فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

آن مرد از فرمایش امام علیه السلام شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت. 44

(55)

حمل بار بر دوش شیران

ابوحازم می گوید:
در زمان حکومت منصور دوانیقی من و ابراهیم پسر ادهم وارد کوفه شدیم. امام صادق نیز از مدینه باز گردد، علماء و فضلای کوفه ایشان را بدرقه کردند.
صفیان ثوری و ابراهیم پسر ادهم (از پیشوایان صوفی) از جمله بدرقه کنندگان بودند و بدرقه کنندگان کمی از امام جلوتر رفته بودند. ناگهان در بین راه با شیر درنده ای برخورد نمودند. ابراهیم بن ادهم گفت:
بایستید تا امام صادق بیاید و ببنیم با این شیر چه رفتاری می کند.
هنگامی که حضرت رسید، جریان شیر را به حضرت گفتند. امام نزدیک شیر رفته گوش شیر را گرفت و از راه کنار زد.
آنگاه فرمود:
اگر مردم از فرمان خداوند اطاعت کنند، می توانند بارهای خود را با این شیران حمل کنند. (56)

45