فهرست کتاب


داستانهای بحارالانوار جلد 4

محمود ناصری‏

چگونگی گناهان فرو می ریزد

ابوعثمان می گوید:
من با سلمان فارسی زیر درختی نشسته بودم، او شاخه خشکی را گرفت و تکان داد همه برگهایش فرو ریخت. آنگاه به من گفت: نمی پرسی چرا چنین کردم؟
گفتم: چرا این کار را کردی؟
در پاسخ گفت:
یک وقت زیر درختی در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم، حضرت شاخه خشک درخت را گرفت و تکان داد تمام برگهایش فرو ریخت. سپس فرمود:
سلمان! سؤال نکردی چرا این کار را انجام دادم؟
عرض کردم: منظورت از این کار چه بود؟
فرمود: وقتی که مسلمان وضویش را به خوبی گرفت، سپس نمازهای پنچگانه را بجا آورد، گناهان او فرو می ریزد، همچنان که برگهای این درخت
فرو ریخت.(1)

2

بنده سپاسگزار

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) آن قدر برای نماز و عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد، آن قدر نماز شب می خواند که چهره اش زرد می شد و آن قدر در حال عبادت می گریست که بی حال می گشت.
شخصی به آن حضرت عرض کرد:
مگر نه این است که خداوند گناه گذشته و آینده تو را بخشیده است.(2) چرا خود را این گونه زحمت می دهی؟
حضرت در پاسخ فرمود:
افلا اکون عبداً شکوراً: آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم.(3)