فهرست کتاب


چهل داستان

اکبر زاهری

سرگذشت مباهله (30)

بخش باصفای نجران با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین در حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند. پیامبر اسلام (ص) به موازات مکاتبه با سران دولتهای جهان و مراکز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابوحارثه) نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود.
جریان مباهله پیامبر اسلام (ص) با هیئت نمایندگی نجران از حوادث جالب، تکان دهنده و شگفت انگیز تاریخ اسلام می باشد. وقت مباهله فرا رسید قبلاً پیامبر (ص) و هیئت نمایندگی نجران توافقی کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه خارج از مدینه در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر (ص) از میان مسلمانان و بستگان زیاد خود، فقط چهار نفر را انتخاب کرد که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. و این چهار تن عبارت بودند از: 1 - حضرت علی (ع) 2 - حضرت فاطمه (س) 3 - امام حسن (ع) 4 - امام حسین (ع). زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاکتر و ایمانی استوارتر از نفس و ایمان این چهار تن وجود نداشت.
پیامبر اکرم (ص) فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگیرد با وضع خاصی طی نمود. او در حالی که حضرت امام حسین (ع) را در آغوش، دست حضرت امام حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حرکت می کردند. گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود گفت: من هر موقع دعا کردم شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید. سران هیئت نمایندگی نجران پیش از آنکه با پیامبر (ص) روبرو شوند. به یکدیگر می گفتند هرگاه دیدید که محمد (ص) افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد. در این صورت وی یک فرد غیر صادق بوده اعتمادی به نبوت خود ندارد ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به مباهله بیاید و با یک وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی، رو به درگاه الهی گذارد، پیداست که یک پیامبر راستگو است و به قدری به خود، ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرضر نابودی قرار دهد بلکه با جرأت هر چه تمامتر حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزدیک خود را در معرض فنا و نابودی واقع سازد.
هنوز هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند، که ناگهان قیافه نورانی پیامبر (ص) با چهار تن دیگر که سه تن از آنها شاخه های شجره وجود او بودند، برای مسیحیان نجران نمایان گردید و همگی با حالت بهت زده و متحیر به چهره یکدیگر نگاه کردند و از این که او جگر گوشه های معصوم، بی گناه و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده است، انگشت تعجب به دندان گرفتند و همگی گفتند که این مرد به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند فوراً کنده می شوند، هرگز صحیح نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد با فضیلت، مباهله نماییم، زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین یک نفر مسیحی باقی نماند.

هیئت نمایندگی نجران از مباهله منصرف می شوند:

هیئت نمایندگی با دیدن وضع یاد شده وارد مشورت شدند. به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، حاضر شدند که هر ساله مبلغی به عنوان جزیه (مالیات سالانه) بپردازند و در برابر آن حکومت اسلامی موظف است از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر (ص) رضایت خود را اعلام کرد و قرار شد هر سال در برابر پرداخت مبلغ جزئی، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند. سپس پیامبر فرمود: عذاب سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه (همدیگر را لعنت کردن) و مباهله (همدیگر را نفرین کردن) وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، از آتشی که در بیابان افروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران کشیده می شد.

پیک اسلام در سرزمین روم (31)

قیصر، پادشاه روم با خدا پیمان بسته بود که هرگاه در نبرد با ایران، پیروز گردد، به شکرانه این پیروزی بزرگ، از مقر حکومت خود (قسطنطنیه) به زیارت بیت المقدس پیاده برود. او پس از پیروزی به نذر خود جامه عمل پوشانید و پیاده رهسپار بیت المقدس گردید.
دحیه کلبی مأمور شد که نامه رسول خدا را به قیصر روم برساند، او سفرهای متعددی به شام داشت و به نقاط مختلف شام کاملاً آشنا بود. قیافه گیرا، صورت زیبا و سیرت نکوی وی شایستگی همه جانبه او برای انجام این وظیفه خطیر ایجاب نمود. وی پیش از آن که شام را به قصد قسطنطنیه ترک کند در یکی از شهرهای شام یعنی شهر بصری (بصری مرکز استانداری استان حوران بود که از مستعمرات قیصر روم به شمار می رفت) اطلاع یافت که قیصر روم عازم بیت المقدس است، لذا فوراً با استانداری بصری (حارث بن ابی سمر) تماس گرفت و مأموریت خطیر و پراهمیت خود را به او ابلاغ کرد. مؤلف طبقات می نویسد: پیامبر اسلام (ص) دستور داده بود، که نامه را به حاکم بصری بدهد و او نامه را به قیصر برساند. شاید این دستور از این نظر بود، که پیامبر شخصاً از مسافرت قیصر آگاهی داشت و یا از این جهت که شرایط و امکانات دحیه محدود بوده و مسافرت تا قسطنطنیه خالی از اشکال و مشقت نبوده است. در هر صورت، سفیر پیامبر اسلام با حاکم بصری تماس گرفت. استاندار، عدی بن حاتم را خواست و او را مأمور کرد تا همراه سفیر پیامبر (ص) به سوی بیت المقدس بروند و پیام نامه پیامبر (ص) را به حضور قیصر روم برسانند. ملاقات سفیر با قیصر در شهر حمص بود. او وقتی می خواست به حضور قیصر برسد، کارپردازان سلطان به او گفتند: باید در برابر قیصر سر به سجده بگذاری و در غیر این صورت به تو اعتنا نکرده و نامه تو را نخواهد گرفت. (دحیه) سفیر خردمند پیامبر اسلام گفت: من برای کوبیدن این سنتهای غلط رنج این همه راه را بر خود هموار کرده ام، من از طرف صاحب رسالت، محمد (ص) مأمورم به قیصر ابلاغ کنم، که بشر پرستی باید از میان برود و جز خدای یگانه کسی مورد پرستش واقع نگردد، حال با این مأموریت و با این عقیده و اعتقاد چگونه می توانم، تسلیم نظریه شما شوم و در برابر غیر خدا سجده کنم؟ منطق نیرومند، صلابت و استقامت سفیر باعث اعجاب کارکنان دربار قرار گرفت. یک نفر از درباریان خیراندیش، به دحیه گفت: شما می توانی نامه را روی میز مخصوص سلطان بگذاری و برگردی و کسی جز قیصر دست به نامه های روی میز نمی زند و هر موقع قیصر، نامه را خواند شما را به حضور می طلبد. دحیه از راهنمایی آن مرد تشکر کرد، نامه را روی میز گذارد و بازگشت. قیصر، نامه را گشود ابتدای نامه که با بسم الله شروع شده بود، توجه قیصر را جلب کرد و گفت: من از غیر سلیمان (ع) تاکنون چنین نامه ای را ندیده ام. سپس مترجم ویژه عربی خود را خواست تا نامه را بخواند و ترجمه کند. او نامه پیامبر (ص) را چنین ترجمه کرد: نامه ای است از محمد فرزند عبدالله به هرقل بزرگ روم (قیصر) درود بر پیروان هدایت. من تو را به آیین اسلام دعوت می کنم، اسلام آور تا در امان باشی. خداوند به تو پاداش می دهد، (پاداش ایمان خود و پاداش ایمان کسانی که زیر دست تو هستند) و اگر از آیین اسلام روی گردانی گناه الیسیان (کارمند دربار) نیز بر گردن توست. ای اهل کتاب ما شما را به یک اصل مشترک دعوت می کنیم: غیر خدا را نپرستیم، کسی را انباز (شریک) او قرار ندهیم، بعضی از ما بعضی دیگر را به خدایی نپذیرد، هرگاه ای محمد آنان از آیین حق سر بر تاختند بگو: گواه باشید که ما مسلمانیم. ترجمه آیه 65 از سوره آل عمران.