داستان های ما جلد اول

علی دوانی

وفا

در یکی از روزهای بسیار گرم تابستان معاویه بن ابی سفیان، خلیفه مشهور اموی در کاخ خود واقع در دمشق نشسته بود. این کاخ که قبلاً مقر سلاطین روم و از بناهای تاریخی و با شکوه آن عصر بود، بعد از فتح شامات توسط سپاه اسلام نیز به واسطه استحکام بنا و شکوهی که داشت مورد توجه معاویه واقع شد و آنرا قصر اختصاصی و بعدها مقر سلطنت خود قرار داد.
سبک ساختمان کاخ طوری بود که سلاطین می توانستند از چهار سو، اطراف بیابان و راه هایی را که از خارج به شهر منتهی می شد ببینند و آمد و رفت کاروانها را زیر نظر بگیرند. بعلاوه از چهار سوی آن نیز نسیمهای ملایم و مطبوع داخل و خارج می گردید.
آن روز معاویه در این قصر نشسته بود و از یک طرف کاخ بیابان را می نگریست. موقع ظهر و لحظه بسیار گرمی بود، به طوری که نسیمی نمی وزید و بی نهایت ناراحت کننده بود.
در آنحال نظر معاویه به مردی عرب افتاد که با ناراحتی فوق العاده، از بیرون شهر به طرف قصر او می آمد و از شدت گرما و سوز تشنگی منقلب، و با پای برهنه روی شنهای سوزان بیابان در حرکت بود.
معاویه لحظه ای به تماشای او پرداخت، سپس رو کرد به حضار مجلس و گفت: آیا بدبخت تر از این مرد عرب که در این موقع روز ناگزیر شده در بیابان براه افتد، هم خلق شده است؟ یکی از حضار گفت: شاید او برای ملاقات امیرالمؤمنین! اقدام به این مسافرت و حرکت طاقت فرسا نموده و کار مهمی برایش روی داده است .
معاویه گفت: به خدا اگر او کاری به من داشته باشد، منظورش را عملی می سازم، و چنانچه ظلمی به وی رسیده است یاریش می کنم. آنگاه به یکی از غلامان مخصوص کاخ دستور داد بود درب قصر بایستد تا اگر عرب خواست به حضور او بار یابد مانع ورودش نشوند.
غلام مخصوص آمد بیرون در ایستاد و چون مرد عرب رسید پرسید: چه می خواهی؟ عرب گفت: می خواهم امیرالمؤمنین! معاویه را ملاقات کنم.
غلام مخصوص هم او را به نزد معاویه آورد.
معاویه گفت: ها! برادر عرب کیستی؟
مرد عرب: از قبیله ابی تمیم هستم.
معاویه: چه شده که در این موقع روز آهنگ ما کرده ای؟
مرد عرب: برای شکایت آمده ام و پناه به تو آورده ام!
معاویه: از چه کسی شکایت داری؟
ورد عرب: از مروان حکم والی تو در مدینه.
سپس مرد عرب اشعاری را که متضمن موضوع شکایت خود از مروان بود خواند، و به طور اجمال گفت: ای معاویه! والی تو در مدینه به زور زن مرا طلاق داده و به همسری خود گرفته و بلائی به سرم آورده است که حداقل آن نقشه قتل من می باشد. از این رو پناه به تو آورده ام تا به داد من برسی و انتقام مرا بگیری.
وقتی معاویه سخنان مرد عرب را شنید و دید که آتش غضب و ناراحتی از زبانش زبانه می کشد، گفت: ای برادر عرب! داستان خود را آزادانه نقل کن و آنچه برایت روی داده صریحاً بگو!
مرد عرب گفت: یا امیرالمؤمنین! من زنی دارم که او را بسیار دوست می دارم. چنان به وی دل بسته ام که نمی توانم از او دست بردارم، او هم نسبت به من وفادار است و مرا سخت دوست می دارد. من تا سرحد توانائی در نگهداری و تأمین زندگی او می کوشیدم، تا اینکه سالی روزگار از من برگشت و آنچه داشتم از دست دادم و دیگر چیزی برایم نماند.
و در آن موقع زن باوفایم با کمال فداکاری با من گذرانید و با سختی و ناراحتی، زندگی با من را تحمل می کرد، ولی وقتی پدرش از وضع او و پریشانی و تهی دستی من آگاه شد، دخترش را از من گرفت و ازدواج ما را انکار کرد، مرا از خود راند و سخت مورد خشم و بی اعتنائی قرار داد. من هم رفتم نزد والی تو مروان حکم و از پدر زنم شکایت نمودم، به این امید که مروان در این ماجرا به من کمک کند و زنم را به من بسپارد.
مروان پدر زنم را احضار کرد و جریان را از وی جویا شد. پدر زنم به کلی منکر ماجرا شد و گفت: به هیچ وجه این مرد را نمی شناسم! من هم چون چنین دیدم گفتم: خداوند سایه امیر را پاینده دارد، خود زن را احضار کنید و سخنان پدرش را از او بپرسید تا همین که حقیقت امر روشن شود همین که زنم آمد و نظر مروان به او افتاد، بی نهایت تحت تأثیر زیبائی او واقع شد. از همان طرز گفتار مروان با من تغییر کرد! ادعای مرا بدون جهت رد نمود و با حالی خشمگین دستور داد مرا به زندان بیفکنند. چنان از این منظره گیج و ناراحت شدم که گفتی از آسمان به زمین افتادم، یا تندبادی به جای دوری پرتابم کرد!
مروان به پدر زنم گفت: ممکن است این زن را به کابین هزار دینار طلا و ده هزار درهم نقره به عقد من درآوری، تا من او را از دست این عرب بادیه نشین نجات دهم؟! پدر زنم نیز از پیشنهاد او که حاکم شهر بود استقبال کرد و جواب مثبت داد!
روز بعد مروان مرا از زندان بیرون آورد و مانند شیری غضبناک مخاطب ساخت و گفت: سعاد زنت را طلاق می دهی یا نه؟! گفتم: نه! مروان دستور داد عده ای از غلامانش مرا گرفتند و آنقدر زدند و شکنجه دادند که ناگزیر شدم زنم را طلاق بدهم! دوباره مرا به زندان بردند و تا پایان عده زنم، در زندان نگاهم داشتند، سپس مروان با زنم ازدواج نمود و چون دیگر آبها از آسیاب افتاده بود مرا هم آزاد کردند...!
ای معاویه! اینک رو به درگاه تو آورده ام، تا مرا در پناه خود نگاهداری و من دادخواهی کنی و همسرم را به من بازگردانی - آنگاه سه بیت شعر به این مضمون خواند:
- قلبم از آتش عشق او می سوزد، و بدنم با این اصابت این تیر بلا زخمی برداشته که طبیبان از مداوای آن حیرانند!
- آتشی در دلم روشن گشته که پیوسته شعله ور است، و سیلاب اشکم مانند قطره های باران از دیدگانم فرو می ریزد،
- اکنون غیر از خدا و تو! کسی نیست که مرا از این گرفتاری نجات دهد.
در این موقع حال عرب بیچاره دگرگون شد و مانند مار به خود پیچید، لحظه ای بعد به کلی از حال رفت و نقش بر زمین شد!
چون معاویه سخنان او را شنید و حال او را بدینگونه دید دستور داد او را به هوش آوردند،سپس گفت مروان پسر حکم از حدود دستورهای الهی تجاوز کرد و بر تو ستم نموده و ناموس مسلمانان را هتک کرده است! ای مرد! داستانی برای من نقل کردی که تاکنون نظیر آنرا نشنیده ام.
سپس قلم و دوات و کاغذ طلبید و دستور داد نامه به این مضمون برای مروان حکم نوشتند:
به من اطلاع داده شده تو در امور دینی نسبت به زیردستان خود ظلم کرده ای، با اینکه سزاوار است کسی که والی شهری شد، چشم خود را از شهوترانی بپوشاند و نفس خود را سرکوب کند!
آنگاه در پایان نامه چند شعری هم مشعر بر سرزنش مروان و عمل شنیع منافی عفت که مرتکب شده بود نوشته، و تأکید کرد که با رسیدن این نامه سعاد را طلاق داده، همراه فرستادگان وی به شام بفرستد. سپس نامه را مهر و موم کرد و بدو تن از اشخاص مورد اعتماد خود به نام کمیت و نصر بن ذبیان که همیشه آنها را دنبال کارهای مهمی می فرستاد داد و روانه مدینه کرد.
فرستادگان معاویه وارد مدینه شدند و نامه را به مروان حکم تسلیم کردند. مروان نامه را که مضمون آن از هر جهت برایش غیر منتظره بود می خواند و می گریست! چون نمی توانست از فرمان معاویه سرپیچی کند ناگزیر شد که آن صید گرفتار را رها سازد، مروان سعاد را در حضور فرستادگان معاویه طلاق داد، و برای رفتن به شام آماده ساخت.
آنگاه نامه ای در جواب معاویه نوشت که مضمون چند شعر آن بدین قرار است:
- ای معاویه تند مرو! روزی که زیبائی این زن مرا به شگفت آورد و او را طلاق دادم و به عقد خود در آوردم فعل حرامی نکردم! که تو در نامه خود مرا خائن و زناکار خواندی!
- اکنون مرا معذوردار که اگر تو نیز او را ببینی مانند من به هوس خواهی افتاد! به زودی خورشید فروزانی در نظرت آشکار می گردد که اگر جن و انس در حضورت باشند، تاب نمی آورند یک لحظه در وی بنگرند!
سپس نامه را مهر کرد و به فرستادگان معاویه داد و آنها نیز به اتفاق سعاد کوچ کرده رهسپار شام شدند. وقتی معاویه نامه را خواند گفت: مروان خوب اطاعت کرد ولی این زن را بسیار و بیش از حد ستوده است. سپس دستور داد سعاد را ببرند نزد وی، تا از نزدیک او را ببیند. همینکه نظر معاویه به سعاد افتاد رخسار زیبائی دید که تا آن روز ندیده بود. تا آن روز زنی به آن زیبائی و جمال و تناسب اندام ندیده بود! وقتی با او سخن گفت: دید بعلاوه زیبائی رخسار، و تناسب اندام، زبانی گویا و بیانی گیرا هم دارد!
معاویه دستور داد مرد عرب شاکی را حاضر کنند. وقتی عرب را آوردند دید که وی سخت منقلب و پریشانحال است، با این وصف او را مخاطب ساخت و گفت: ای مرد! ممکن است این زن را رها سازی، تا من او را در عقد خود درآورم؟! و در عوض سه دوشیزه زیبا که هر کدام چون ماه تابان باشند،با سه هزار دینار به تو بدهم و امر کنم که در بیت المال حقوقی برایت مقرر دارند، تا مخارج سالت تأمین شود و از هر حیث بی نیاز شوی؟!
همین که مرد عرب این سخنان را که از هر جهت برایش تازگی داشت از معاویه شنید، فریادی کشید، و از حال رفت، به طوری که معاویه پنداشت، در دم جان داد! ولی چون دید نمرده است گفت: ای معاویه! من از ظلم پسر حکم والی ستمگر تو، پناه به تو آوردم، اکنون از ظلم تو به که پناه ببرم؟!
آنگاه مرد عرب اشعاری که از وضع رقت بار خود و وفاداری به همسرش سعاد حکایت می کرد خواند و سپس گفت: ای معاویه! به خدا اگر منصب خلافت خود را به من بدهی، با سعاد معاوضه نمی کنم، دل من با عشق او پیوندی دارد که به هیچوجه مال و مقام دنیا جای آن را نمی گیرد!
معاویه که سخت دلباخته سعاد شده بود و حاضر نمی شد به این آسانی از وی چشم بپوشد، گفت: تو خود اقرار کردی که سعاد را طلاق داده ای و مروان هم اقرار نموده که او را طلاق گفته است. اکنون من او را می گذارم، اگر نظر به غیر از تو داشت من او را برای خود تزویج می کنم، و چنانچه تو را خواست، به تو واگذار می نمایم، مرد عرب گفت: بسیار خوب قبول دارم!
معاویه سعاد را مخاطب ساخت و گفت: چه می گوئی و کدام یک را بیشتر دوست می داری؟ معاویه امیرالمؤمنین را با عزت و شرافت و این کاخهای مجلل و مقام سلطنت و مال و منال دنیوی و آنچه در اینجا بچشم خود می بینی؟! یا مروان حکم والی ستمگر بی رحم؟ یا این عرب بیابانگرد گرسنه بی نوا را؟
سعاد در پاسخ دو بیت شعر خواند که مضمون آن بدین قرار است :
- من این عرب بادیه نشین را با همه بی نوائی که دارد می خواهم.
- او نزد من از تمام اقوام و همسایگانم، و از تو با این دستگاه عریض و طویل سلطنت،
- و از مروان حکم والی مدینه، و از هر ثروتمند صاحب درهم و دیناری عزیزتر است!
ای معاویه! هر چند پیشآمدهای روزگار و ناملایمات ایام و سختی های زمانه او را در نظر مردم خوار گردانیده، ولی پیوند محبت او با من ریشه دار و قدیمی است! عشق من و او چیزی نیست که فراموش شود، هنوز دوستی ما کهنه نشده و به همان شور و شوق باقی است. من از هر کسی دیگر سزاوارترم که ناراحتیهای زندگی را با او تحمل کنم. من که در دوران خوشی و سعادت با وی ساختم. اکنون نیز به او وفادارم!
معاویه از عقل و درایت و وفای آن زن در شگفت ماند و در دل به او آفرین گفت و چون دید که اصرار بیشتر برای جلب رضایت او در حکم آهن سرد کوبیدن است، ناچار بیست هزار درهم به آنها داد تا بروند و زندگی خود را از سر گیرند.(70)


...................) Anotates (.................
1) لات و عزی، دو بت معروف عرب جاهلی بوده است.
2) سیره ابن هشام، ج 1 ص 116 - اعلام الوری امین الدین طبرسی چاپ جدید ص 26.
3) سیرة ابن هشام - ج 1 ص 222، اعلام الوری طبرسی، چاپ اسلامیه ص 53 کامل ابن اثیر، ج 2 ص 51.
4) نگاه کنید به اوائل جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی دانشمند بزرگ اهل تسنن.
5) کامل ابن اثیر جلد 2 - ص 103 - 165 - الاصابه ابن حجر عسقلانی جلد 4 - ص 409، سیره ابن هشام و سیره حلبیه و تقریباً همه مآخذ نخستین تاریخ اسلام و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله.
6) یمامه نقطه ای در حجاز بوده است.
7) در بعضی از کتب صوفیه، نوشته اند، صوفی منسوب به اصحاب صفه است، در صورتی که غلط است، و اگر چنین بود می باید صفوی باشد. صوفی یعنی پشم پوش، چون سران اولیه آنها مانند ابوهاشم کوفی لباس پشمی می پوشیده است.
8) کافی، طبع جدید جلد پنجم ص 239 - باب ان المؤمن کفوالمؤمنه
9) سوره توبه آیه 75.
10) تفسیر ابوالفتوح رازی، ذیل آیه و منهم من عاهدالله.
11) با ثعلبه دنیاپرست اشتباه نشود.
12) سوره آل عمران آیه 135.
13) خزینة الجواهر، ص 320 به نقل از روضة الانوار محقق سبزواری.
14) کامل ابن اثیر، ج 2 ص 145. البدایة و النهایة ج 2 ص 269.
15) مردم مدینه را به ملاحظه این که هنگام تشریف فرمائی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از مکه به شهر آنها، بیاری و نصرتش برخاستند انصار می گفتند و انصاری یکفرد آنهاست.
16) وسایل الشیعه - باب 12 - 13 - کتاب احیاء موات به نقل از کتاب کافی و نیز کتاب من لایحضره الفقیه در باب حکم الحریم
17) نام ابوهریره درست معلوم نیست، عبدالله، عبدالرحمن یا عبدالقیس، تاسی نام گفته اند که درباره هیچکدام از صحابه این همه اختلاف نام معهوذ نیست! روزی ابوهریره به حضرت رسول خدا رسید و چیزی در آستین داشت حضرت پرسید چیست؟ گفت: گربه است، چون بچه گربه را دوست دارم! حضرت فرمود: یا اباهر! یعنی: ای پدر گربه، یا گربه باز! و همین لقب او شد که به آنهم مشهور شد. هریره بچه گربه است.
ابوهریره در سال هشتم هجری مسلمان شد، با این وصف بیش از تمامی صحابه از پیغمبر روایت کرده است! به گفته دمیری در حیات الحیوان او مردی شطرنج باز و دروغگو بود بیشتر روایاتش از پیغمبر دروغ است. تا جائیکه عمر بن خطاب او را از حکومت بحرین عزل کرد و اموالش را مصادره نمود، و در حالیکه زیر ضربات تازیانه خود گرفته بود، می گفت: دست از دروغهایت بر می داری؟! ابن ابی الحدید معتزلی در جلد چهارم شرح نهج البلاغه، از ابوجعفر اسکافی نقل می کند که او و عمرو عاص از جمله کسانی بودند که به امر معاویه با گرفتن پول و پست و مقام، روایاتی در نکوهش علی علیه السلام جعل می کردند. بازرگان حدیث ترجمه ابوهریره شیخ المضیره تألیف دانشمند معاصر سنی شیخ محمود ابوریه مصری، و کتاب ابوهریره تألیف علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین را ببینید.
18) گلستان سعدی - باب دوم.

19) سیره ابن هشام، ج 1 ص 47.
20) زهرالربیع - ج 1 ص 61.
21) بیابانی
22) به به.
23) محله.
24) پرده نشین.
25) لطائف الطوائف، فخرالدین علی صفی، ص 147.
26) زهر الآداب ص 5 مجمع الامتال ص 7 قصص العرب ج 2 - ص 205.
27) یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبأفتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین - آیه 6 سوره حجرات.
28) این داستان مفصلتر از آنچه مسطور گشت در تواریخ اسلامی و کتب حدیث سنی و شیعه مانند: تاریخ ابن اثیر، اسدالغابه، تاریخ یعقوبی، صحیح مسلم، مسند احمد حنبل عقدالفرید، اغانی ابوالفرج اصفهانی، انساب بلاذری و غیره، در حوادث سال نهم هجری آمده است.
29) ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلا تکوننن من الممترن - آیه 58 و 59 سوره آل عمران.
30) فان حاجک من بعد ما جائک من العلم، فقل تعالواند عوابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل النة الله علی الکاذبین - آیه 61 سوره آل عمران.
31) خله - به ضم حاء و تشدید لام، لباس پوشیدنی بوده است.
32) المیزان فی تفسیر القرآن، استاد علامه و فیلسوف نامی معاصر مرحوم سید محمد حسین طباطبائی جلد 9 به نقل تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر ثعلبی، حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی و در المنثور سیوطی.
33) مجمع البیان طبرسی - ذیل آیه و انذر عشیرتک الاقربین ، طبقات محمد بن سعد ج 1 - قسم اول صفحه 124 - کنزالعمال علی متقی ج 6 ص 392.
34) آیه 12 سوره حجرات.
35) آیه 189 سوره بقره.
36) آیه 27 سوره نور.
37) المستطرف ج 2 ص 94. خطای چهارم خلیفه که از همه مهمتر بود این است که بعد از اثبات جرم و ثبوت خطا و گناه، حد شرابخوار را که هشتاد تازیانه بود، بر مرد سیاه شرابخوار جاری نساخت، و به ملاحظه اینکه خود هم خطا کرده بود او را بخشید!
بخشش و قبول توبه کار خداوند است. خلیفه مسلمین و هر حاکم دیگری وظیفه اجرای حکم خداوند قرار ندهد. بدیهی است که هر مجرمی حاضر است بعد از کشف جرم توبه کند و اظهار پشیمانی نماید. ولی آیا این کافی است؟!
ضمناً باید دانست که در برخی کتب نوشته است عمر مرد و زنی را دید که مشغول میگساری بودند.

38) باید دانست که به عمر امیرالمؤمنین می گفتند و این لقب بعدها نیز بر همه خلفا اطلاق شد. ولی در نظر ما شیعیان و روایاتی که از شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم از شیعه و سنی روایت شده لقب امیرالمؤمنین را پیغمبر خود به علی علیه السلام داد و فرمود: که به علی بعنوان امیرالمؤمنین سلام کنید.
39) قضاوت های امیرالمؤمنین علیه السلام، شیخ ذبیح الله محلاتی به نقل از تهذیب شیخ طوسی و مناقب ابن شهر آشوب و کتاب سیاست شرعیه ابن قیم حنبلی.
40) ان العبد المسلم من المسلمین ذمتهی کذمکتم فلینفذ امانه ، معجم البلدان، طبع بیروت ج 3، ص 290 در لفظ سهریاج و کودک فلسفی - ج 2 ص 17.
41) نهج البلاغه فیض الاسلام ص 654.
42) بحارالانوار علامه مجلسی جلد هشتم - ص 588، چاپ امین الضرب.
43) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. ج 3 ص 205.
44) تفصیل این جنگ را در داستان ماجرای حکمین ببینید.
45) به گواهی تواریخ اسلامی علی علیه السلام در ماجرای محاصره خانه عثمان توسط عثمان و طرفداران خود وی نه تنها دخالتی نداشت بلکه آب و غذا به وسیله فرزندانش برای او فرستاد ولی محاصره کنندگان پیش از رسیدن امام حسن و امام حسین کار عثمان را یکسره کردند.
این تهمتی بود که دستگاه شایعه ساز معاویه و بدخواهان امیرالمؤمنین به آن پیشوای عادل زدند و پیراهن خون آلود عثمان را که قربانی اجحافات و تبعیضات و استبدادهای خود وی شده بود بر ضد علی علیه السلام بهانه اغراض سیاسی و مقاصد شخصی خود ساختند. جالبست که خانه عثمان چهار ماه در محاصره بود، و هر چه عثمان از معاویه استمداد نمود، معاویه عملاً خودداری کرد و به کمک وی نشتافت.
46) همدان با سکون میم نام قبیله ای از مردم یمن بوده است.
47) اشعث قیس که یکی از سرداران علی (ع) بود و در زمان عثمان استاندار آذربایجان و یکی از چهره های معروف به شمار می رفت، عاقبت بدی آورد.
زیرا با همه زیرکی و شجاعتی که داشت در همین جنگ فریب معاویه و عمر و عاص را خورد و سپاهیان تحت فرمانش از علی (ع) کناره گرفتند و باعث شدند که نتیجه جنگ بسود معاویه پایان پذیرد.
شاعری میگوید:
دیدی که چه کرد اشعث خر - خود مظلمه برد و دیگران زر
48) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج 3 ص 244 و 312.
49) کامل ابن اثیر، مروج الذهب، شرح نهج البلاغه ابن ابی حدید، در وقایع از جنگ صفین در سال 37 هجری.
50) شرح نهج البلاغع ابن ابی الحدید - جلد اول ص 478 چاپ بیروت.
51) مروج الذهب - مسعودی، ج 3 ص 41.
52) کامل بهائی - چاپ قم ص 125 - تألیف عماد الدین طبری از دانشمندان بزرگ شیعه در قرن هفتم هجری که آنرا به نام بهاءالدین صاحب حکمران اصفهان تألیف کرده است.

53) تاریخ یعقوبی ج 2 ص 141 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - طبع بیروت ج 1 ص 136.
54) صلی الاله علی روح تضمیه -قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
قد حالف الحق لایبغی به بدلا - فصار بالعدل و الایمان مقرونا
55) بسم اللّه الرحمن الرحیم. قد جائتکم بینة من ربکم فاوفوالکیل و المیزان و لا تبخسواالناس اشیائهم و لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون بقیة اللّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین و ما انا علیکم بحفیظ. سوره احزاب آیه 83.

56) سوره هود آیه 87 - 88.
57) عقدالفرید جلد اول ص 119 - باب هفتم.
58) گلستان سعدی - باب هفتم.
59) قادسیه شهری در نزدیکی کوفه و بابل نیز منطقه ای مشتمل بر چندین شهر و ده ها و روستا در حوالی حله در کشور عراق بوده است.
60) کامل ابن اثیر ج 2 - ص 194 - الاصبابه فی تمییز الصحابه ج 2 ص 460 و ج 4 ص 322، مجالس المؤمنین ج 1 ص 646 به نقل از غررالفوائد علم الهدی سید مرتضی.
61) عقدالفرید ابن عبدر به اندلسی ج 1 ص 132 صبح الاعشی ج 1 ص 259 - بلاغات النساء ص 67.
62) ابوالاسود دئلی - از رجال مشهور شیعه و افراد مورد توجه امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. او و همه مردان و زنان خانواده اش مردمی ادیب و نکته سنج و با کمال بودند. ابوالاسود نخستین کسی است که قرآن مجید را نقطه گذاری کرد.

63) زهرالربیع، چاپ نجف ص 173.
64) مجمع البحرین - شیخ فخرالدین طریحی در ماده نفس - کشکول شیخ بهائی ج 1 ص 495 - قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه السلام - دانشمند بزرگوار شیخ ذبیع الله محلاتی ص 367.
65) فرحة الغری - تألیف دانشمند نابغه نامی سید عبدالکریم بن طاووس متوفی بسال 693 چاپ نجف ص 100.
66) اروی عمه حقیقی نبوده، بلکه چون معاویه خود را از طایفه قریش و منسوب به بنی هاشم دانست با نسبت دور، لذا اروی را عمه می خواند.
67) زرقا، زن چشم زاغ، یا چشم آبی است. ولی گویا این زن پاکدامن نبوده است. چون امام حسین علیه السلام اسم مروان را پسر زرقا خوانده است!
68) عقدالفرید - جلد اول 219 - بلاغات النساء.
69) کشکول شیخ بهائی
70) اعلام الناس - تألیف محمد دیاب اتلیدی ص 11.