانست که در صورت از بین رفتن این جایگاه اجتماعی حکومت به راحتی عوامل می توانستند تا مرز نابودی او پیش روند.
فضه راهش را انتخاب کرد و در مقابل، صدماتش را نیز به جان خرید. او در سخت ترین شرایط نیز از همراهی اهل بیت علیهم السلام دست برنداشت و با غیر امیرمؤمنان بیعت نکرد.
بعد از بیعت اجباری مردم با خلیفه اول، جمعی از مردان و زنان در خانه امیر مؤمنان جمع شدند و از بیعت خودداری کردند. در واقع این خانه به پایگاه طرفداران امیرمؤمنان علیه السلام تبدیل شد.
فضه نیز در این جمع حضور داشت و علاوه بر خدمت به اهل بیت، با جرأت و شهامت در مقابل غاصبان ایستاد و با بینش سیاسی قوی، به احتجاج پرداخت و ولایت علی علیه السلام را برای آنان بازگو کرد. این موضعگیری های شدید سیاسی از چنان صداقت و اهمیتی برخوردار بود که خلیفه دوم در نامه ای که بعد معاویه بن ابی سفیان نوشته است، از جرأت فضه و احتیاج او سخن می گوید و می نویسد:
ای پسر ابوسفیان! بدان که با خالد بن ولید، قنفذ و عده ای از خواص اصحابم به در خانه فاطمه رفتیم و در را به شدت کوبیدیم.
علی، فاطمه، حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و فضه در خانه بودند. فضه پشت در آمد و گفت: چه می خواهی؟ گفتم: به علی بگو، بیرون بیاید و با جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کند؛ اما فضه ایستاد و به جای رساندن پیام من، شروع به احتجاج با من کرد.
گفتم: برو به علی بگو بیرون بیاید و گرنه وارد خانه خواهم شد، تا خود او را بیرون بکشم. فضه همچنان ایستاده بود و مانع من بود در همان لحظه صدای فاطمه علیهاالسلام را شنیدیم که می گفت:
ای گمراهان تکذیب کننده! چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! از خدا پروا نمی کنی و داخل خانه من می شوی؟ آیا با گروه شیطانی ات مرا می ترسانی؟ حال آنکه گروه شیطان ضعیف است. وای بر تو این چه جرأتی است که بر خدا و رسول او یافته ای؟ می خواهی نسل رسول خدا را در زمین قطع کنی و نور خدا را خاموش کنی؟...
به خدا قسم ای پسر خطاب! اگر ناشایست نمی دانستم که بلا بی گناهان را نیز شامل شود، می دیدی که خدا را قسم می دادم و او سریع الاجابه است. ای پدر؛ ای رسول خدا! اینگونه با دوستدار تو و یاور دختر تو رفتار می کنند.(50) در تمام این مراحل فضه کنار فاطمه و نزدیکترین فرد به او بود و در حوادثی که لحظاتی بعد رخ می داد، نیز فاطمه زهرا علیهاالسلام با مظلومیت تمام از او یاری خواست.

دستم را بگیر

هنوز سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام تمام نشده بود و فضه نگران و مضطرب در کنار حضرت، ایستاده بود تا دختر رسول خدا را آرام کند، اما به یک باره صدای گوش خراش شکسته شدن در منزل مولی علی علیه السلام همه را وحشت زده کرد و لحظه ای بعد از آنچه نباید می شد، اتفاق افتاد. ابن خطاب در ادامه نامه اش به معاویه، به این فراز از واقعه دلخراش آن روز نیز اشاره می کند و می نویسد:
هیزم جمع کرده، در را آتش زدم. فاطمه علیهاالسلام پشت در مانع از ورودم شد...وقتی کشته های بدر و احد را، که به دست علی هلاک شده بودند، به یاد آوردم، بر افروختم و به یک باره لگدی محکم بر در خانه کوبیدم. در با صدای مهیبی باز شد. فاطمه در پشت در بود، در را به گونه ای فشار دادم که کودکش (محسن) سقط شد. فاطمه چنان نالید که گویی مدینه زیر و رو شد و داد زد:
آه یا فضه الی فخذینی فوالله لقد قل ما فی احشایی من حمل(51)
آه ای فضه! به سویم بشتاب و مرا دریاب. به خدا قسم کودکم کشته شد. او به دیوار تکیه داد و من در را به عقب انداخته، داخل خانه شدم، فاطمه با آن حال رو برویم ایستاد تا مانع ورود من شود و من از روی چادر سیلی محکمی به گوشش کوبیدم.
آری و از این روز بود که خاندان اهل بیت برای همیشه در تاریخ آینه مظلومیت شدند. مظلومیت هایی که برای بسیاری از بزرگان نیز قابل تصور نبود و آنان گاه با دیده تردید به اینگونه روایات می نگرند.
سلیم بن قیس هلالی نیز از این افراد بود لذا به حضور سلمان فارسی رسید و از سلمان پرسید: آیا واقعاً این جماعت، بدون اجازه وارد خانه فاطمه شدند؟ سلمان فرمود: آری به خدا قسم که دختر پیامبر مقنعه نیز بر سر نداشت و استغاثه می کرد: یا ابتاه! یا رسول الله! همین دیروز بود که از میان ما رفتی و فریاد زد یا فضه! به خدا قسم که کودکم را کشتند.(52)

محرم کوثر

فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله، احساس تنهایی می کرد و بی فایی مردم نسبت به توصیه های پیامبر او را به شدت آزرده خاطر ساخته بود. در این شرایط بحرانی، فضه از معدود محرمان وی بود در این باره امام صادق می فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: وقتی از مرقد پیامبر برگشتیم، فاطمه ناله ای کرد. به سویش رفتم و پرسیدم: از چه شکوه می کنی؟ او از خوابی که دیده بود، مرا آگاه کرد و گفت: وقتی وفات کردم، کسی جز ام سلمه، ام ایمن و فضه و از مردها دو پسرم و عباس، سلمان، عمار، مقداد، اباذر، و حذیفه مطلع نشوند، و فقط شب دفن شوم و محل قبرم را کسی نداند.(53)
بر اساس این روایت محرمان واقعی اسرار اهل بیت در این مقطع تاریخی روشن می شود و در فضه نوبیه نیز یکی از آنهاست و این مقام به دست فضه نیآمد مگر به خاطر اینکه وی با وجود تمام خطرها در جبهه اقلیت ماند و مونس و هم دم فاطمه شد. از این روی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن دل خود را با او در میان گذاشت.