بیست و سه مجلس

نویسنده : آیت الله شیخ جعفر شوشتری

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ جعفر بن حسین بن علی شوشتری... از محققین علمای دینیه و اعاظم فقها و مجتهدین امامیه که فقیه اصولی، معقولی منقولی، عابد زاهد، و تمامی اوقات او در امور دینیه و ارشاد عباد و موعظه و هدایت مصروف و در مجلس وعظ او هزاران مردم از علما و فضلا و اتقیا و طبقات مختلفه حضور داشته و هرکسی فراخور حال خود بهره ور گشتی و بسیاری از اهل معصیت از برکات انفاس قدسیه اش از معاصی مرتدع و مجتنب می گشتند و او از تلامذه صاحب فصول و صاحب ضوابط و صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری و شریف العلمای مازندرانی و بعضی از اکابر دیگر بوده.(1)
شیخ جعفر در شوشتر متولد و در سال 1303 هق در بازگشت از زیارت مشهد مقدس در قریه کرند که واقع در طریق کرمانشاه است به لقاءالله پیوست و جنازه اش به نجف اشرف منتقل گشت.
تألیفات ایشان: 1- اصول الدین(الحدائق فی اصول) 2- خصائص حسینیه 3- منهج الرشاد که رساله عملیه اوست 4- مجالس المواعظ مشتمل بر چهارده مجلس در ماه محرم 5- فوائد المشاهد که توسط شیخ محمد طالقانی جمع آوری شده که اینک کتاب 23 مجلس که مشتمل بر سخنرانی های شیخ جعفر شوشتری در ماه مبارک رمضان است از آن کتاب و واعظ نامی به کتاب علماء معاصرین ص 13-16 مراجعه شود.

مجلس اول

بسم الله الرحمن الرحیم
الله لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الاکرام الملک القدوس السلام. تعالی فی عز جلاله عن مطارح الأفهام. و تقدس عن مجانسة الأنام. تاهت فی کبریاء هیبته دقائق الأوهام. و انحسرت دون النظر الیه خطائف أبصار العقلاء الکرام. تلألأ فی ظلم اللیالی أنوار قدرته الباهرة. واستبان علی صفحات الأیام آثار سلطنته القاهرة. و تجرد عن مجانسة ماسواه. و تفرد بالوحدانیه.
نحمده علی نعمائه المتواترة. و نشکره علی آلائه الظاهر الزاهرة. و نصلی و نسلم علی نبیه محمد الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق المعلن للحق، والدافع جیشات الأباطیل، الدامغ لصولات الآضالیل، المنعوت فی التوراة و الانجیل؛و علی أهل بیته الأئمة الأطهار الأبرار و الأصفیاء الأخیار، علیهم من السلام آلاف التحیة والسلام مادام بقاء الیل و النهار.
عباد مخلوقون اقتداراً، و مربوبون اقتساراً، و مقبوضون احتضاراً، و مضمنون أجداثاً، و کائبون رفاتاً، و مبعوثون، أفراداً، و مدئنون جزاء، و ممیزون حساباً. قد امهلوا فی طلب المخرج و هدوا سبیل المنهج.
یا أولی الأبصار و الاسماع و العافیة و امتاع. هل من مناص أو خلاص أو معاذ أو محار. فأنی تؤفکون. (أم أین تصرفون) أم بماذا تغترون؟!(2)
کلام راهنمای دین است. کلام امیرالمؤمنین است. کلام ان کسی است که دین به او دارید. می فرماید: عباد- الخ: بنده هستید. شما را بی اختیار شما خلق کرده اند. و شما را بی اختیار شما می برند. و شما را بی اختیار شما قبض روح می کنند. و شما را بی اختیار شما در قبرها خواهند گذاشت. و شماها محزون غمین پراکنده خواهید(3) شد، و از قبرها یکان یکان مبعوث (خواهید) شد. و حساب کرده خواهید شد؛ یعنی از این امور شما را چاره ای نیست، پناهی نیست، فراری نیست.
اول ببین عباد مخلوقون اقتداراً اعتقادداری به آن یا نه؟ ملت این است که اعتقاد بکنی عبدی، بنده ای، حریت در میان نیست، خانه آزادی نیست. أتقرون بأنکم عبیدالله؟ آیا اقرار دارید به اینکه بنده خدایید یا اینکه شک دارید؟ اگر - العیاذ بالله - شک دارید باید موفق شویم برای بیرون کردن این شک. ای مردم! باید ستونهای ایمان که شکسته شده، درست کنیم.
حالا می گویی که شک نداریم، ببین بینک و بین الله بندگی این طور است! ببینیم هیبت معبود داری؟ عظمت او در نظرت هست یا نه؟ طمع و رجای خالص از کرم او داری یا نه؟ او را آقای خودت می دانی یا نه؟ نمی دانم بنده ای، خودت را آقا می دانی، یا آقای دیگری پیدا کرده ای! اقلاً یک انصافی بدهیم چاپی نباشد.
می گوییم: انا عباد الله ان شاءالله. معنی یا الله را بگوییم تا بدانی که تا حال یک یا الله نگفته ای. همی طور الله اکبر را، تا بدانی که یک الله اکبر در همه عمرت نگفته ای. غرض، همه چاپ است. همه لفظ محض است. دروغ است. حقیقت از ماها بروز و ظهور ندارد؛ از نمازمان و از روزه مان و سایر واجبات، همین طور زیاراتمان و اطاعات و غیر آنها از حالاتمان.
به سید الشهدا علیه السلام در اذن دخول حرم محترمش عرض می کنی: التارک للخلاف علیکم و حال آنکه تمام چیزها و همه بندگی ها را خلاف ایشان می کنی. اعتقادات خلاف اعتقاد ایشان علیه السلام است. چه آنکه ایشان به جز خداوند عالم به چیزهای دیگر اعتقاد و اعتماد ندارند، و تو به همه چیزها به غیر خدای تعالی اعتماد و اعتقاد داری. و ایشان در دنیا به چیزی دل نبستند، مگر به عبادت خدا و بندگی او تعالی و توبه همه چیز دلبستگی داری به غیر از عبادت. کأنه خودت را آقا و آزاد می دانی!
در شهادتین می گویی: أشهد أن محمداً عبده و رسوله (4) مرتبه اعلا و بالاتر از رسالت، عبودیت و بنده بودن است. گاهی کسی به کسی غیظ می کند و می گوید: مگر من بنده خدا نیستم؟ بلی - جانت در آید!- مخلوق خدایی نه بنده خدا. شمر هم مخلوق خداست. علاوه بر آن که بنده خدا نیستی، خجالت هم نداری، شرمساری هم نداری. اقلاً - بدبخت! - شرمساری داشته باش که بندگی خدا نداری.
چنان خاطر جمع است که خیال می کند بهشت را خریده است و در تحت تصرف اوست. باید اقرار به گناه داشتی باشی در نزد پروردگار خودت، یعنی میانه خودت و خدای تعالی خود را گناهکار بدانی، اگر چه اعمال بسیار هم از تو صادر شده باشد، غرور نداشته باشی به عملهای خودت که ضایع می کنی و و ضایع می شوی. نخوت و غرور را از خودت دور کن که هلاک نشوی. همین که یک چیز از عبادت، مثل نماز یا روزه یا حج یا تحصیل علم یا نحو اینها، به جای می آورد، چنان غرور و خودپسندی می کند که گویا بهشتت را مالک شده است.
بیچاره! این حال که توداری، حالت بندگی خدای تعالی نیست. حال که بندگی نیست، ببینیم حالی که تو با خدای تعالی داری، حالت رعیت و پادشاهی است یا نه؟ یعنی نسبت میانه تو و او تعالی نسبت رعیت و پادشاهی است یا نه؟ اولی که نیست، این هم نیست.
از این هم گذشتیم. ببینیم میانه تو و خدای تعالی حال آقا و نوکری است. نه! از این هم گذشتیم. ببینیم حالت دوست با دوست هست. نه، نیست! انصاف بده، هیچ آشنا با آشنا این کارها می کند که تو با خدای تعالی می کنی؟ می خواهی بالاتر از آن بگویم؟ با دشمنان همچو کارهای کرده ای که با خدا می کنی؟ می گویند: با دشمنان مدارا. بس است! با خدا هم مدارا، مدارا، مدارا.
این همه کارها با خدای تعالی کرده ایم، لکن با تمام بدبختی ما و شقاوتهای ما، خداوند تعالی از آقایی خود دست بر نداشته. کما اینکه می خوانی در دعای افتتاح در لیالی ماه رمضان المبارک:
انک تدعونی فأولی عنک، و تتحبب الی فأتبغض الیک، و تتودد الی فلا أقبل منک؛ کأن لی التطول علیک. فلم یمنعک ذلک من الرحمة بی و الاحسان الی و التفضل علی بجودک و کرمک.
انک تدعونی تفضل کرده می فرماید: ای بندگان من، به طرف من بیایید. ماها را به لطف و کرم خود خوانده و ما اغراض از آن داریم و پشت به الطاف و دعوت و فرمایشات او کرده ایم.
غرض؛ با همه بدبختی های ما، او از تفضل و لطف و آقایی و خداوندی خود دست برنداشته. بندگان چیزی ندارند و مالک چیزی نیستند، چه آنکه تمام مال و منال هم از او تعالی است، و همین طور عبادات. پس هر چه داری از اوست. لأنه المؤفق.
ببین چه مهربان است! می فرماید: (من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیصاعفه له و له اجر کریم)(5) همان چیزها را که ملک تو کرده است و خود او تعالی به تو داده است، گاهی می فرماید: با من قرض ربایی بدهید. قرض ربایی با خودتان حرام است، ولی او می فرماید: من به شما از یک، ده ربا می دهم. ده بر یک برای شما می نویسم. هم می فرماید: یک به هفتصد می دهم. بعد زیاد می کند تا آنجایی که حد ندارد.
حال ببینید - ای بی انصافها! - پروردگاری که چنین رؤوف و مهربان است و چنین الطاف دارد، آیا سزاوار است که از مهربانی های او غفلت داشته باشیم و با چنین خدایی معامله نداشته باشیم؟!
اشخاصی هستند که با چنین خدای مهربان اصلاً معامله نکرده اند و در فکرش هم نیستند؛ اما با دشمن خدا که مأمورند به فرمان خدا به ترک معامله با او، معامله ها کرده اند. دشمن را می شناسید یا نه؟ دشمن قدیمی، شیطان رجیم.
در معامله با او، مال می دهی، عمر، جوانی می دهی، مفت هم می دهی؛ مفت که می دهی سهل است، پیشکش هم می کنی! مفت که می دهی سهل است در قیامت مسخره ات می کند می گوید: (لا تلومونی ولوموا انفسکم(6)).
با دشمن چنین معامله می کنی که چنان بشنوی؛ اما با خدای مهربان که آن قدر الطاف دارد، اصلاً معامله نداری؟ و خیالش را هم نداری؟ بعض از الطاف را که شنیدی؛ علاوه بر آن الطاف، الطاف فرموده است. پاره ای مکانها را مختص به خود فرموده؛ چنانچه که پاره ای زمانها را مختص به خود فرموده. با آنکه تمام مکانها و زمانها مختص به او تعالی است، برای بهانه گیری و آمرزش عباد، آنها را به خود مخصوص فرموده، یعنی اختصاص داده است والا خالق تمام زمان و مکان اوست. فرمود: خانه کعبه خانه من است برای بهانه جویی آمرزش مردم، والا او منزه است از اینکه خانه داشته باشد.
باری؛ همچنان که بعضی از مکانها را مخصوص خود کرده است، بعضی از زمانها را هم مخصوص به خود کرده است؛ مثل شهرالله و شهر رمضان. و آن اختصاص برای بهانه است، برای آمرزش گناهکاران است.
خبر دارید که ماه خدا نو شد است یا نمی دانی؟ ماه خدا نوشدن علامات دارد. باید تمام اعضا و جوارح و قلب تو تغییر بکند. چنانچه رسول مکرم حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم چنین بود.
هیچ می دانی که شهر کیست؟ نمی گوییم: ما شهر؟ می گوییم: من شهر رمضان؟ ببین رب شهر رمضان، مثل رب البیت، و جهش آن است که شهر رمضان شهری است با ادراک و شعور، می رود، می آید، شفاعت می کند. شخصی است جسمانی، نورانی، شفاعت می کند و خصومت می کند.
بلکه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در قیامت می بینم شخصی را می کشند. می گویم: کجا می برید؟ می گویند ملائکه در جواب که (هذا من خصمه شهر رمضان.) می فرماید: (انا بری ممن خصمه شهر رمضان.)؛ یعنی من بیزارم از کسی که ماه رمضان دشمن او باشد.
اینکه گفتم ماه رمضان جسمانی و نورانی و صاحب ادراک و شعور است، به عقلت درست نمی آید؟ معلوم است، با آن حالت که تو داری درست نمی آید؛ ولی بدان ماه رمضان، حجرالاسود، قرآن و نحو آن همه شخصی هستند.
جناب خودت در اول نابود بودی، بعد ترقی کردی خاک شدی، ترقی کردی گیاه شدی، ترقی کردی نطفه شدی، تنزل کردی خون شدی - چه قسم خون؟ که اگر درست بگویم می گویی ای دلم هم می خورد - تا آنکه رفته رفته (ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارک الله أحسن الخالقین(7)) در حقت گفته شد. حالا خودت اگر شخصی شدی باور کردی، بدان که ماه رمضان هم شخصی خواهد بود. یعنی هست.
خودت را خبر کن و بگو: ای نفس! قد دخل شهر الله المعظم. بعد از اطلاع، توقیرش کن. شهر فضله الله و عززه. فلا تهنه.
مبادا کاری کنی که از روزه شهر الله غیر از تشنگی و گرسنگی برای شما چیزی نباشد. شهر طهور است، نجسش نکن به گناهان.
ماه خطبه حورالعین است، سه طلاقه شان نکن که دیگر نصیبتان نشود!
چنانچه که بعضی چنین کردند.
ماه مبارک ماهی است که در آن نداها هست:
ندای ااول از خداوند عالم است که به شما شده است؛
ندای دویم ندای پیغمبر است؛
ندای سیم ندای اموات است به زنده ها.
اول شروع ندای الهی کنیم. جناب اقدس الهی، ما بی کمال و بی عقلها و بی شعورها را ندا فرموده:
(یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون أیاماً معدودات فمن منکم مریضاً أو علی سفر فعدة من أیام اخر).(8)
ببین این آقای حقیقی به چه قسم صدا می کند، به خلاف قول آقایان مجازی به نوکرهای خود. اگر درست ملاحظه این خطاب مستطاب کنی، واقعاً کمال لذت بیابی. به قول بعضی از اهل ادب و معرفت: ان لذة النداء أذهب التعب و العناء. بعد از آنکه وجوب صوم را بیان می فرماید، مثل کسی که عذری بخواهد، می فرماید: (أیاماً معدودات.
حالا به جان و دل عرض کنیم: لبیک! لبیک! به جان و دل اطاعت می کنیم. برای خدا دو قمری کار کرده ایم؟! حال عرض کن: سمعنا و أطعنا معترفاً بالتفسیر. کاری برای تو نکرده ایم. روسیاهیم.
مسأله ای است. اغلب روزه از روی کراهت می گیرند. ببینیم روزه از روی کراهت چه قسم است. روزه برای عادت بلد و خوف از مردم که باطل است قطعاً. حرف در کراهت است. این هم یک دفعه از روی گرسنگی و تشنگی است. این کراهت عیب ندارد، بلکه ممدوح است و هزار ملک فرستاده می شود و دست به سر و صورت آن می کشند و مژده به او بهشت می دهند. چون وقت افطار شد، قال الله عز و جل:
مأ اطیب ریحک و روحک! یا ملائکتی، اشهدوا أنی قد غفرت له.
غرض؛ کراهت به این معنی و صبر بر آن ممدوح است و موجب ثواب جزیل؛ اما کراهت به آن معنی که کارهاً و خوفاً و عادتاً روزه می گیرند، مذموم است و موجب ابطال صوم. ملتفت باشید که از روزه فیضها ببرید که برای روزه داران مهیا شده است، نه آنکه از آن جز گرسنگی و زیان چیزی نداشته باشید.
باری؛ به آن خطاب مستطاب روزه را خواست. بعد از آن، در مقام لطف و مهربانی و گذشت برآمد فرمود: (و من کان مریضاً أو علی سفر فعدة من أیام أخر یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر).(9)
ببین لطف و گذشت و و مرحمت الهی را و ببین حالت خود را که با خدا چه قسم رفتار می کنی! ابداً در راه او گذشت نداری؛ حتی از دو موی شارب، که بگویی: چون خدا خواسته است، من از آن گذشتم و مضایقه ندارم.
الحاصل؛ امروز چون که روز اول ماه است به حسب شرع، می خواهیم کاری بکنیم آمرزیده شویم - ان شاء الله تعالی.
در آیه شریفه مذکوره، کیفیت وجوب روزه را که فرمود، بعد از آن در فقره پیران کهنسال - نه هر پیری، که تو هم متوسل به آن شوی - لطف فرموده و ایشان را از روزه معاف داشته است و می فرماید: (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین(10)
غرض، چون شهر الطاف است، ماه بروز کرامت و مرحمت خداوند عالم است، می خواهم عرض کنم بعضی چیزها به او تعالی و طلب عفو و بخشش نمایم از گناهان.
عرض می کنم: خدایا: تو فرمودی اگر مریض باشی، یا در سفر، یا پیر کهنسال باشی، من روزه را از تو نمی خواهم. حالا عرض می کنم:
خدایا، وقتی که مرا از این عالم بردی، من مریضم، طاقت ندارم، حال ندارم، مرا بیامرز. الهی، وقتی که ما ضعیفان و بندگان داخل قبر شدیم، هم غریبیم، هم خسته ایم، هم حالت تحمل عذابها نداریم، هم طاقت دیدن هولها نداریم، (یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر) را در حق ما جاری کن.
الهی، ما قدرت کشیدن عذاب را در برزخ نداریم، به نجات ما و عفو ما در همین عالم دنیا عفو مرحمت کن. خدایا، بندگان مبتلاییم، بیچاره ایم، دربه دریم، ما را در جوار الطاف خاصه ات، در این شهر رمضان، به حق این شهر رمضان، جای داده.
از اعلانات در این شهر رمضان، اعلان ثمسکی است به شریک شهر رمضان. چطور شریک؟ شریکی که در همه چیزها شریک اوست، حتی در اسم. یعنی اسم مقدسش ثارالله است:
السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره. و اینکه ثارالله است، و جهش از شهرالله و بیت الله معلوم شد. و آن ثارالله که درست می شناسید: و هوالمظلوم المحروم المغموم أبو عبدالله الحسین الشهید علیه السلام.
هر چه فضایل دارد شهرالله، ثارالله هم دارد. در شب قدر شهر الله (تنزل الملائکة والروح - الی - سلام هی حتی مطلع الفجر)(11) تمام ملائکه با روح نازل می شوند برای سلام. در زیارتهای ثارالله هم (تنزل الملائکة والروح سلام هی حتی مطلع الفجر.)
روزه گرفتنی دارد و افطار کردنی دارد که در آنها اصلاً شریک ندارد، مختص به خود اوست. حالا من اشاره روزه این روزه دار می کنم و تو سعی کن در این وقت که نزدیک افطار است، یک افطاری (بدهی) بهاین روزه دار تشنه لب جگر سوخته. و آن افطار چیست؟ قطرات اشک بر مصیبات آن مظلوم.
این تشنه لب، چون با لبان تشنه از دنیا رفت، و قتل ابن رسول الله عطشاناً از زبان علیل تشنه لب او به ما رسید.
گفتم: علیل تشنه لب. درست گفتم؛ زیرا که پر واضح است تشنگی او هم؛ زیرا که یقیناً آب وجود نداشت در حرمسرای آل اطهار. اگر آب بود، به اطفال صغار مانند علی اصغر - سلام الله علیه - که از تشنگی بی تاب و طاقت شده بود، می دادند. و معلوم است که مرض هم موجب عطش است، خصوصاً در گرما. پس آن حضرت هم تشنه لب بود، ولی آن تشنه لبی بود که آخر آب در این دنیا آشامید، گر چه بر او گوارا نبود، به واسطه آن تشنه کامان که از تشنگی سوخته بودندن و با لبان تشنه شهید شدند.
اما این روزه دار آخر کار یک قطره آب از قوم اسرار خواست، به او ندادند. فرمود به آن ظالم لعین شمر بی دین: ان کان لابد من قتلی فاسقنی شربة من الماء؛ لابد مرا می کشی، پس شربت آبی به من بیاشامان.
این که می فرماید: بیاشامان دو وجه در آن می گوییم:
یکی اینکه می فرماید: یک شربت چیزی نیست که انسان به آن قوت جنگ و مبارزت بگیرد. اگر گمان می کنی که زیاده از آن می خورم، تو خودت به من بده.
دیگر آنکه آن حضرت از زیادتی ضعف و ناتوانی قوت آن نداشته است که خود ظرف بگیرد و بیاشامد، فرمود: تو به من بده.
آن کادر در جواب گفت: هیهات! هیهات! والله لاتذوق الماء تذوق الموت غصة و جرعة بعد جرعة.
لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. نسألک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه یااللَّه.

مجلس دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
تبارک الذی بکلمته قامت السموات السبع، و ثبتت الأرض المهاد، و استقرت الجبال الرواسی و قامت علی حدودها البحار، و صار فی جو السماء السحاب. تذلل له المتعززون و تواضع له المتکبرون. لایحصی مدحته القائلون. و لایؤدی حقه المجتهدون. لیس لصفته حد محدود و لانعت موجود. فطر الخلائق بقدرته. و تواضعت الجبابرة لهیبته. و عنت الوجوه لخشیته. و انقاد کل عظیم لعظمته.
نحمده علی ترادف النعماء. و نشکره علی تواتر الألاء. و نصلی و نسلم علی نبیه محمد أکرم خلیقته و أشرف بریته؛ و علی أهل بیته أئمة الهدی و أعلام التقی و ذوی النهی و کهف الوری و ورثة الأنبیاء، علیهم آلاف من التحیة و الثناء، مادامت الخضراء علی الغبراء و استنارت الغبراء من الخضراء.
اللهم قد حضر شهر رمضان. و قد افترضت علینا صیامه و أنزلت فیه القران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان. اللهم أعنا علی صیامه و قیامه و تقبله منا و تسلمه منا و سلمه لنا فی یسر منک و عافیة. انک علی کل شی ء قدیر.
می فرماید امام علیه السلام اللهم قد حضر شهر رمضان؛ خدایا ماه رمضان حاضر شده است. نمی خواهد خدا را خبر کند بر آنکه ماه مبارک داخل شده، بلکه می خواهد عرض کند که ای خدای من، من مطلع شده ام به دخول ماه مبارک. تو هم عرض کن: ای خدای من، من مطلع شده ام که مبارک داخل شده است.
اللهم أهلنا فیه لما وعدت أولیاءک من کرامتک. و أوجب لنا فیه ما أوجبت لأهل المبالغة فی طاعتک. واجعلنا فی نظم من استحق الرفیع الاعلی.(12)
کلام امام سیدالساجدین علیه السلام است. عرض می کند: بگردان ما در این ماه به سوی آنچه که وعده فرموده ای به اولیای خودت از کرامت خودت. و واجب کن برای ما آنچه را که واجب کرده ای برای خودت که عطا فرمایی به اهل سعی در اطاعت تو. و بگردان ما را در نظم و سلسله کسانی که مستحق رفیع اعلی شده اند، که درجه بلندی از درجات جنات است.
حالا که خودت را مطلع کردی که شهرالله داخل شده است و گفتی مثل مقاله امام زین العابدین علیه السلام را، باید کاری کنی که این ماه مبارک برای تو ماه خدا بشود، شهرالله شود، حقیقتاً ماه مبارک شود، ماه مشرف شود، ماه مکرم شود، ماه معظم بشود، نه اینکه برای تو شهرالله نشود. لابد أن تحصل لک رابطة الی شهر رمضان لیکون شهر الله لک.
بینکم و بین الله، بیایید یک راستی بگویید.از اول عمرت تا حال که خداشناسی می کنی، یک وقت داری که تمام فکرت و عقلت برای خدا باشد، لله باشد؟ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: باید بدنت، روحت، لله باشد. قلبت، تمام اعضا و جوارحت، لله باشد.
این است که در دعا عرض می کند حضرت رسول اکرم علیه السلام: اللهم سلمنا لشهر رمضان و سلمه لنا و تسلمه من حتی ینقضی شهر رمضان و قد غفرت لنا.
وقت نظر به هلال ماه مبارک می گفت.
غرض؛ باید کاری کنی که شهر رمضان از تو سلامت باشد و ماه رمضان را کاری نکنی که بکشی. طوری کن که برای تو شهر رمضان شود، ماه صفر نشود. کاری کن که برای تو ماه مبارک باشد، ماه منحوس نشود.
می ترسم ماه مبارک رمضان بگذرد، بلکه تمام عمرت بگذرد و اصلاً ثمری برای تو حاصل نشود و آنی نشود که تو خدایی شوی؛ یعنی یک دقیقه از عمرت برای خداوند عالم نداشته باشی.
این حرفها که گفته می شود، به گوشها فرو نمی رود! می دانم. و این علت دارد. و علت آن است که دلها خالی از محبت خالصه الهیه است؛ یعنی محبت خالص به خداوند عالم ندارد و به محبت غیر خدا آلوده شده است. و تا حال آوردن آنها و پاک کردنش از نجاست محبت غیر خدا که به آن نجس شده است، اشکال دارد؛ بلکه کمال اشکال؛ بلکه کمال بعضی، دیگر اصلاً پاک شدن ندارد.
بدانید تا دشمن خدا - که آن محبت خالصه دنیاست - در دلت هست، پاک نمی شود قلبت. آن محبت محضه دنیا را اگر دفع کردی، تمام شرور از تو دفع می شود و قلبت به زودی پاک می شود.
بینک و بین الله، شده است که یک وقت دلت لله شده باشد؛ یعنی خدایی شده باشد؟ تا حال که نشده است، می ترسم تمام عمرت بگذرد، خدایی نشده باشی؛ غیر آن ساعت آهر عمرت که چشم سرت بسته می شود و چشم سرت باز شود و یقین کنی که همان آن می برندت و اگر بخواهی همان دم کاری بکنی، ثمری برایت نکند؛ یعنی چون آنی خدایی نشده ای، آن دم هم موفق نشوی، بلکه بشوی از (کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون) (13) می ترسم دم آخر هم مشغول دنیا باشی، از خدا دور باشی!
نمی دانم چرا مردم ترسان نیستند! از عاقبت کار هراسان نیستند! گویا گمان کرده اند که این راه درک ندارد؛ به خلاف امیرالمؤمنین علیه السلام که خبره راه است و می فرماید که این راه درک دارد، بکله درکها دارد.
امیر المؤمنین علیه السلام از درک این راه می ترسید، کمال ترس؛ خائف بود، کمال خوف. و تو گویا دلیرتر از امیرالمؤمنین هستی! این قدر بدان که امیرالمؤمنین علیه السلام نشد، مگر به واسطه خوف خدا و تأثیر بزرگی و عظمت الهی در قلب آن حضرت.
باری؛ یک کلمه از باب نصح و موعظه برای حال آمدن تو می گویم، بلکه خوف و عظمت الهی در تو تأثیر کند.و اینکه می خواهم بگویم، انه لقول فضل، انه لحق انه لقول رسول کریم ، و اقوال تمام معصومین علیه السلام است.
بدانید که در ماه مبارک آخر کارتان یکی از دو کیفیت است؛ چه آنکه ماه رمضان مثل موقف قیامت است، آخرش مثل آخر قیامت است. یا این است که بعد از ماه مبارک چنان قربی به واسطه اطاعت و عبادت خداوند عالم پیدا می کنی که هم درجه در قیامت با ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام می شوی، حتی تمس رکبتاه رکبتی ابراهیم الخلیل در حقت صادق می شود. یا آنکه به واسطه بدبختی و شقاوتت و عتو و سرکشیت از بندگی خداوند عالم، ماه مبارک که گذشت، مخاطب می شوی به (انک رحیم.)
حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید: من مضی علیه شهر و لم یفعل ما یغفر له به، لاغفر الله له أبداً. جبرئیل امین علیه السلام آمین گفت. مشهور است ملائکه آمین گفتند، قلان دعا مستجاب شد. ببینید دعا کن مثل حضرت رسول صلی الله علیه و آله و آمین گو مثل حضرت جبرئیل، فکر کار خودتان را بکنید که اگر از اینها باشید که ذکر شدند، هلاک می شوید.
اینها که گفتم، نه اغراق است و نه حکایت درویشی سایر چیزهاست. ملتفت باشید و بدانید که این شهر الله است، شهر رمضان است، شهر توبه است، شهر المغفرة است، شهر الانابه است، شهرالعفو است، شهر التجاوز است شهر الکرم والجود است، نه شهر الرکی و البطیخ (هندوانه و خربزه) و سایر مأکولات که تمام خیالت منصرف باشد به آنکه کی مغرب می شود تا همه را صرف شکم کنی. روز تا غروب خیال داخل شدن وقت افطار، و از آن وقت تا صبح خیال خوردن داری! پس کی روزه و تحصیل فیوضات در این ماه مبارک خواهی بود؟
اشاره شد دیروز در مجلس سابق که در این شهر ندائات و اعلانات هست برای ما بندگان خدا.
ندای اول، روح افزای خدای بی همتا بود:
(یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کتب علی الذین من قبلکم (لعکم تتقون)أیاماً معدودات فمن کان منکم مریضاً أو علی سفر فعدة من أیام أخر) .(14)
پاره ای گفتگوها در آن شد. اشاره به بعضی از الطاف الهی در آن گردید. تتمه آن را هم بگوییم:
الصوم یشترط فیه النیة کالصلاة. باید مفطرات صوم و مبطلات آن را بدانی - و لو کان اجمالاً - و قصد قربت کنی که خود را نگاه می دارم از اینها، تقرباً الی الله. و این نیت به خلاف نیت نماز است. یعنی از اول شب الی طلوع صبح می شود نیت کرد. اما در نماز باید در اول وقت دخول آن با نیت باشد مصلی. و می شود که در شب اول مثلاً شخص نیت تا آخر ماه را بنماید. اگر چنین کرد خوب است؛ ولی احوط تجدید نیت است در هر شب. و اگر شب فراموش کردی، وقت سحور خوردن. و اگر آن وقت هم فراموش کرد، تا پیش از ظهر خاطرش آمد، نیت می کند. و اگر بعد از ظهر به خاطرش بیاید، باید قضا بگیرد؛ بلکه احوط این است که تجدید نیت هم بکند.
امام کلام در قول خداوند عالم که در آیه سابقه می فرماید: (فمن کان منکم مریضاً أو علی سفر فعدة من أیام اخر) . این سفر اگر امر راجح است؛ مثل زیارت برادر مؤمن و عیادت مریض مؤمن و مشایعت جنازه مؤمن و یا زیارت قبور ائمه اطهار علیهم السلام و نحو آنها از فعلهایی که رجحان دارد، خوب است، بلکه ثوابش از روزه داشتن - بخصوص در بعض از فروض - به مراتب بالاتر است. اما کسی که قصدی از این امور ندارد، بکله مقصودش این است که سفر برود برای آنکه افطار کند روزه را بخورد، مشهور علما بر آنند که عیب ندارد، اما به نظر داعی مسأله خالی از تأمل نیست.
باری ندای ثانی در این ماه مبارک، ندای حضرت پیغمبر است.. روز اول ماه(15) به منبر تشریف می بردند فقراتی می فرمودند:
أیها الناس! قد أقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة.
شهر هو عندالله أفضل الشهور، و أیامه (أفضل الأیام)، و لیالیه أفضل اللیالی، و ساعاته أفضل الساعات. هو شهر عظیم دعیتم فیه الی ضیافة الله، و جعلتم فیه من أهل کرامة الله. أنفاسکم فیه تسبیح. و نومکم فیه عبادة. و عملکم فیه مقبول. و دعاؤکم فیه مستجاب.
فاسألوا اببه بنیات صادقة و قلوب طاهرة أن یوفقکم لصیامه و تلاوة کتابه. فانن الشقی من حرم غفران الله فی هذا الشهر العظیم.
فاذکروا بجوعکم و عطشکم فیه، جوع یوم القیامة و عطشه، و تصدقوا علی فقرائکم و مساکینکم. و وقروا کبارکم. وارحموا صغارکم. و صلوا أرحامکم. و احفظوا ألسنتکم. و غضوا عما لایحل النظر الیه أبصارکم، و عما لایحل الاستماع الیه أسماعکم. و تحننوا علی أیتام الناس کما یتحنن عی أیتامکم.
و توبوا الی الله من ذنوبکم. وارفعوا الیه أیدیکم بالدعاء فی أوقات صلاتکم. فانها أفضل الساعات؛ ینظر الله تعالی فیها بالرحمة الی عباده. یجیبهم اذا ناجوه. و یلبیهم اذا نادوه. و یستجیب لهم اذا دعوه.
یا أیها الناس! ان أنفسکم مرهونة بأعمالکم. ففکوها باستغفارکم. و ظهورکم ثقیلة من أوزارکم فخففوا عنها بطول سجودکم. و اعملوا أن الله تعالی ذکر أقسم بعزته أن لایعذب المصلین و الساجدین و لا یروعهم بالنار یوم یقوم الناس لرب العالمین.
أیها الناس! من أفطر منکم صائماً مؤمناً فی هذا الشهر، کان له بذلک (عندالله) عتق رقبة و مغفرة مضی من ذنوبه. فقیل: یا رسول الله! و لیس کلنا نقدر علی ذلک. فقال علیه السلام: اتقوالنار، و لو بشق تمرة. اتقوا النار ولو بشریة ماء.
أیها الناس! (منحسن منکم فی هذا الشهر خلقه کان له جوازاً علی الصراط یوم تزل فیه الأقدام. و) من خفف منکم فی هذا الشهر عما ملکت یمینه، خفف الله علیه حسابه. و من کف فیه شره، کف الله عنه غضبه یوم یلقاه. و من أکرم فیه یتیماً أکرمه یوم یلقاه.
و من وصل فیه رحمه، وصله الله برحمته یوم یلقاه. و من قطع فیه رحمه، قطع الله عنه رحمته یوم یلقاه و من تطوع فیه بصلاة، کتب الله براءته من النار. و من أدی فیه فرضاً کان له ثواب من أدی سبعین فریضة فیما سواه من الشهور. و من أکثر فیه الصلاة علی، ثقل الله میزانه یوم یخفف الموازین. و من تلافیه آیة من القرآن، کان له مثل أجر من ختم القرآن فی غیره من الشهور.
أیها الناس! ان أبواب الجنان فی هذا الشهر مفتحة. فاسألوا ربکم أن لایغلقها علیکم. و أبواب النیران مغلقة. فاسألوا ربکم أن لایفتحها علیکم. و الشیاطین مغلولة. فاسألوا ربکم أن لایسلطها علیکم.
قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: فقمت فقلت: یا رسول الله، ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ فقال: یا أباالحسن، أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله عز و جل.
ثم بکی. فقلت: یا رسول الله ما یبکیک؟ فقال: أبکی لما یستحل منک فی هذا الشهر. کأنی بک و أنت تصلی لربک و قد انبعث أشقی الأولین و الاخرین شقیق عاقر ناقة ثمود، فضربک ضربة علی قرنک فخضب منها لحیتک.
فقلت: یا رسول الله، و ذلک فی سلامة من دینی؟ فقال: فی سلامة من دینک. ثم قال: من قتلک یا علی، فقد قتلنی. و من أبغضک فقد أبغضنی و من سبک فقد سبنی، لانک منی کنفسی؛ روحک من روحی و طینتک من طینتی و أنت وصیی و خلیفتی علی أمتی...(16)
حالا که پیغمبر شما را ندا کرده، چه قسم جوابش می دهی؟ لبیک می گویی؟ یعنی می گویی که حاضرم به خدمات تو یا رسول الله، حاضر بودن طوع و رغبت؟ یا خیر، مثل کسانی که فرموده شده در حقشان: (و ما أنت بمسمع من فی القبور) (17) گوش شنوا نداری؟
ماه مبارک مهمان است. چه قسم مهمان؟ مهمانی که مثل حضرت پیغمبر جارچی او باشد. حالا چه قسم مهمانداری می کنی؟ باید او را، یعنی مهمان را، عزیز داری که ماه مبارک است؛ سلامش کنی، اکرامش بکنی، روی عبوس به او نشان ندهی، تغیر به او نکنی، استقبالش کنی.
حالا منظورم این است که می خواهیم سلام حقیقتی به او بکنیم، نه سلام چاپی. بگو سلام کن به این نحو: السلام علیک یا شهر الله الأکبر و یا عید أولیائه. السلام علیک یا أکرم مصحوب من الأوقات و یا خیر شهر فی الأیام والساعات.... السلام علیک من قرین جل قدره موجوداً و أفجع فقده مفقوداً.(18)
در این ماه مبارک شب قدر است که (لیلة القدر خیر من الف شهر)(19).
پس سلام بر تمام ماه و او به خصوص باید کنیم: السلام علیک و علی لیلة القدر التی هی خیر من ألف شهر.
در سلام گفتیم عید اولیاء الله. پس تمام ماه مبارک عید اولیای خداست، نه اینکه همان عید فطر، عید باشد. او عید شکم پرستان و عامه ناس است که بخورند.
گفتم سلام حقیقتی بکنم، سلام حقیقتی به ماه مبارک؛ سلام حقیقتی آن است که از دستت سلامت باشد. هل تسلمون علی شهر رمضان و تعهدون بأن لاتقتلونه و لاتشتمونه و تؤذونه و لاتضربونه؛ آیا سلام بر شهر رمضان می کنید و عهد می کنند که نکشید او را و دشنام ندهید و اذیت نکنید و نزنیدش؟ یا هیچ عهدی نمی کنی؟ یا عهد می کنی و می شکنی؟ آخر ماه مبارک کجا سلامت بماند از دست تو که فنجان بازی می کنی در قهوه خانه ها تا صباح هرزگی می کنی، معصیتهای رنگارنگ از زنا و بدتر از زنا - که غیبت است - و سایر محرمات می کنی؟!
این است که ماه مبارک را سر جدا کرده اند، کشته اند؛ حالا سلام بکن و بگو: ای ماه خدا، تو را نمی کشم، سر نمی برم، دشنام نمی دهم، نمی زنم! بیایید با ماه مبارک بیعت کنیم. بگویید: ای ماه عزیز، ای مهمان تازه رسیده! شمشیر به تو نمی کشیم!
باری؛ حضرت پیغمبر بعد از آنکه ندا کرد، در آن فقرانی فرمود. از جمله فرمود:
هو شهر دعیتم فیه الی ضیافة الله. و جعلتم فیه من أهل کرامة الله.
هر چه داریم از خداست. پس دائماً از خوان نعمت او می خوریم، ولی با وجود این بخصوص می فرماید: وعده دارید بیایید. میهمان وعده ای هستید، نه مهمان نزولی. و معلوم است که میهمان وعده ای اکرم است؛ یعنی باید او را مکرمتر داشت از میهمان نزولی. لأنک وعدته الیک.
پس تو مهمان مکرم خدایی در مهمانخانه معظم الهی. وعده گیر کیست؟ واعد مثل رسول الله؛ مضیف، مضیف الهی؛ هو شهر دعیتم فیه الی ضیافة الله. حالا می خواهم وصف این مضیف کنم، ببینم ماها در این خانه چیزی نصیب داریم یا نه؟ موائد این میهمانخانه بسیار است.
یکی اینکه اگر در آن یک واجب به جا بیاورید، فرموده است برای شما هفتاد واجب می نویسم. من عمل فیه فریضة، کتب له سبعون فریضة أداها فی غیره.
دویم آنکه مستحباتی که در این ماه میهمانخانه است، به جا می آوری، ثواب واجب را به تو می دهند. در حدیث است که زیادتی ثواب و فضل واجبات بر مستحبات در سایر اوقات، مثل فضل حضرت پیغمبر است بر امت خودش.
سیم آنکه جزئیت را در این میهمانخانه کل قرار داده اند. مثل آنکه ثواب تلاوت یک آیه از قرآن، مثل ثواب تلاوت تمام قرآن است. و قرآن ثوابش به هر حرفی ده حسنه است. و حروف او سیصد و بیست و سه هزار و یک است. در غیر ماه مبارک، هر حرفی ده حسنه است. دو ماه رمضان غیر از خدا کسی عددش را نمی داند.
واز جمله موائد شهر الله این است که جعل نومکم عبادة؛ قرار داده که خواب شما عبادت باشد. حالا هر خوابیدن و بیدار شدن یک عبادت باشد، یا آنچه از روز یا شب بخوابد یک عبادت باشد، ظاهر این است که هر خوابیدن یک عبادت باشد. حالا که شماها میل به عبادت خدا ندارید، اقلاً خواب کنید، از مجالس بطالین بهتر است.
باز هم لطف خود را زیاد فرمود و قرار داد که نفسهای شما در آن تسبیح باشد؛ یعنی ثواب تسبیح داشته باشد. و أنفاسکم فیه تسبیح. در هر روز و شبی بیست و یک هزار و ششصد نفس آدمی می کشد. هر نفسی ثواب یک تسبیح دارد. پس هر شبانه روزی ثواب بیست و یک هزار و ششصد ثواب در نامه عملت می نویسد!
و از عجایب صنع الهی این است که نفسها حرکت فلک الافلاک قرار داده است که فلک الافلاک در شبانه روزی بیست و یک هزار و ششصد فرسخ سیر می کند. هر یک نفس از انسان، یک فرسخ حرکت فلک الافلاک است به حرکت خودش و فرسخ خودش.
اینکه گفتیم، هر کس یقین به او نداشته و ندارد، حالا جدیدالاسلام بشود؛ و اگر دارد، یقینش را کامل کند. معلوم است که به این چیزها یقین امثال ماها زیاد باید بشود؛ زیرا که یقینمان به حد کمال نرسیده است. آن کس که یقین کامل داشت، چنان کسی بود که می فرمود: لو کشف الغطاء، ما ازددت یقیناً.
و از جمله کیفیات این میهمانخانه این است که زمان را برای تو زیاد کرده است؛ و آن لیلةالقدر است که (لیلةالقدر خیر من ألف شهر) که بهتر است از سی هزار روز.
باز لطف را فوق الطاف برده و تو یک نفر را قرار داده است که اجر و ثواب چندین نفر را ببری. و بیان آن است که هر کسی، کسی را قربة الی الله افطار بدهد، به او می دهد ثواب آن شخص را، یعنی ثواب روزه او را دارد. کان له مثل عمل الصائم.
حالا افطار چقدر است، اقلش آن است که گرسنه صائم - یعنی صائم گرسنه - سیر شود، نه آنکه یک خرما و یک انگشت حلوا بدهی. بی مروت! این را بده یک فقیری نان بخورد و رخت بگیرد ثمری کند، نه اینکه مال را ضایع می کنی و نمی دانی که چه کرده ای!
همه اوضاع شریعت مطهره متبدل شده. در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله بسیاری بودند که قادر بر اطعام تمام به یک شخص نبودند و فقیر بودند. اغلب صحابه عرض کردند: یا رسول الله! لسنا نقدر علی ذلک؛ أی: اطعام الطعام. حضرت فرمود: اتقوا النار ولو بشق تمرة. اتقوالنار ولو بشربة ماء.
پس اینکار غیر مرغوب مشهور در میان مردم الان، به آن کیفیت بود، نه اینکه حالا اغنیا چنان کنند. بلی، اگر فقیری باشند قادر بر زیاده از آن نباشند، چنان است که ذکر شد. صحابه حضرت پیغمبر در کمال فقر بودند. بسا بود که ساتر عورت هم نداشتند. مثل آن پیشنمازی که حضرت او را فرستاده بود به جایی امامت کند، وقت رکوع عورتینش پیدا بود. زنها گفتند: واروا عروة امامکم.(20) پیراهنی به او دادند. گفت: ما استفدت فائدة بعد الاسلام بمثل هذا القمیص الذی واریت معه عورتی.(21)
باری؛ خرما و حلوا را به یک فقیر بده. راه دین را کج مرو.
و چون از جمله موائد و فوائد این ماه رمضان، افطار دادن روزه داران شد، و گفتم این شهرالله شریکی دارد که ثارالله است، حالا می خواهم یک قسمی از افطار به این روزه دار بدهیم. امید است که خدا ما را در اجر او شریک کند. بلی، والله! یک روزه ای برای خدا گرفت که هیچ کس همچه روزه نگرفته و نخواهد گرفت. به نظرم می آید که امروز افطار بدهید که آن روزه داران را که از سیدالشهدا افطار خواستند و حضرت خواست که افطار بدهد.
آن تشنه لب که آب خواست، حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود که از حضرت آب خواست، حضرت انگشتر به دهان مبارک او گذاشت. دفعه دویم آب خواست، حضرت زبان مقدس به دهان او گذاشت.
مصیبت تشنگی آن مظلوم به امام علیه السلام چقدر تأثیر کرده که برای اواهون از قتل و شهادت او شده. بعد از آنکه آب خواست، عرض کرد: یا أبة! اعطش قد قتلنی و ثقل الحدید أجهدنی. فهل الی شربة من الماء سبیل؟
حضرت اول گریه کرد. فبکی و قال: و اغوثاه! یا بنی! قاتل قلیلاً. فما أسرع ما تلقی جدک فیسقیک بکأسه الأوفی.؛ فرزند! برگرد، قتال کن تا بمیری، شهید شوی، از این تشنگی خلاص شوی.
ببین الم و درد تشنگی علی اکبر چقدر بود که گویا حضرت به او مژده می داد که کم مانده که از این تشنگی عظیم خلاص شوی.
لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم.