فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

در گرمای آفتاب

شیبانی می گوید:
روزی امام صادق علیه السلام را دیدم، بیلی به دست داشت و لباس زبر کارگری پوشیده، در باغ خود چنان کار می کرد که عرق از پشت مبارکش سرازیر بود.
گفتم:
فدایت شوم! بیل را بدهید من این کار را انجام دهم.
امام فرمود:
نه، من دوست دارم که مرد برای به دست آوردن روزی زحمت بکشد و از گرمای آفتاب رنج ببرد. (57)

46

نجات از مرگ ناگهانی

روزی منصور دوانیقی - خلیفه عباسی کسی را به سراغ امام صادق علیه السلام فرستاد. هنگامی که حضرت نزد وی آمد، او را در کنار خود نشانید.
سپس چند بار صدا زد محمد را (58) پیش من بیاورید! مهدی را نزد من بیاورید! و مرتب تکرار می کرد.
به منصور گفتند:
هم اکنون می آید، وقتی که مهدی آمد منصور رو به امام کرده، گفت:
آن حدیثی را که درباره صله رحم نقل کردی دوباره بگو تا فرزندم مهدی نیز بشنود.
امام فرمود:
آری! پدرم از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا روایت کرد که آن حضرت فرمود:
مردی که از عمرش سه سال مانده اگر صله رحم کند خداوند سی سال مانده قطع رحم کند، خداوند به خاطر قطع رحم عمر سی ساله او را سه ساله می کند.
سپس این آیه را خواند: یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب (59)
منصور: این حدیث نیکو است ولی منظورم این حدیث نیست. امام: آری! پدرم از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا ص نقل کرد که فرمود:
صله رحم خانه ها را آباد می کند و عمرها را فزونی می بخشد، اگر چه بجای آورندگان مردمان خوبی نباشند.
منصور: این هم حدیثی است، لکن منظورم این حدیث نیز نیست.
امام: صله رحم حساب - روز قیامت - را آسان می کند و از مرگ بد، ناگهانی حفظ می نماید.
منصور: آری! منظورم همین حدیث بود. (60)
هدف منصور این بود که می خواست این حدیث را فرزندش بشنود و نسبت به صله ارحام مواظب رفتار خود گردد.