فهرست کتاب


چهل داستان

اکبر زاهری

پشیمانی بعد از خیانت (24)

یهودان بنی قریظه پس از محاصره شدن توسط پیامبر از او درخواست کردند که ابولبابه را بفرستد تا با او به مشورت بپردازند. ابولبابه سابقاً با بنی قریظه پیمان دوستی داشت هنگامی که وی وراد دژ شد زنان و مردان یهود، گرد وی جمع شده گریه و شیون آغاز کردند و گفتند: آیا صلاح است که ما بدون قید و شرط تسلیم شویم. ابولبابه گفت: بلی، ولی با دست اشاره به گلو کرد یعنی اگر تسلیم گردید کشته خواهید شد.
ابولبابه می دانست که پیامبر اکرم (ص) با موجودیت این دسته که خطرناکترین جمعیت برای آیین توحید موافقت نخواهند کرد. ولی ابولبابه از این که به مصالح عالیه اسلام و مسلمانان خیانت ورزیده و اسرار آنان را فاش ساخت پشیمان شد و با بدنی لرزان و چهره ای پریده از دژ بیرون آمد و یکسره به مسجد رفت و خود را یکی از ستونهای مسجد بست و با خدا پیمان بست که اگر خداوند از تقصیر وی نگذرد، تا پایان عمر به همین حالت به سر برد. مفسران می گویند: این آیه درباره خیانت ابولبابه نازل گردید:
یا ایهاالذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون.
سوره انفال آیه 27.
(ای افراد باایمان هرگز از روی علم به خدا، رسول وی و امانتهایی که در اختیار شما قرار گرفته است خیانت نکنید، در حالی که خودتان هم می دانید که خیانت خوب نیست.)
خبر ابولبابه به پیامبر اکرم (ص) رسید، فرمود: اگر قبل از این عمل پیش من می آمد، من از خداوند برای او طلب آمرزش می کردم و خداوند او را می بخشید ولی اکنون باید بماند تا مغفرت خدا شامل حال او گردد، همسر وی در اوقات نماز می آمد گره های طنابی را که با آن خود را به ستون بسته بود باز می کرد و پس از انجام فریضه بار دیگر او را به ستون مسجد می بست. شش روز گذشت، سحرگاهان که پیامبر مهمان ام سلمه بود، پیک وحی فرود آمده آیه زیر را که حاکی از آمرزش ابولبابه است، آورد: گروهی دیگر از آنها به گناهان خود اعتراف کرده عمل نیک و بد را به هم آمیخته اند، شاید خداوند توبه آنها را بپذیرد، خداوند آمرزنده و رحیم است.(2) (توبه 102)
دیدگان ام سلمه بر چهره نورانی پیامبر در حالی که خنده ای بر لب داشت افتاد. پیامبر (ص) به ام سلمه فرمود: خداوند از تقصیر ابولبابه گذشت، برخیز و بشارت بده. هنگامی که همسر پیامبر بشارت آمرزش ابولبابه را به مردم داد، مرد ریختند که بندها را باز کنند، ولی ابولبابه گفت: باید پیامبر اکرم (ص) این قید و بندها را باز نماید، پیامبر برای اقامه نماز صبح وارد مسجد گردید و با دستهای مبارک خود بندها را باز کرد.
سرگذشت ابولبابه درس آموزنده ای است، لغزش او روی احساسات نابجای بود، گریه مردان و زنان خائن، قدرت خودداری را از او صلب کرد، راز مسلمانان را فاش ساخت، ولی قدرت ایمان و ترس از خدا بالاتر از آن بود تا آنجا که او را وادار کرد خیانت خود را آنچنان جبران کند، که بار دیگر جرأت خیانت در خاطره او خطور نکند.

فتح خیبر (25)

درباره فتح خیبر مورخان و سیره نویسان اسلام مطالب زیادی نوشته اند، در این جا می آوریم. سپس به تجزیه و تحلیل آن می پردازیم. متون و صفحات تاریخ اسلام در این غزوه نشان می دهد که اگر جانبازی و دلاوری خارق العاده امیرمؤمنان نبود، دژهای خطرناک خیبر گشوده نمی شد. اگر چه برخی از نویسندگان دچار تحریف حقایق شده اند و افسانه ای را در ردیف حقایق جلوه داده اند ولی عده قابل ملاحظه ای از نویسندگان محقق شیعه و اهل تسنن سهم علی (ع) را در این مبارزه ادا نموده اند اینک متن این واقعه تاریخی به طور فشرده از کتب تاریخی نقل می شود:
هنگامی که امیرمؤمنان (ع) از ناحیه پیامبر مأموریت یافت دژهای وطیح و سلالم را بگشاید. (دژهایی که دو فرمانده قبلی موفق به گشودن آنها نشده بودند و با فرار کردن ضربه جبران ناپذیری بر حیثیت ارتش اسلام زده بودند) زره محکی را بر تن کرد و شمشیر مخصوص خود ذوالفقار را حمایل نموده و هروله کنان و با شهامت خاصی که شایسته قهرمانان ویژه میدانهای جنگ است به سوی دژ حرکت کرد و پرچم اسلام را که پیامبر (ص) به دست او داده بود، در نزدیکی خیبر بر زمین نصب نمود در این لحظه در خیبر باز گردید، و دلاوران یهود از در بیرون ریختند، نخست برادر مرحب، جلو آمد هیبت و نعره او چنان مهیب بود که سربازانی که پشت سر علی (ع) بودند، بی اختیار عقب رفتند ولی علی (ع) مانند کوه پای بر جا ماند، لحظه ای نگذشت که جسد مجروح حارث بر روی خاک افتاده و جان سپرد. مرگ برادر، مرحب را سخت غمگین و متأثر ساخت. او برای گرفتن انتقام برادر در حالی که غرق سلاح بود و زره یمانی بر تن و کلاهی که از سنگ مخصوص تراشیده شده بود بر سر داشت در حالی که کلاه خود را روی آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب اشعار زیر را به عنوان رجز می خواند:
قد علمت خیبر انی مرحب - شاکی السلاح بطل مجرب
یعنی در و دیوار خیبر گواهی می دهد که من مرحبم، قهرمان کارآزموده و مجهز با سلاح جنگی هستم.
ان غلب الدهر فانی اغلب - و القرن عندی بالدماء مخضب
یعنی: اگر روزگار پیروز است، من نیز پیروزم، قهرمانانی که در صحنه های جنگ با من روبرو می شوند، با خون خویشتن رنگین می گردند.
علی (ع) نیز رجزی در برابر او سرود و شخصیت نظامی و نیروی بازوان خود را به رخ دشمن کشید و چنین گفت:
انا الذی سمتنی امی حیدره - ضرعام آجام و لیث قسوره
یعنی: من همان کسی هستم که مادرم من را حیدر (شیر) خواند، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.
عبل الذارعین غلیظ القصره - کلیث غابات کریه المنظرة
یعنی: بازوان قوی و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد مانند شیر بیشه ها صاحب منظری مهیب هستم.
رجزهای دو قهرمان پایان یافت. صدای ضربات شمشیر و نیزه های دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبی در دل ناظران به وجود آورد. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود آمد، سپر، کلاه سنگی و سر را تا دندان دو نیم ساخت. این ضربات آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به فرار گذارده به دژ پناهنده شدند و عده ای که فرار نکردند با علی (ع) تن به تن جنگیده و کشته شدند. علی (ع) یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب نمود، در این کشمکش یک نفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سپر علی (ع) زد، سپر از دست وی افتاد، علی (ع) فوراً متوجه در دژ گردید و آن را از جای خود کند و تا پایان کارزار بحای سپر به کار برد پس از آنکه آن را بر روی زمین افکند هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از آن جمله ابورافع سعی کردند که آن را از این رو به آن رو کنند، نتوانستند در نتیجه قلعه ای که مسلمانان ده روز پشت آن معطل شده بودند در مدت کوتاهی گشوده شد. یعقوبی در تاریخ خود می نویسد: در حصار از سنگ و طول آن چهار ذرع و پهنای آن دو ذرع بود، شیخ مفید (ره) در ارشاد به سند خاصی از امیرمؤمنان سرگذشت کندن در خیبر را چنین تعریف می کند: من در خیبر را کنده به جای سپر به کار بردم و سپس در پایان نبرد آن را مانند پل بر روی خندقی که یهودیان کنده بودند، قرار دادم سپس آن را میان خندق پرتاب کردم مردی پرسید آیا سنگینی آن را احساس نمودی؟ فرمود: به همان اندازه سنگینی که از سپر خود احساس می کردم. نویسندگان سیره، مطالب شگفت انگیزی درباره قلعه های خیبر و خصوصیات آن و رشادتهای علی (ع) که در فتح این دژ انجام داده، نوشته اند و این حوادث هرگز با قدرتهای معمولی بشری وفق نمی دهد ولی خود امیر مؤمنان در این باره توضیح داده و شک و تردید را از بین برده است، زیرا آن حضرت در پاسخ شخصی چنین فرمود: ما قلعتها بقوة بشریة و لکن قلعتها بقوة الهیة و نفس بلقاء ربها مطمئنة رضیة یعنی: من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم، بلکه در پرتوی نیروی خدادای و با ایمانی راسخ به روز بازپسین این کار را انجام دادم.

صلح حدیبیه (26)

سهیل بن عمرو با دستورات مخصوصی از جانب قریش مأمور شد که قائله را تحت یک قرارداد خاصی که بعداً می خوانیم خاتمه دهد، چشم پیامبر که به سهیل افتاد، فرمود سهیل آمده قرارداد صلحی میان و قریش ببندد. سهیل آمد و نشست و از هر دری سخن گفت و مانند یک دیپلمات ورزیده عواطف پیامبر (ص) را برای انجام چنین مطلب تحریک کرد.
او چنین گفت: ای ابوالقاسم، مکه حرم و محل عزت ما است، جهان عرب می داند، تو با ما جنگ کرده ای، اگر تو با همین حالت که با زور و قدرت تؤام است وارد مکه شوی، ضعف و بیچارگی ما را در تمام جهان آشکار می سازی، فردا تمام قبایل عرب به فکر تسخیر سرزمین ما می افتند، من تو را به خویشاوندی که با ما داری، سوگند می دهم و احترامی را که مکه دارد و زادگاه تو است یادآور می شوم...
وقتی سخن سهیل به اینجا رسید، پیامبر کلام او قطع کرد و فرمود: منظورتان چیست؟ سهیل گفت: نظر سران قریش این است که امسال از اینجا به مدینه باز گردید و فریضه عمره و حج را به سال آینده موکول کنید، مسلمانان می توانند سال آینده مانند تمام طوائف عرب در مراسم حج شرکت کنند ولی مشروط بر اینکه بیش از سه روز در مکه نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر همراه نداشته باشند. مذاکرات سهیل با پیامبر سبب شد قرارداد کلی و وسیعی میان مسلمانان و قریش بسته شود او در شرایط و خصوصیات پیمان فوق سخت گیری می کرد و گاهی کار به جایی می رسید که نزدیک بود رشته مذاکرات صلح پاره شود ولی از آنجا که طرفین به صلح و مسالمت علاقمند بودند، دو مرتبه رشته سخت را به دست گرفته و در پیرامون آن سخن می گفتند.
مذاکرات هر دو نفر با تمام سخت گیری های سهیل به پایان رسید و قرار شد مواد آن در دو نسخه تنظیم گر و به امضاء طرفین برسد. بنا به نوشته عموم سیره نویسان، پیامبر (ص)، علی (ع) را خواست و دستور داد که پیام صلح را به شرح زیر بنویسد.
پیامبر به امیرمؤمنان فرمود بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم و علی نوشت. سهیل گفت من با یک این جمله آشنایی ندارم و رحمان و رحیم را نمی شناسم، بنویس باسمک الله م. یعنی به نام تو ای خداوند. پیامبر موافقت کرد به ترتیبی که سهیل می گوید نوشته شود و علی نیز نوشت. سپس پیامبر (ص) به علی دستور داد که بنویسد: هذا ما صالح علیه محمد رسول الله : یعنی این پیمانی است که محمد رسول خدا با سهیل نماینده قریش بست. سهیل گفت: ما رسالت و نبوت تو را به رسمیت نمی شناسیم و اگر معترف به رسالت و نبوت تو بودیم، هرگز از در جنگ با تو وارد نمی شدیم، باید خود و پدرت را بنویسی و این لقب را از متن پیمان برداری.
در این نقطه برخی از مسلمانان راضی نبودند که پیامبر تا این حد تسلیم خواسته سهیل شود. ولی پیامبر (ص) با در نظر گرفتن یک سلسله مصالح عالی که بعداً تشریح می شود، خواسته سهیل را پذیرفت و به علی (ع) دستور داد که لفظ رسول الله را پاک کند. در این لحظه علی (ع) با کمال ادب عرض کرد: مرا یارای چنین جسارتی نیست، که رسالت و نبوت را از پهلوی نام مبارک محو کنم. پیامبر از علی (ع) خواست که انگشت خود را روی آن بگذارد تا شخصاً آن را پاک کند و علی انگشت پیامبر را روی آن لفظ گذارد و پیامبر لقب رسول الله را پاک نمود.
گذشت و مسالمتی که رهبر عالیقدر اسلام در تنظیم این پیمان از خود نشان داد در تمام جهان بی سابقه است زیرا او در گرو افکار مادی و احساسات نفسانی نبود و می دانست که واقعیات و حقایق با نوشتن و پاک کردن عوض نمی شود از این جهت برای حفظ پایه های صلح در برابر تمام سختگیری های طرف دیگر از در مسالمت وارد شده و گفتار طرف را پذیرفت.
متن پیمان صلح حدیبیه بین پیامبر (ص) و سهیل نماینده قریش:
1 - قریش و مسلمانان متعهد می شوند که مدت ده سال جنگ و تجاوز را بر ضد یکدیگر ترک کنند تا امنیت اجتماعی و صلح عمومی در نقاط عربستان مستقر گردد.
2 - هر فردی از افراد قریش اگر بدون اذن بزرگتر خود از مکه فرار کند و اسلام آورد و به مسلمانان بپیوندد، محمد با او را به سوی قریش باز گرداند، ولی اگر فردی از مسلمانان به سوی قریش بگریزد قریش موظف نیست او را تحویل مسلمانان بدهد.
3 - مسلمانان و قریش می توانند با هر قبیله ای که خواستند پیمان برقرار کنند.
4 - محمد و یاران او امسال از همین نقطه به مدینه باز می گردند ولی در سالهای آینده می توانند آزادانه، آهنگ مکه نموده و خانه خدا را زیارت کنند، ولی مشروط بر اینکه سه روز بیشتر در مکه توقف ننمایند و سلاحی جز سلاح مسافر، که همان شمشیر است همراه نداشته باشند.
5 - مسلمانان مقیم مکه به موجب این پیمان می توانند آزادانه شعائر مذهبی خود را انجام دهند و قریش حق ندارد آنها را آزار دهد و یا مجبور کند که از آئین خود برگردند و یا آیین آنها را مسخره نماید.
6 - امضاء کنندگان متعهد می شوند که اموال یکدیگر را محترم بشمارند، حیله و خدعه را ترک کرده و قلوب آنها نسبت به یکدیگر خالی از هرگونه کینه باشد.
7 - مسلمانانی که از مدینه وارد مکه می شوند، مال و جان آنها محترم است.
و بعد از اتمام متن پیمان حدیبیه در دو نسخه تنظیم گردید و گروهی از شخصیتهای قریش و اسلام پیمان را گواهی کرده یک نسخه به سهیل و نسخه دیگر به پیامبر اکرم (ص) تقدیم گردید. و قبیله خزاعه در پرتو ماده سوم با مسلمانان هم پیمان شده و قبیله بنی کنانه که از دشمنان دیرینه خزاعه بودند، پیوستگی و وحدت خود را با قریش اعلام کردند. پیمان صلح حدیبه میان پیامبر اسلام و سران شرک بسته شد و پس از 19 روز توقف در سرزمین حدیبیه مسلمانان به سوی مدینه و بت پرستان به سوی مکه بازگشتند و در سایه سرگذشت حدیبیه و در پرتو این آرامش پیامبر (ص) توانست با ملوک و سلاطین جهان مکاتبه نموده، دعوت و نبوت خود را سمع جهانیان برساند. ولی سران قریش نتوانستند بر مبنای پیمان حدیبیه عمل نمایند، نقض عهد می کردند و نهایتاً نتایج این صلح به نفع اسلام و مسلمانان شد.