فهرست کتاب


چهل داستان

اکبر زاهری

سه فضیلت حضرت علی (ع) (28)

روزی معاویه به سعدوقاص اعتراض نمود که چرا به علی (ع) ناسزا نمی گویی؟
او در پاسخ وی چنین گفت: من هر موقع به یاد سه فضیلت از فضایل علی (ع) می افتم آرزو می کنم ای کاش من یکی از این سه فضیلت را داشتم:
1 - روزی که پیامبر (ص) او را در مدینه جانشین خود قرار داد و خود به جنگ تبوک رفت و به علی چنین گفت: تو نسبت به من همان منصب را داری که هارون نسبت به موسی داشت جز این که پس از من پیامبری نخواهد آمد.
2 - روز خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و پیامبر، او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالی قدر اسلام با گردنهای کشیده در آرزوی نیل به چنین مقامی بودند، در فردای آن روز پیامبر (ص)، علی (ع) را خواست و پرچم را به او داد و خدا در پرتو جانبازی علی (ع) پیروزی بزرگی نصیب ما نمود.
3 - روزی که قرار شد پیامبر (ص) با سران نجران به مباهله بپردازد، پیامبر دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و گفت:
الله م هؤلاء اهلی یعنی خدایا اینها اهل بیت من هستند.

عبدالله بن سهل (29)

عبدالله بن سهل از طرف پیامبر اکرم (ص) مأموریت یافت که محصول سرزمین خیبر را به مدینه انتقال دهد او در موقعی که انجام وظیفه می کرد مورد حمله دسته ناشناسی از یهود قرار گرفت. در این حمله او از ناحیه گردن، سخت آسیب دید و با گردن شکسته بر روی زمین افتاد و جان سپرد. دسته مهاجم جسد او را به میان چشمه ای افکندند، سران قوم یهود عده ای را خدمت پیامبر (ص) فرستادند و او را از مرگ مرموز نماینده وی آگاه ساختند. برادر مقتول، به نام عبدالرحمن بن سهل با پسر عموهای خود خدمت پیامبر رسیدند و جریان را به عرض وی رسانیدند. برادر مقتول خواست سخن گفتن را آغاز کند، از آنجا که از سایر حضار سن او کمتر بود پیامبر (ص) به یکی از دستورات اجتماعی اسلام اشاره کرد و فرمود: کبر کبر یعنی اجازه بدهید افراد بزرگتر از شما سخن بگویند سرانجام پیامبر فرمود: اگر قاتل برادرت عبدالله را می شناسید و می توانید سوگند یاد کنید که او قاتل است، من او را گرفته در اختیار شما می گذارم. آنان از در تقوی و پرهیزکاری وارد شده و در حال خشم حقیقت را زیر پا ننهادند، و گفتند: ما هرگز قاتل را نمی شناسیم. پیامبر (ص) فرمود: حاضرید ملت یهود سوگند یاد کنند که ما هرگز او را نکشته ایم و قاتل او را نمی شناسیم و در سایه این قسم ذمه آنان از خون عبدالله بری شود.
آنان گفتند: عهد و پیمان، قسم و سوگند ملت یهود پیش ما اعتبار ندارد. پیامبر (ص) در این صورت دستور داد نامه ای به سران یهود نوشته شود که جسد کشته مسلمانی در سرزمین شما پیدا شده است، باید دیه آن را بپردازید. آنان در پاسخ نامه پیامبر سوگند یاد کردند که هرگز دست ما به خودن وی آلوده نیست و از قاتل وی اطلاعی نداریم. پیامبر دید که کار به بن بست رسیده برای این که خونریزی مجدد راه نیافتد، خود شخصاً دیه عبدالله را پرداخت کرد.
و بار دیگر بدینوسیله به ملت یهود اعلام نمود، که او یک مرد ماجراجو و جنگجو نیست.

سرگذشت مباهله (30)

بخش باصفای نجران با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین در حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند. پیامبر اسلام (ص) به موازات مکاتبه با سران دولتهای جهان و مراکز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابوحارثه) نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود.
جریان مباهله پیامبر اسلام (ص) با هیئت نمایندگی نجران از حوادث جالب، تکان دهنده و شگفت انگیز تاریخ اسلام می باشد. وقت مباهله فرا رسید قبلاً پیامبر (ص) و هیئت نمایندگی نجران توافقی کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه خارج از مدینه در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر (ص) از میان مسلمانان و بستگان زیاد خود، فقط چهار نفر را انتخاب کرد که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. و این چهار تن عبارت بودند از: 1 - حضرت علی (ع) 2 - حضرت فاطمه (س) 3 - امام حسن (ع) 4 - امام حسین (ع). زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاکتر و ایمانی استوارتر از نفس و ایمان این چهار تن وجود نداشت.
پیامبر اکرم (ص) فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگیرد با وضع خاصی طی نمود. او در حالی که حضرت امام حسین (ع) را در آغوش، دست حضرت امام حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حرکت می کردند. گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود گفت: من هر موقع دعا کردم شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید. سران هیئت نمایندگی نجران پیش از آنکه با پیامبر (ص) روبرو شوند. به یکدیگر می گفتند هرگاه دیدید که محمد (ص) افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد. در این صورت وی یک فرد غیر صادق بوده اعتمادی به نبوت خود ندارد ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به مباهله بیاید و با یک وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی، رو به درگاه الهی گذارد، پیداست که یک پیامبر راستگو است و به قدری به خود، ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرضر نابودی قرار دهد بلکه با جرأت هر چه تمامتر حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزدیک خود را در معرض فنا و نابودی واقع سازد.
هنوز هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند، که ناگهان قیافه نورانی پیامبر (ص) با چهار تن دیگر که سه تن از آنها شاخه های شجره وجود او بودند، برای مسیحیان نجران نمایان گردید و همگی با حالت بهت زده و متحیر به چهره یکدیگر نگاه کردند و از این که او جگر گوشه های معصوم، بی گناه و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده است، انگشت تعجب به دندان گرفتند و همگی گفتند که این مرد به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند فوراً کنده می شوند، هرگز صحیح نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد با فضیلت، مباهله نماییم، زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین یک نفر مسیحی باقی نماند.