داستانهایی از امام علی علیه السلام

نویسنده : حمید خرمی

یگانگی نور پیامبر (ص) با علی (ع)

ابن عباس گوید: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که علی (علیه السلام) فراز آمد، تا چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن حضرت افتاد به رویش لبخندی زد و فرمود: مرحبا به آن که که خداوند او را پیش از هر چیز آفرید؛ خداوند پیش از هر چیز نوری آفرید و آن را دو نیم کرد، از نیمی مرا و از نیم دیگر علی را آفرید، پس همه چیز از نور من و نور علی پدید آمده است، ما تسبیح خدا کردیم و فرشتگان نیز تسبیح کردند، و ما تکبیر گفتیم و فرشتگان نیز تسبیح کردند، و ما تکبیر گفتیم و فرشتگان نیز تکبیر گفتند، و این تسبیح و تکبیر آنان به آموزش من و علی بود.(1)
امام کاظم (علیه السلام) فرمود: خدای بزرگ نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) را از اختراع و نور عظمت و جلال خویش آفرید. چون خواست محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بیافریند آن نور را دو نیم کرد، از نیم اول محمد صلی الله علیه و آله و سلم را و از نیم دیگر علی (علیه السلام) را آفرید، و از آن نور هیچ کس دیگر را نیافرید.(2)
در حدیثی آمده: فاطمه علیهماالسلام عرضه داشت: ای رسول خدا! ندیدم درباره علی چیزی بگویی، فرمود: علی جان من است، مگر دیده ای که کسی درباره خود چیزی بگوید؟!...(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نمایندگان ثقیف فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست اوست یا نماز می خوانید و زکات می پردازید یا آنکه مردی را به نزدتان گسیل می دارم که به منزله جان من است.(4)
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره برخی از یارانش پرسش کردند و حضرت پاسخ داد؛ کسی گفت: پس علی چه، فرمود: تو از مردم پرسیدی و از خودم که نپرسیدی(5) (یعنی علی (علیه السلام) به منزله خود من است و هر شناختی که از من دارید علی نیز همان گونه است).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگام مباهله با نصاری نجران فرمود: خداوندا! این علی، جان من است و او نزد من با جانم برابر است، خداوندا! این فاطمه برترین زن جهان است. خداوندا! اینها (حسن و حسین) دو فرزند و دو نوه من اند، من در جنگم با هر که با آنان در جنگ است، و در صلح و سازشم با هر که با آنان در صلح و سازش است.(6)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: در جنگ احد هنگامی که همه از اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) گریختند، حضرت رو به آنان کرده، می فرمود: من محمدم، من رسول خدایم، من کشته نشده ام و نمرده ام. فلانی و فلانی متوجه او شده، گفتند: اینک که گریخته ایم نیز ما را به فسوس و مسخره گرفته است! آن گاه تنها علی (علیه السلام) و ابودجاجه سماک بن خرشه (رحمةالله) با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایدار ماندند، پیامبر او را فرا خواند و فرمود: ای ابودجاجه! تو هم باز گرد که بیعتم را از تو برداشتم؛ اما علی بماند زیرا او از من است و من از اویم.
ابودجاجه بازگشت و در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم نشست و در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود گفت: نه! هرگز! به خدا سوگند (نمی روم)؛ و سر به آسمان برداشت و گفت: نه، به خدا سوگند، من دست از بیعت خود نمی کشم، من با شما بیعت کرده ام، پس به سوی چه کسی بازگردم ای رسول خدا؟ به سوی همسری که می میرد، یا خانه ای که ویران می شود، و دارایی ای که پایان می پذیرد و اجلی که نزدیک شده است؟ در این حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حال او رقت آورد. ابودجاجه به کارزار ادامه داد تا زخمها او را از پای در آورد و در گوشه ای افتاد و علی (علیه السلام) در گوشه دیگر بود، چون او از پای در افتاد علی (علیه السلام) او را به دوش گرفت و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد...(7)
علی (علیه السلام) فرمود: در روزگار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون پاره تن او بودم، مردم به من مانند ستاره ای در افق آسمان می نگریستند، سپس روزگار مرا فرود آورد تا آنکه فلانی و فلانی را با من برابر ساختند، سپس مرا با پنج نفر برابر کردند که برترین آنها عثمان بود گفتم: ای اندوه! اما روزگار به این هم بسنده نکرد و از قدر من آنقدر کاست که مرا با پسر هند (معاویه) برابر ساخت!(8)

توصیف علی (علیه السلام) از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم، سواره بیرون آمد در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) همراه او پیاده می رفت، فرمود: یا ابالحسن! یا سواره بیا یا برگرد؛ زیرا خداوند

مرا امر کرده که هرگاه سواره ام تو هم سوار شوی و پیاده باشی، هرگاه پیاده ام و بنشینی، چون نشسته ام، مگر در حدی از حدود الهی که به ناچار نشست و برخاست کنی؛ خداوند به من کرامتی نداده، مگر آنکه مثل آن را به تو عطا فرموده است؛ مرا به نبوت اختصاص داده و تو را در آن ولی (سرپرست امت) قرار داده، تا حدودش را به پاداری و در سختی امورش قیام نمایی؛ قسم به خدایی که محمد (صلی الله علیه و آله وسلم را به حق به نبوت برانگیخته، هر که تو را انکار کند به من ایمان نیاورده، و هر که به تو کفر بورزد ایمان به خدا نیاورده است؛ فضل تو از فضل من و فضل من برای تو و آن فضل پروردگار است و این است معنی قول خداوند: قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفر حوا هو خیر مما یجمعون (9)؛ ای پیامبر! به مردم بگو شما به فضل و رحمت خدا شادمان شوید که آن از ثروتی که اندوخته می کنید، بهتر است.
فضل خدا، نبوت رسول و رحمتش ولایت علی (علیه السلام) است؛ پس شیعه باید به نبوت و ولایت، خوشحال باشد و این برای آنان بهتر است از آنچه دشمنان از مال و فرزند و اهل در دنیا جمع می نمایند؛ قسم به خدا، یا علی! تو خلق نشدی مگر برای پرستش پروردگارت؛ و به تو معالم دین شناخته می شود و راه کهنه به تو اصلاح می گردد. هر کس از تو گمراه شد، گمراه است و خداوند هدایت نمی کند کسی را که ولایت تو ندارد و هدایت به تو نشده است، و این است معنی قول خداوند عزوجل: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی(10): من زیاد آمرزنده ام کسی را که بازگردد و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و به راه آید، یعنی به ولایت تو آید. خداوند مرا امر کرده است که هر حقی که بر من فرض کرده برای تو مقرر کنم؛ حق تو واجب است بر کسی که ایمان آورد؛ اگر تو نبودی حزب الله شناخته نمی شد، به تو دشمن خدا شناخته می شود، هر که با ولایت تو خدا را ملاقات نکند چیزی ندارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند این آیه را بر من نازل کرد: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته(11): ای پیامبر! آنچه به تو از خداوند، نازل شد برسان، (که آن ولایت تو یا علی (علیه السلام) بوده است)، اگر آن را نرسانی رسالت او (پروردگار) را انجام نداده ای؛ من پیامبر، اگر ولایت تو را نمی رساندم، همه اعمالم از بین می رفت؛ هر که خداوند را به غیر ولایت تو ملاقات کند، عملش باطل است و این وعده ای است که برایم ثابت شده است؛ و نگویم چیزی را مگر آنکه پروردگار گوید، و آنچه گویم از خداست که درباره تو نازل کرده است.(12)