داستانهای بحارالانوار جلد 4

نویسنده : محمود ناصری

32

امام زین العابدین و مرد دلقک

در مدینه مرد دلقکی بود که با رفتار خود مردم را می خندانید، ولی خودش می گفت:
من تا کنون نتوانسته ام این مرد علی بن حسین را بخندانم.
روزی امام به همراه دو غلامش رد می شد، عبای آن حضرت را از دوش مبارکش برداشت و فرار کرد! امام به رفتار زشت او اهمیت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند.
امام پرسید:
این شخص کیست؟
گفتند:
دلقکی است که مردم را با کارهایش می خنداند.
حضرت فرمود:
به او بگویید: ان لله یوما یخسر فیه المبطلون خدا را روزی است که در آن روز بیهوده گران به زیان خود پی می برند.(42)

33