فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

چگونه خضر علیه السلام به غلامی فروخته شد؟

روزی حضرت خضر از بازار بنی اسرائیل می گذشت ناگاه چشم فقیری به او افتاد و گفت:
به من صدقه بده خداوند به تو برکت دهد!
خضر گفت:
من به خدا ایمان دارم ولی چیزی ندارم که به تو دهم.
فقیر گفت:
بوجه الله لما تصدقت علی ؛ تو را به وجه (عظمت) خدا سوگند می دهم! به من کمک کند! من در سیمای شما خیر و نیکی می بینم تو آدم خیّری هستی امیدوارم مضایقه نکنی.
خضر گفت:
تو مرا به امر عظیم (وجه خدا) قسم دادی و کمک خواستی ولی من چیزی ندارم که به تو احسان کنم مگر اینکه مرا به عنوان غلام بفروشی.
فقیر: این کار نشدنی است چگونه تو را به نام غلام بفروشم؟ خضر: تو مرا به وجه خدا (خدای بزرگ) قسم دادی و کمک خواستی من نمی توانم ناامیدت کنم مرا به بازار ببر و بفروش و احتیاجت را برطرف کن!
فقیر حضرت خضر را به بازار آورد و به چهار صد درهم فروخت.
خضر علیه السلام مدتی در نزد خریدار ماند، اما خریدار به او کار واگذار نمی کرد.
خضر: تو مرا برای خدمت خریدی، چرا به من کار واگذار نمی کنی؟
خریدار: من مایل نیستم که تو را به زحمت اندازم، تو پیرمرد سالخورده هستی.
خضر: من به هر کاری توانا هستم و زحمتی بر من نیست. خریدار: حال که چنین است این سنگها را از اینجا به فلان جا ببر!
با اینکه برای جابجا کردن سنگها شش نفر در یک روز لازم بود، ولی سنگها را در یک ساعت به مکان معین جابجا کرد.
خریدار خوشحال شد و تشویقش نمود و گفت:
آفرین بر تو! کاری کردی که از عهده یک نفر بیرون بود که چنین کاری را انجام دهد.
روزی برای خریدار سفری پیش آمد خواست به مسافرت برود، به خضر گفت:
من تو را درستکار می دانم می خواهم به مسافرت بروم، تو جانشین من باش، با خانواده ام به نیکی رفتار کن تا من از سفر برگردم و چون پیرمرد هستی لازم نیست کار کنی، کار برایت زحمت است.
خضر: نه هرگز زحمتی برایم نیست.
خریدار: حال که چنین است مقداری خشت بزن تا برگردم. خریدار به سفر رفت، خضر به تنهایی خشت درست کرد و ساختمان زیبایی بنا نمود.
خریدار که از سفر برگشت، دید که خضر خشت را زده و ساختمانی را هم با آن خشت ساخته است، بسیار تعجب کرد و گفت:
تو را به وجه خدا سوگند می دهم که بگویی تو کیستی و چه کاره ای؟
حضرت خضر گفت:
- چون مرا به وجه خدا سوگند دادی و همین مطلب مرا به زحمت انداخت و به نام غلام فروخته شدم. اکنون مجبورم که داستانم را به شما بگویم:
فقیر نیازمندی از من صدقه خواست و من چیزی از مال دنیا نداشتم که به او کمک کنم. مرا به وجه خدا قسم داد، لذا خود را به عنوان غلام در اختیار او گذاشتم تا مرا به شما فروخت.
اکنون به شما می گویم هرگاه سائلی از کسی چیزی بخواهد و به وجه خدا قسم دهد در صورتی که می تواند به او کمک کند، سائل را رد کند روز قیامت در حالی محشور خواهد شد که در صورت او پوست، گوشت و خون نیست، تنها استخوانهای صورتش می مانند که وقت حرکت صدا می کنند (فقط با اسکلت در محشر ظاهر می شود.)
خریدار: چون حضرت خضر را شناخت گفت:
مرا ببخش که تو را نشناختم. و به زحمت انداختم.
خضر گفت: طوری نیست. چون تو مرا نگهداشتی و درباره ام نیکی نمودی.
خریدار: پدر و مادرم فدایت باد! خود و تمام هستی ام در اختیار شماست.
خضر: دوست دارم مرا آزاد کنی تا خدا را عبادت کنم.
خریدار: تو آزاد هستی!
خضر: خداوند را سپاسگزارم که پس از بردگی مرا آزاد نمود. (121)
پایان جلد چهارم
الحمد لله اولاً و آخراً


...................) Anotates (.................
1) بحار ج 82، ص 319.
2) منظور ترک اولی است.
3) بحار: ج 17، ص 257 و 287.
4) بحار: ج 16، ص 383 و ج 73، ص 68 و ج 16، ص 263 و 256 و 282 و ج 73، ص 123 و 126 و ج 79، ص 322.
5) بحار: ج 22، ص 60 99 و ج 96، ص 117 و ج 103، ص: 127، از سه روایت استفاده شده.
6) بحار: 18، ص 108 و ج 69، ص 383 و ج 71، ص 384.
7) بحار: ج 72، ص 258.
8) بحار: ج 71، ص 296.
9) بحار: ج 22، ص 75 و ج 68، ص 282.
10) بحار: ج 7، ص 33 و ج 9، ص 218 و ج 18، ص 202 با اندکی تفاوت.
11) بحار: ج 6، ص 306.
12) صلی الا له علی جسم تضمنها قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
قد حالف الحق لا یبغی به بدلا فصار بالحق و الایمان مقرونا

13) بسم الله الرحمن الرحیم قد جاء تکم بینة من ربکم فافوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاء هم لا تفسسدوا الارض بعد اصلاحها...

14) بحار: ج 41، ص 119.

15) بحار: ج 70، ص 321.

16) بحار: ج 32، ص 245 و ج 100، ص 96.

17) سوره ق آیه 37. حقاً دراین موضوع یاد آوری است برای آن کس که دارای قلب هوشیار است یا گوش دل به کلام خدا سپرده و به حقانیتش توجه کامل دارد.

18) بحار: ج 36، ص 191.

19) بحار: ج 40، ص 297.

20) شریح مردی بود کوسه که مو در صورت نداشت بسیار هشیار وزیرک بود و شناخت عجیبی در امور قضایی و حل و فصل اختلاف مردم داشت. نخست عمرابن خطاب او را برای کوفه قاضی قرار داد و در آن دیار به قضاوت اشتغال داشت امیرالمؤمنین خواست او را عزل نماید اهل کوفه اعتراض کردند و گفتند: نباید شریح را عزل کنی، زیرا او را عمر نصب کرده است و ما با این شرط با تو بیعت کردیم که آنچه ابوبکر و عمر انجام داده اند تغیر ندهی!
هنگامی که مختار ثقفی به حکومت رسید، او را از کوفه بدهی که همه ساکنین آن یهودی بودند تبعید نمود و چون حجاج حاکم کوفه گشت او را به کوفه آورد با این که پیر و سالخورده بود، دستور داد به قضاوت مشغول گردد ولی شریح عذر خواست و عذرش پذیرفته شد. داستانی از او نقل شده، می گویند:
شریح مدتی در نجف اشرف ساکن بود وقتی که به نماز و عبادت می پرداخت. روباهی می آمد و در اطراف او بازی می کرد و فکر او را پرت می نمود. (البته در محلی بیرون از شهر)
این قضیه مدتی تکرار شد تا این که شریح آدمکی درست کرد و در جایی گذاشت، پس از آن روباه می آمد کنار آن آدمک (به خیال این که آدم واقعی است) بازی می کرد. یک وقت شریح از پشت سر آن روباه آمد و او را گرفت. به این جهت در میان عرب ضرب المثل ماند که می گفتند: شریح ادهی من الثعلب (شریح از روباه زیرکتر و حیله بازتر است.
شریح هفتاد و پنج سال قاضی بود دو سال آخر عمر بر کنار ماند و در سن صدوبیست سالگی از دنیا رفت.(م)
21) بحار: ج 33، ص 458 و ج 41، ص 155 و ج 77، ص 279.

22) بحار: ج 93، ص 277.

23) بحار ج 41، ص 202.

24) بحار: ج 6، ص 242.

25) بحار: ج 42، ص 117 این قضیه پیش از مقام امامت امام حسین بوده و در ج 41، ص 112 به امام حسن نسبت داده شده است.

26) بحار: ج 42، ص 117.

27) اسماء از نزدیکان حضرت فاطمه علیهاالسلام و از مهاجران حبشه بود وی نخست همسر جعفربن ابیطالب بود، چون جعفر در جنگ موته شهید شد ابوبکربن ابی قحافه او را تزویج نمود. ظاهراً در شستشوی حضرت زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین علیه السلام کمک می کرده و شکل تابوتهای کنونی از پشنهاد او می باشد. چون در گذشته شاید هنوز هم در بعضی جاها هست، جنازه را روی چند چوب می گذاشتند و به سوی مغسل و قبرستان می بردند. (م)

28) بحار: ج 43، ص 189.

29) بحار: ج 43، ص 87. آیات به ترتیب: زخرف 89، زمر 38، اعراف 29، فصلت 44، آل عمران 91 ق 37، انبیا 22، زخرف 12، ص 25، آل عمران 128، مریم 13، طه 11 و 13، کهف 44، قصص 26، بقره 263، حجر 43 و 44.
در گذشته این داستان برای بعضی باور کردنی نبود ولی ظهور دکتر محمد حسین طباطبایی مسأله را حل کرد و امروز بسیاری از مردم از نزدیک و یا در رسانه ها این نابغه کوچک قرن را که اکنون تقریباً نه بهار از عمر پر برکتش می گذرد، دیده و از حالات وی کم و بیش آگاهند.
30) بحار: ج 43، ص 331.
31) بحار: ج 43، ص 339.
32) بحار: ج 43، ص 338.
33) بحار: ج 44، ص 104.
34) شنشنة اعفها من اخزم هل تلد حیة الا الحیة این جمله در میان عربها ضرب المثل است معمولاً به افراد شجاع و زیرک گفته می شود.

35) بحار: ج 45، ص 143.
36) بحار: ج 44، ص 110.
37) لم یخب الان من رجاک و من حرک من دون بابک الحلقه
انت جواد و انت معتمد ابوک قد کان قاتل الفسقه
لو الذی کان من اوائکم کانت علینا الجهیم منطبقه

38) خدها فانی الیک معتذر و اعلم بانی علیک ذو شفقه
لو کان فی سیرنا الغداة امست سمانا علیک مندفقة
ولکن ریب الزمان ذو غیر و الکف منی قلیلة النفقه
39) بحار: ج 44، ص 190.
40) بحار: ج 44، ص 371.
41) بحار: ج 101، ص 16.
42) بحار: ج 46، ص 68.
43) بحار: ج 78، ص 160.
44) سوره انفال: آیه 41.
45) سوره احزاب: آیه 33.
46) بحار: ج 45، ص 155 166 با اندکی تفاوت.
47) بحار: ج 46، ص 237 و 249 با اندکی تفاوت.

48) بحار: ج 46، ص 244.
49) بحار: ج 27، ص 19 برگرفته شده از روایت 7 8 و ج 47، ص 158 و ج 63، ص 66 و 103.
50) بحار: ج 46، ص 238.
51) بحار: ج 46، ص 300.

52) بحار: ج 47، ص 42.
53) بحار: ج 7، ص 285. و ج 12 ص 341.
54) بحار: ج 47، ص 238.

55) بحار: ج 78، ص 202.

56) بحار: ج 47، ص 139 و ج 71، ص 191.

57) بحار: ج 47، ص 57.

58) محمد پسر منصور و لقبش مهدی بود.

59) خداوند هر چرا بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می کند و ام کتاب نزد اواست (29 سوره رعد)

60) بحار: ج 47، ص 163 و ج، 74 ص 93.

61) بحار: ج 47، ص 34

62) هر چه را انفاق کنید خداوند عوضش را می دهد او بهترین روزی رسان است.

63) بحار: ج 96، ص 147.

64) بحار: ج 74، ص 76.

65) بحار: ج 47، ص 349.

66) بحار: ج 69، ص 5.

67) آنان که پیوندهایی که خداوند به آن امر کرده است برقرار می کنند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند. رعد: آیه 21.

68) بحار: ج 74، ص 96.

69) ظاهراً امام علیه السلام این سجده ها را در زندان انجام می داده است.

70) خدایا! از تو هنگام مرگ، راحتی و در وقت حساب، گذشت را خواهانم.
71) بحار: ج 48، ص 101.

72) بحار: ج 48، ص 137.
73) بحار: ج 48، ص 115.
74) بحار: ج 75، ص 376.
75) نحن اقرب الیه من حبل الورید. سوره ق آیه 16.
76) بحار: ج 10، ص 204 و ج 48، ص 171 و ج 83، ص 297 و 299.
77) بحار: ج 49، ص 101.
78) بحار: ج 49، ص 106.
79) بحار: ج 50، ص 55.
80) بحار: ج 50، ص 104.
81) بحار: ج 50، ص 105.
82) بحار: ج 50، ص 197. در تولد، وفات و امامت آن حضرت اقوال دیگری نیز نقل شده است.
83) بحار: ج 50، ص 199.
84) بحار: ج 50، ص 199.
85) بحار: ج 50، ص 129.

86) از سرداران قدرتمند متوکل عباسی بود.
87) بحار 50، ص 125.

88) بحار: ج 50، ص 308.
89) بحار: ج 50، ص 317. نامه آن حضرت در کتب دیگر بیش از این مقدار نقل شده.
90) بحار: ج 36، ص 337 و ج 51، ص 108.
91) بحار: ج 44، ص 20 و ج 52، ص 280.
92) بحار: ج 51، ص 295.

93) بحار: ج 52، ص 174.

94) بحار: ج 22، ص 117.
95) بحار: ج 6، ص 232 و 241 و ج 35، ص 81
96) عمرو بن عبید (12880 ه.ق) در عصر امام صادق علیه السلام، از بزرگان و اساتید فرقه معتزله بود و از نزدیکان دومین خلیفه عباسی (منصور دوانیقی) به شمار می رفت. شاگردان بسیار در جلسه درس ایشان می نشست و او مطابق رای خود (بر خلاف عقاید شیعه بود) درس می گفت. هشام بن حکم که یکی از شاگردان نوجوان و محقق برجسته و دانشمند زبر دست امام صادق بود، روزی در جلسه درس عمرو شرکت نموده و مناظره مذکور را با ایشان انجام داده است. (م)

97) بحار: ج 61، ص 248.
98) بحار: ج 22، ص 385.
99) بحار ج 22، ص 402
100) بحار: ج 6، ص 32 و 33.
101) بحار: ج 42، ص 122 و ج 75، ص 433.
102) بحار: ج 20، ص 57.
103) بحار: ج 44، ص 130.
104) بحار: ج 27، ص 23 و ج 46، ص 282 با اندکی تفاوت.
105) بحار: 16. ص 179.
106) نام زنی است از قبیله یمن، وی از بانوان پرهیزگار با فضیلت بوده و امام رضا او را با لباس خود کفن نمود و دفن کرد.
107) بحار: ج 25، ص 175.
108) بحار: ج 42، ص 114.
109) بحار: ج 42، ص 116.
110) بحار: ج 50، ص 218.
111) سوره نور: آیات 11 - 16.
112) بحار: ج 20، ص 310.
113) بحار: ج 12، ص 76.
114) بحار: ج 12، ص 13.
115) بحار: ج 13، ص 413 و ج 73، ص 68.
116) بحار: ج 93، ص 377.
117) بحار: ج 14، ص 488.
118) بحار: ج 14، ص 330 و ج 77، ص 149.
119) بحار: ج 75، ص 250.
120) -
121) بحار: ج 13، ص 321.