فهرست کتاب


چهل داستان

اکبر زاهری

سرزمین حبشه و نامه پیامبر اکرم (ص) به نجاشی (27)

سرزمین حبشه در انتهای آفریقای شرقی قرار دارد، وسعت خاک آن 18000 کیلومتر مربع و پایتخت فعلی آن شهر ادیس آبابا است.
شرقیان بیش از یک قرن قبل از اسلام با این سرزمین آشنا شده بودند. این آشنایی بر اثر حمله ارتش ایران در دوره هخامنشی انوشیروان آغاز گردید و با مهاجرت مسلمانان از مکه به حبشه تکمیل شد.
روز که پیامبر اکرم (ص) تصمیم گرفت شش تن از مأموران زبده دلاور خود را به عنوان سفیر ابلاغ نبوت جهانی، به نقاط دور بفرستد، عمرو بن امیه را مأمور ساخت که با نامه ای رهسپار حبشه گردد، و پیام او را به نجاشی زمامدار دادگر آن سرزمین برساند. نامه زیر نخستین نامه ای نیست که پیامبر اسلام به زمامدار حبشه نوشته است، بلکه پیش از این نامه، نامه ای درباره مهاجران مسلمان نوشته، آنها را توصیه کرده و از نجاشی خواسته بود که عنایات خاص خود را در حق آنان مبذول دارد و متن این نامه در تاریخ اسلام موجود است. روزی که پیامبر سفیر خود را همراه نامه ای رهسپار کشور حبشه ساخت، هنوز دسته از مسلمانان مهاجر در آنجا به سر می بردند. ولی گروهی به مدینه بازگشتند و از رعیت پروری و دادگستری آن زمامدار بزرگ تعریفها و توصیفها می نمودند، بنابراین سرزمین حبشه برای مسلمانانی که از آنجا مراجعت نموده بودند سرزمین خاطره ها بود و زمامدار آنجا را بسان یک رهبر دادگر ستایش می کردند، و اگر ما، در نامه پیامبر اکرم (ص) که به زمامدار آنجا نوشته یک نوع انعطاف، نوازش و نرمی در سخن مشاهده می کنیم، برای این است که رو حیات زمامدار آنجا برای پیامبر مشخص و روشن بود. متن نامه پیامبر (ص) به زمامدار حبشه نجاشی:
بنام خداوند بخشنده مهربان
نامه ای است از محمد رسول خدا به نجاشی زمامدار حبشه، درود بر شما، من خدایی را که جز او خدایی نیست ستایش میکنم خدایی که از عیب و نقص منزه است و بندگان فرمانبردار او از خشم او در امانند و او به حال بندگان ناطر و گواه است.
گواهی می دهم که عیسی فرزند مریم، روحی است از جانب خدا و کلمه ای است که در رحم مریم زاهد و پاکدامن قرار گرفته است خداوند با همان قدرت و نیرویی که آدم را بدون پدر و مادر آفرید او را نیز بدون پدر در رحم مادرش به وجود آورد. من تو را به سوی خدایی یگانه که شریک ندارد دعوت می کنم. و از تو می خواهم که همیشه مطیع و فرمانبردار او باشید و از آیین من پیروی نمایید. ایمان به خدایی آورید که مرا به رسالت خود مبعوث فرمود. زمامدار حبشه آگاه باشد که من پیامبر خدا هستم، من شما و تمام لشکریان تو را به سوی خدایی عزیز دعوت می کنم و من به وسیله این نامه و اعزام سفیر به وظیفه خطیری که بر عهده داشتم عمل کردم و تو را پند و اندرز دادم. درود بر پیروان هدایت.
پیامبر (ص) نامه خود را با درود اسلامی که همان سلام علیک می باشد، آغاز کرده و شخصاً به زمامدار حبشه درود فرستاده است. ولی در نامه های دیگر درود شخصی به کسری، قیصر، مقوقس، زمامداران ایران، روم و مصر نفرستاد. بلکه نامه را با یک درود کلی (سلام بر پیروان هدایت) آغاز کرده است. در این نامه شخصاً به زمامدار حبشه سلام فرستاده و از این طریق در حق او برتری خاصی نسبت به سایر زمامداران معاصر وی قائل شده است.

سه فضیلت حضرت علی (ع) (28)

روزی معاویه به سعدوقاص اعتراض نمود که چرا به علی (ع) ناسزا نمی گویی؟
او در پاسخ وی چنین گفت: من هر موقع به یاد سه فضیلت از فضایل علی (ع) می افتم آرزو می کنم ای کاش من یکی از این سه فضیلت را داشتم:
1 - روزی که پیامبر (ص) او را در مدینه جانشین خود قرار داد و خود به جنگ تبوک رفت و به علی چنین گفت: تو نسبت به من همان منصب را داری که هارون نسبت به موسی داشت جز این که پس از من پیامبری نخواهد آمد.
2 - روز خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و پیامبر، او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالی قدر اسلام با گردنهای کشیده در آرزوی نیل به چنین مقامی بودند، در فردای آن روز پیامبر (ص)، علی (ع) را خواست و پرچم را به او داد و خدا در پرتو جانبازی علی (ع) پیروزی بزرگی نصیب ما نمود.
3 - روزی که قرار شد پیامبر (ص) با سران نجران به مباهله بپردازد، پیامبر دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و گفت:
الله م هؤلاء اهلی یعنی خدایا اینها اهل بیت من هستند.

عبدالله بن سهل (29)

عبدالله بن سهل از طرف پیامبر اکرم (ص) مأموریت یافت که محصول سرزمین خیبر را به مدینه انتقال دهد او در موقعی که انجام وظیفه می کرد مورد حمله دسته ناشناسی از یهود قرار گرفت. در این حمله او از ناحیه گردن، سخت آسیب دید و با گردن شکسته بر روی زمین افتاد و جان سپرد. دسته مهاجم جسد او را به میان چشمه ای افکندند، سران قوم یهود عده ای را خدمت پیامبر (ص) فرستادند و او را از مرگ مرموز نماینده وی آگاه ساختند. برادر مقتول، به نام عبدالرحمن بن سهل با پسر عموهای خود خدمت پیامبر رسیدند و جریان را به عرض وی رسانیدند. برادر مقتول خواست سخن گفتن را آغاز کند، از آنجا که از سایر حضار سن او کمتر بود پیامبر (ص) به یکی از دستورات اجتماعی اسلام اشاره کرد و فرمود: کبر کبر یعنی اجازه بدهید افراد بزرگتر از شما سخن بگویند سرانجام پیامبر فرمود: اگر قاتل برادرت عبدالله را می شناسید و می توانید سوگند یاد کنید که او قاتل است، من او را گرفته در اختیار شما می گذارم. آنان از در تقوی و پرهیزکاری وارد شده و در حال خشم حقیقت را زیر پا ننهادند، و گفتند: ما هرگز قاتل را نمی شناسیم. پیامبر (ص) فرمود: حاضرید ملت یهود سوگند یاد کنند که ما هرگز او را نکشته ایم و قاتل او را نمی شناسیم و در سایه این قسم ذمه آنان از خون عبدالله بری شود.
آنان گفتند: عهد و پیمان، قسم و سوگند ملت یهود پیش ما اعتبار ندارد. پیامبر (ص) در این صورت دستور داد نامه ای به سران یهود نوشته شود که جسد کشته مسلمانی در سرزمین شما پیدا شده است، باید دیه آن را بپردازید. آنان در پاسخ نامه پیامبر سوگند یاد کردند که هرگز دست ما به خودن وی آلوده نیست و از قاتل وی اطلاعی نداریم. پیامبر دید که کار به بن بست رسیده برای این که خونریزی مجدد راه نیافتد، خود شخصاً دیه عبدالله را پرداخت کرد.
و بار دیگر بدینوسیله به ملت یهود اعلام نمود، که او یک مرد ماجراجو و جنگجو نیست.