ناز و نیاز

نویسنده : محمد مهدی بهداروند

مقدمه

یا واهب العقل لک المحامد - الی جنابک انتهی المقاصد
از بخت شکر دارم و از روزگار هم شنیدن. حکایت های عرشی بزرگان و سالکان طریق حقیقت، چراغ راه دلباختگان این وادی است. تمام همت عارفان در این است که آدمی را به تبعیت از رسولان حق تذکر دهند که جهان پاینده نیست و باید راه را پیمود و به سر منزل مقصود رسید. عارف تمام حوادث تلخ و شیرین دوران عمرش را به محبوب منتسب می نماید و می گوید گاهی مرا به داع می کشی و گاهی مرا به باغ می بری و تمام هدف تو در این احوالات این است که چشمان من باز شود و بهتر ببیند و تو را بیشتر بیابد.
شاید با خواندن حالات سبز عرشیان ما بتوانیم باور کنیم که خداوند سهل الوصول است و چون ارباب بی مروت دنیا نیست که معلوم نیست که کی بدر آید.
در ماه مبارک رمضان سال 1376 که در استان لاله خیز مازندران در میهمانی حضرت حق توفیق حضور داشتم، بر دلم گذشت که این مجموعه ای را برای تذکاری به خود دیگران تهیه نمایم. توفیق حق مرا همراه شد و این اوراق را از دوران عمر عزیز سالکین حق جمع آوری نمودم. در آن ایام در دفتر دلم می نوشتم: معشوق همه وجود عاشق را از دل و جان و خرد، می خرد و استیفا می کند و این سودای خوش عاقبت در صحنه پر صفای خلوت یار صورت می گیرد که سیرابی سیرت و سریرت است.
امیدوارم که در آن مبارک سحرها و فرخنده شبها که آه سحر خیزان سوی گردون می شود و راه خلوتگه خاص را به سالک می نمایند و او را از شعشعه پرتو ذات بی خود می کنند، مرا هم نسیم سحری بندگی به محضر محبوب رساند که فراموش مکن وقت دعای سحرم.
پس از آماده نمودن این اوراق، آنها را خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی ارائه نمودم و ایشان ضمن ابراز خرسندی و تشویق اینجانب فرمودند مقدمه ای بر آن خواهم نوشت. اما توفیق این کار بدلیل کسالت استاد از ما سلب شد.
بهر تقدیر آماده شدن این کتاب مرا وامدار و سپاسگذار کریمانی بی علت و بی رشوت کرد که اگر نهیب فتوت آنان نبود، به حکم مروت نام عزیزشان را در اینجا می آوردم.
لیک می ترسم ز کشف رازشان
نازنیانند و زیبد نازشان
خداوندا! اینک که مرا از این نازنینان بخت برخوردار داده ای، آن را وامگیر و اکنون که مرا به خدمت اولیاءت گماشته ای بر اتمام خدمت کامیابم گردان.
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
هفت آسمان را بر درم و ز هفت دریا بگذرم
گر دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

تهران - محمد مهدی بهداروند

معایب نفس

پس ای عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمل مشاق هر چه بکنی، کم کرده ای. دل را عادت بده به یاد محبوب بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حق شود و کلمه طیبه لا اله الا اللّه صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد. که از این زادی بهتر برای سلوک الی اللّه و مصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوب تر در معارف الهیه یافت نشود. پس اگر طالب کمالات صوریه و معنویه هستی و سالک طریق آخرت و مسافر و مهاجر الی اللّه هستی، قلب را عادت بده به تذکر محبوب و دل را عجین کن با یاد حق تبارک و تعالی(1). هان ای عزیز از خواب بیدار شو. از غفلت تنبه پیدا کن و دامن همت به کمر زن، و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار، و تا عصر باقی است و قوای تو در تحت تصرف تو است و جوانی برقرار است و اخلاق فاسد بر تو غالب نشده. و ملکات رذیله بر تو چیده نگردیده، چاره یی کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفاء نائره شهوت و غضب پیدا نما. بهترین علاج ها که علماء اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی، در نظر بگیری و بر خلافت آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی، و همت بگماری بر خلاف نفس تا مدتی، و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلماً بعد از مدت قلیلی، آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آنها برقرار می شود.(2)