فهرست کتاب


فضه همراز زهرا علیهاالسلام

محمد عابدی میانجی‏

خانه نور

فضه برگزیده رسول خدا از چنین رویدادی بی اندازه خوشحال بود و از اینکه توفیق همکاری و همیاری با دختر پیامبر بزرگ اسلام را یافت، در پوست خود نمی گنجید. خوشحالی او آنگاه افزونتر شد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او را مورد لطف مخصوص خود قرار داد و نام (فضه) را برایش انتخاب کرد. فضه با خوشحالی و خیالی آسوده، مسیر خانه فاطمه علیهاالسلام را در پیش گرفت. و لحظه ای بعد خود را در آنجا یافت. خانه فاطمه کنار خانه رسول خدا و در مجاورت مسجدالنبی بود و روزنه ای بین آن دو بود که هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه خود بیرون می آید از طریق این روزنه از حال دخترش مطلع می شد. فضه، خانه ای گلی و محقری را پیش روی خود می دید که مانند دیگر خانه های مدینه بود و آنگاه که به درون خانه پای گذاشت، سادگی خانه او را مبهوت ساخت و عجیب تر اینکه فاطمه و دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام در نهایت سادگی می زیستند. اینک فضه مقصود خود را یافته بود. الفت و پیوندی معنوی بین آن دو از همان لحظه آغازین بر قرار شد که تا لحظه شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ادامه یافت.

زهد علوی

در این خانه، زهد علی علیه السلام و عدالت فاطمه علیهاالسلام دو اصلی بود که از همان روز نخست، فضه را مجذوب اهل بیت علیهم السلام کرد. او می دید که چگونه منسوبین و بستگان درجه اول پیامبر صلی الله علیه و آله از کوچکترین امتیازی محرومند. آری! فضه از همان روز به این حقیقت پی برد. دیوارهای کوتاه، اتاق کوچک، ظروف گلی، زیراندازهای نخ نما و لباس های ساده...همه فضه را غرق در حیرت کرده بود.
حافظ رجب برسی در کتاب مشارق الانوار در این باره داستانی را بیان می کند که در هیچ یک از کتب دیگر از آن یاد نشده است.(22) روشن ترین دلیل را محمد علی عالمی در کتاب خود پیغمبر و یاران یادآور می شود و می نویسد: تا اول قرن نهم که برسی این کتاب را نوشته است، از این مطالب خبری نیست و در کتابی قبل از آن یافت نشده است. اصل داستان او که از آن پس بارها در کتب دیگر نقل شده، چنین است:
وقتی فضه به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام آمد، در آنجا غیر از آسیاب، سپر و شمشیر چیز دیگری ندید. او دختر پادشاه هند بود و مقداری از اکسیر به همراه داشت. قطعه ای مس برداشت و به شکل شمش درآورد. دارو به آن زد و به صورت طلا شد. وقتی پیش امیر مؤمنان آمد، طلا را رو به رویش گذاشت. علی علیه السلام وقتی آن را دید، فرمود: آفرین فضه! اما اگر آن را ذوب می کردی، رنگش بهتر و قیمتش بالاتر می شد. فضه با شگفتی پرسید: ای آقا! مگر شما هم این صنعت را می شناسید؟
فرمود: بله و این کودک هم (بلد است.)
فضه پرسید: این کودک هم؟
فرمود: بله. آنگاه به حسین علیه السلام اشاره کرد و او جلو آمد و مانند پدر توضیح داد.(23)
به هر روی این روایت از قرن نهم به بعد در کتاب های مختلفی تکرار شد و توهمات زیادی پیرامون زندگی فضه به وجود آورد. از جمله اینکه برخی او را دختر پادشاه هند دانسته اند.(24)
گروهی بر ضعف این مطلب تاکید کرده اند و البته ما برای اثبات مقام زهد امیرمؤمنان علیه السلام نیازی به چنین روایاتی نداریم؛ و روایاتی دیگر که فضه نیز در آنها حضور دارد و گویای مقام زهد امیرمؤمنان است، به تعداد زیادی در کتب مختلف نقل شده است.
فضه ارتباط گسترده ای با خاندان اهل بیت مخصوصاً علی علیه السلام داشت. و علاوه بر یاری رسانی در امور منزل، به امیرمؤمنان علیه السلام نیز کمک می کرد. گاه آب وضوی حضرت را حاضر می کرد و زمانی کارهای شخصی او را انجام می داد. غذای حضرت را که در منزل تهیه می شد، در دستمالی می پیچید و به خدمت ایشان به محل کارش در نخلستان ها می برد. در این بین گاه اتفاقاتی روی می داد که نمونه هایی از آنها را می خوانیم:

سبوس نان

سوید بن غفله(25) می گوید: عصر یکی از روزهای نزد امیرمؤمنان رفتم. دیدم سفره ای پیش روی گسترده است و در آن دوغی قرار داده اند که بویش از فاصله دور به مشام می رسید. در دستش نیز تکه ای نان دیدم که سبوس جو روی آن پیدا بود. حضرت آن را با دست ریز می کرد و هرگاه نمی توانست، با زانو فشار می داد و می شکست و می خورد. وقتی مرا دید، از من خواست جلوتر بروم و با وی غذا بخورم؛ من امتناع کردم و گفتم: روزه ام. حضرت در پاسخ به من فرمود: هر شخصی که روزه گرفتن او را از خوردن غذایی که سیرش می کند، باز دارد، حق است بر خدا که از غذای بهشتی اطعامش کند و از شراب بهشتی سیرابش سازد.
به فضه که در چند قدمی حضرت بود، گفتم: وای بر تو ای فضه! در حق این پیرمرد از خدا نمی ترسی؟ چرا سبوس نان را نمی گیری؟! نخاله آن روی نان حضرت معلوم است! فضه گفت: به ما فرموده است سبوس غذا را نگیریم. گاه آن را در کیسه ای می گذارد و مهر می زد تا نتوانند سبوسش را بگیرند.(26)