فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

بنده سپاسگزار

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) آن قدر برای نماز و عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد، آن قدر نماز شب می خواند که چهره اش زرد می شد و آن قدر در حال عبادت می گریست که بی حال می گشت.
شخصی به آن حضرت عرض کرد:
مگر نه این است که خداوند گناه گذشته و آینده تو را بخشیده است.(2) چرا خود را این گونه زحمت می دهی؟
حضرت در پاسخ فرمود:
افلا اکون عبداً شکوراً: آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم.(3)

3

زندگی دنیا

ابن مسعود که یکی از دانشمندان اصحاب رسول اکرم بود روزی وارد اتاق پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شد، در حالی که حضرت روی حصیر خوابیده بود.
همین که پیغمبر از خواب بیدار شد، ابن مسعود ملاحظه کرد اثر چوبهای خشک و زبر حصیر روی بدن پیامبر دیده می شود.
با مشاهده این وضع عرض کرد:
یا رسول الله! اگر صلاح است، برای اتاق خواب شما وسایل آسایش تهیه کنیم؟
حضرت فرمود:
ابن مسعود! وسایل آسایش این دنیا، برایم مهم نیست. زیرا من همانند مسافری هستم که پس از استراحت اندک در سایه درختی، به سوی مقصد حرکت کند.(4) اینجا خانه اصلی من نیست که در آبادی آن بکوشم.