فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

نجات از مرگ ناگهانی

روزی منصور دوانیقی - خلیفه عباسی کسی را به سراغ امام صادق علیه السلام فرستاد. هنگامی که حضرت نزد وی آمد، او را در کنار خود نشانید.
سپس چند بار صدا زد محمد را (58) پیش من بیاورید! مهدی را نزد من بیاورید! و مرتب تکرار می کرد.
به منصور گفتند:
هم اکنون می آید، وقتی که مهدی آمد منصور رو به امام کرده، گفت:
آن حدیثی را که درباره صله رحم نقل کردی دوباره بگو تا فرزندم مهدی نیز بشنود.
امام فرمود:
آری! پدرم از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا روایت کرد که آن حضرت فرمود:
مردی که از عمرش سه سال مانده اگر صله رحم کند خداوند سی سال مانده قطع رحم کند، خداوند به خاطر قطع رحم عمر سی ساله او را سه ساله می کند.
سپس این آیه را خواند: یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب (59)
منصور: این حدیث نیکو است ولی منظورم این حدیث نیست. امام: آری! پدرم از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا ص نقل کرد که فرمود:
صله رحم خانه ها را آباد می کند و عمرها را فزونی می بخشد، اگر چه بجای آورندگان مردمان خوبی نباشند.
منصور: این هم حدیثی است، لکن منظورم این حدیث نیز نیست.
امام: صله رحم حساب - روز قیامت - را آسان می کند و از مرگ بد، ناگهانی حفظ می نماید.
منصور: آری! منظورم همین حدیث بود. (60)
هدف منصور این بود که می خواست این حدیث را فرزندش بشنود و نسبت به صله ارحام مواظب رفتار خود گردد.

47

شکایت از مشکلات

مفضل می گوید:
محضر امام صادق علیه السلام رسیدم و از مشکلات زندگی شکایت کردم. امام علیه السلام به کنیز دستور داد کیسه ای که چهار صد درهم در آن بود، به من داد و فرمود:
با این پول زندگیت را سامان بده.
عرض کردم:
فدایت شوم! منظورم از شرح حال این بود که در حق من دعا کنی!
امام صادق علیه السلام فرمود:
بسیار خوب دعا هم می کنم.
و در آخر فرمود:
مفضل! از بازگو کردن شرح حال خود برای مردم پرهیز کن! (61)
اگر چنین نکنی نزد مردم ذلیل و خوار می شوی. بنابراین برای دوری از ذلت، درد دلت را هرگز به کسی نگو!