فهرست کتاب


چهل داستان

اکبر زاهری

صلح حدیبیه (26)

سهیل بن عمرو با دستورات مخصوصی از جانب قریش مأمور شد که قائله را تحت یک قرارداد خاصی که بعداً می خوانیم خاتمه دهد، چشم پیامبر که به سهیل افتاد، فرمود سهیل آمده قرارداد صلحی میان و قریش ببندد. سهیل آمد و نشست و از هر دری سخن گفت و مانند یک دیپلمات ورزیده عواطف پیامبر (ص) را برای انجام چنین مطلب تحریک کرد.
او چنین گفت: ای ابوالقاسم، مکه حرم و محل عزت ما است، جهان عرب می داند، تو با ما جنگ کرده ای، اگر تو با همین حالت که با زور و قدرت تؤام است وارد مکه شوی، ضعف و بیچارگی ما را در تمام جهان آشکار می سازی، فردا تمام قبایل عرب به فکر تسخیر سرزمین ما می افتند، من تو را به خویشاوندی که با ما داری، سوگند می دهم و احترامی را که مکه دارد و زادگاه تو است یادآور می شوم...
وقتی سخن سهیل به اینجا رسید، پیامبر کلام او قطع کرد و فرمود: منظورتان چیست؟ سهیل گفت: نظر سران قریش این است که امسال از اینجا به مدینه باز گردید و فریضه عمره و حج را به سال آینده موکول کنید، مسلمانان می توانند سال آینده مانند تمام طوائف عرب در مراسم حج شرکت کنند ولی مشروط بر اینکه بیش از سه روز در مکه نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر همراه نداشته باشند. مذاکرات سهیل با پیامبر سبب شد قرارداد کلی و وسیعی میان مسلمانان و قریش بسته شود او در شرایط و خصوصیات پیمان فوق سخت گیری می کرد و گاهی کار به جایی می رسید که نزدیک بود رشته مذاکرات صلح پاره شود ولی از آنجا که طرفین به صلح و مسالمت علاقمند بودند، دو مرتبه رشته سخت را به دست گرفته و در پیرامون آن سخن می گفتند.
مذاکرات هر دو نفر با تمام سخت گیری های سهیل به پایان رسید و قرار شد مواد آن در دو نسخه تنظیم گر و به امضاء طرفین برسد. بنا به نوشته عموم سیره نویسان، پیامبر (ص)، علی (ع) را خواست و دستور داد که پیام صلح را به شرح زیر بنویسد.
پیامبر به امیرمؤمنان فرمود بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم و علی نوشت. سهیل گفت من با یک این جمله آشنایی ندارم و رحمان و رحیم را نمی شناسم، بنویس باسمک الله م. یعنی به نام تو ای خداوند. پیامبر موافقت کرد به ترتیبی که سهیل می گوید نوشته شود و علی نیز نوشت. سپس پیامبر (ص) به علی دستور داد که بنویسد: هذا ما صالح علیه محمد رسول الله : یعنی این پیمانی است که محمد رسول خدا با سهیل نماینده قریش بست. سهیل گفت: ما رسالت و نبوت تو را به رسمیت نمی شناسیم و اگر معترف به رسالت و نبوت تو بودیم، هرگز از در جنگ با تو وارد نمی شدیم، باید خود و پدرت را بنویسی و این لقب را از متن پیمان برداری.
در این نقطه برخی از مسلمانان راضی نبودند که پیامبر تا این حد تسلیم خواسته سهیل شود. ولی پیامبر (ص) با در نظر گرفتن یک سلسله مصالح عالی که بعداً تشریح می شود، خواسته سهیل را پذیرفت و به علی (ع) دستور داد که لفظ رسول الله را پاک کند. در این لحظه علی (ع) با کمال ادب عرض کرد: مرا یارای چنین جسارتی نیست، که رسالت و نبوت را از پهلوی نام مبارک محو کنم. پیامبر از علی (ع) خواست که انگشت خود را روی آن بگذارد تا شخصاً آن را پاک کند و علی انگشت پیامبر را روی آن لفظ گذارد و پیامبر لقب رسول الله را پاک نمود.
گذشت و مسالمتی که رهبر عالیقدر اسلام در تنظیم این پیمان از خود نشان داد در تمام جهان بی سابقه است زیرا او در گرو افکار مادی و احساسات نفسانی نبود و می دانست که واقعیات و حقایق با نوشتن و پاک کردن عوض نمی شود از این جهت برای حفظ پایه های صلح در برابر تمام سختگیری های طرف دیگر از در مسالمت وارد شده و گفتار طرف را پذیرفت.
متن پیمان صلح حدیبیه بین پیامبر (ص) و سهیل نماینده قریش:
1 - قریش و مسلمانان متعهد می شوند که مدت ده سال جنگ و تجاوز را بر ضد یکدیگر ترک کنند تا امنیت اجتماعی و صلح عمومی در نقاط عربستان مستقر گردد.
2 - هر فردی از افراد قریش اگر بدون اذن بزرگتر خود از مکه فرار کند و اسلام آورد و به مسلمانان بپیوندد، محمد با او را به سوی قریش باز گرداند، ولی اگر فردی از مسلمانان به سوی قریش بگریزد قریش موظف نیست او را تحویل مسلمانان بدهد.
3 - مسلمانان و قریش می توانند با هر قبیله ای که خواستند پیمان برقرار کنند.
4 - محمد و یاران او امسال از همین نقطه به مدینه باز می گردند ولی در سالهای آینده می توانند آزادانه، آهنگ مکه نموده و خانه خدا را زیارت کنند، ولی مشروط بر اینکه سه روز بیشتر در مکه توقف ننمایند و سلاحی جز سلاح مسافر، که همان شمشیر است همراه نداشته باشند.
5 - مسلمانان مقیم مکه به موجب این پیمان می توانند آزادانه شعائر مذهبی خود را انجام دهند و قریش حق ندارد آنها را آزار دهد و یا مجبور کند که از آئین خود برگردند و یا آیین آنها را مسخره نماید.
6 - امضاء کنندگان متعهد می شوند که اموال یکدیگر را محترم بشمارند، حیله و خدعه را ترک کرده و قلوب آنها نسبت به یکدیگر خالی از هرگونه کینه باشد.
7 - مسلمانانی که از مدینه وارد مکه می شوند، مال و جان آنها محترم است.
و بعد از اتمام متن پیمان حدیبیه در دو نسخه تنظیم گردید و گروهی از شخصیتهای قریش و اسلام پیمان را گواهی کرده یک نسخه به سهیل و نسخه دیگر به پیامبر اکرم (ص) تقدیم گردید. و قبیله خزاعه در پرتو ماده سوم با مسلمانان هم پیمان شده و قبیله بنی کنانه که از دشمنان دیرینه خزاعه بودند، پیوستگی و وحدت خود را با قریش اعلام کردند. پیمان صلح حدیبه میان پیامبر اسلام و سران شرک بسته شد و پس از 19 روز توقف در سرزمین حدیبیه مسلمانان به سوی مدینه و بت پرستان به سوی مکه بازگشتند و در سایه سرگذشت حدیبیه و در پرتو این آرامش پیامبر (ص) توانست با ملوک و سلاطین جهان مکاتبه نموده، دعوت و نبوت خود را سمع جهانیان برساند. ولی سران قریش نتوانستند بر مبنای پیمان حدیبیه عمل نمایند، نقض عهد می کردند و نهایتاً نتایج این صلح به نفع اسلام و مسلمانان شد.

سرزمین حبشه و نامه پیامبر اکرم (ص) به نجاشی (27)

سرزمین حبشه در انتهای آفریقای شرقی قرار دارد، وسعت خاک آن 18000 کیلومتر مربع و پایتخت فعلی آن شهر ادیس آبابا است.
شرقیان بیش از یک قرن قبل از اسلام با این سرزمین آشنا شده بودند. این آشنایی بر اثر حمله ارتش ایران در دوره هخامنشی انوشیروان آغاز گردید و با مهاجرت مسلمانان از مکه به حبشه تکمیل شد.
روز که پیامبر اکرم (ص) تصمیم گرفت شش تن از مأموران زبده دلاور خود را به عنوان سفیر ابلاغ نبوت جهانی، به نقاط دور بفرستد، عمرو بن امیه را مأمور ساخت که با نامه ای رهسپار حبشه گردد، و پیام او را به نجاشی زمامدار دادگر آن سرزمین برساند. نامه زیر نخستین نامه ای نیست که پیامبر اسلام به زمامدار حبشه نوشته است، بلکه پیش از این نامه، نامه ای درباره مهاجران مسلمان نوشته، آنها را توصیه کرده و از نجاشی خواسته بود که عنایات خاص خود را در حق آنان مبذول دارد و متن این نامه در تاریخ اسلام موجود است. روزی که پیامبر سفیر خود را همراه نامه ای رهسپار کشور حبشه ساخت، هنوز دسته از مسلمانان مهاجر در آنجا به سر می بردند. ولی گروهی به مدینه بازگشتند و از رعیت پروری و دادگستری آن زمامدار بزرگ تعریفها و توصیفها می نمودند، بنابراین سرزمین حبشه برای مسلمانانی که از آنجا مراجعت نموده بودند سرزمین خاطره ها بود و زمامدار آنجا را بسان یک رهبر دادگر ستایش می کردند، و اگر ما، در نامه پیامبر اکرم (ص) که به زمامدار آنجا نوشته یک نوع انعطاف، نوازش و نرمی در سخن مشاهده می کنیم، برای این است که رو حیات زمامدار آنجا برای پیامبر مشخص و روشن بود. متن نامه پیامبر (ص) به زمامدار حبشه نجاشی:
بنام خداوند بخشنده مهربان
نامه ای است از محمد رسول خدا به نجاشی زمامدار حبشه، درود بر شما، من خدایی را که جز او خدایی نیست ستایش میکنم خدایی که از عیب و نقص منزه است و بندگان فرمانبردار او از خشم او در امانند و او به حال بندگان ناطر و گواه است.
گواهی می دهم که عیسی فرزند مریم، روحی است از جانب خدا و کلمه ای است که در رحم مریم زاهد و پاکدامن قرار گرفته است خداوند با همان قدرت و نیرویی که آدم را بدون پدر و مادر آفرید او را نیز بدون پدر در رحم مادرش به وجود آورد. من تو را به سوی خدایی یگانه که شریک ندارد دعوت می کنم. و از تو می خواهم که همیشه مطیع و فرمانبردار او باشید و از آیین من پیروی نمایید. ایمان به خدایی آورید که مرا به رسالت خود مبعوث فرمود. زمامدار حبشه آگاه باشد که من پیامبر خدا هستم، من شما و تمام لشکریان تو را به سوی خدایی عزیز دعوت می کنم و من به وسیله این نامه و اعزام سفیر به وظیفه خطیری که بر عهده داشتم عمل کردم و تو را پند و اندرز دادم. درود بر پیروان هدایت.
پیامبر (ص) نامه خود را با درود اسلامی که همان سلام علیک می باشد، آغاز کرده و شخصاً به زمامدار حبشه درود فرستاده است. ولی در نامه های دیگر درود شخصی به کسری، قیصر، مقوقس، زمامداران ایران، روم و مصر نفرستاد. بلکه نامه را با یک درود کلی (سلام بر پیروان هدایت) آغاز کرده است. در این نامه شخصاً به زمامدار حبشه سلام فرستاده و از این طریق در حق او برتری خاصی نسبت به سایر زمامداران معاصر وی قائل شده است.

سه فضیلت حضرت علی (ع) (28)

روزی معاویه به سعدوقاص اعتراض نمود که چرا به علی (ع) ناسزا نمی گویی؟
او در پاسخ وی چنین گفت: من هر موقع به یاد سه فضیلت از فضایل علی (ع) می افتم آرزو می کنم ای کاش من یکی از این سه فضیلت را داشتم:
1 - روزی که پیامبر (ص) او را در مدینه جانشین خود قرار داد و خود به جنگ تبوک رفت و به علی چنین گفت: تو نسبت به من همان منصب را داری که هارون نسبت به موسی داشت جز این که پس از من پیامبری نخواهد آمد.
2 - روز خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و پیامبر، او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالی قدر اسلام با گردنهای کشیده در آرزوی نیل به چنین مقامی بودند، در فردای آن روز پیامبر (ص)، علی (ع) را خواست و پرچم را به او داد و خدا در پرتو جانبازی علی (ع) پیروزی بزرگی نصیب ما نمود.
3 - روزی که قرار شد پیامبر (ص) با سران نجران به مباهله بپردازد، پیامبر دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و گفت:
الله م هؤلاء اهلی یعنی خدایا اینها اهل بیت من هستند.