گزیده عین الحیاة

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

مقدمه ناشر

حوادثی که پس از رحلت پیامبر صلی اللّه علیه و آله، برای جامعه اسلامی رخ داد، آن چنان سهمگین و گسترده بود که مسلمانان را به حیرت و سر در گمی واداشت. سعی پیامبر آن بود که علاج واقعه قبل از وقوع کند. ماجرای غدیر و سفارش بر پیروی از قرآن و عترت از همین نگرانی نشأت می گرفت.
در این میان، شیعه طبق وصیت و سفارش پیامبر، گام برداشت، راه امامت را برگزید، گوش جان به احادیث معصومین - علیهم السلام - سپرد و تفسیر قرآن را از مفسران آن، سلسله جلیله امامت برگرفت. در این عرصه، اما خسته دل و تنها، گرمی دستی را بر سر انتظار می کشید تا آن که علمای شیعه با تلاشی که پی گیر سخنان معصوم - علیه السلام - را گرد آوردند و این چنین، کتب اربعه پدید آمد. این، اما همه ماجرا نبود و لازم بود بزرگ مردی کوله بار بر دوش و پای در رکاب، قدم گذارد و خزانه ای ذخار و گنجینه ای پر بار از کلام معصوم به دست دهد تا از تطاول ایامش نگه دارد. این بزرگ مرد، همان علامه مجلسی - رحمة اللّه علیه - فرزند مولی محمد تقی مجلسی است که عمر خود را سخاوت مندانه در سودایی مبارک و آسمانی نهاد و برای وظیفه خوران خوان معنویت، مجلسی را به گلپاره های نور آراست، باغستان رو - به خشکی نهاده شیعه را طراوتی بخشید و پرندگان دور مانده از سوسن و سنبل و یاسمن را به آن جا پر داد. وی با ذهنی وقاد و حافظه ای سرشار گام به این میدان نهاد و برای پاسداری و گردآوری آن چه از معصوم رسیده است، همت گماشت و بی وقفه دست به تألیف آثار و تربیت شاگردان نامور زد. هر گوشه ای که از کتابی یا کتاب خانه ای سراغی می یافت از آن نمی گذشت تا بتواند بحارالانوار را دریایی کند از روشنی. از طرفی ، آن چه وجهه همت ساخت این بود که آثاری نیز بیافریند تا همه گروه فارسی زبانان یا غالب آنان از معارف اهل بیت دور نمانند؛ از این رو، تألیفات فارسی اش تجلی نمود و سخنان معصوم این چنین در دست عامه فارسی زبان شیعه قرار گرفت.
آن چه پیش رو دارید گزیده یکی از آثار فارسی علامه است که با همت و زمینه سازی جناب آقای مهدی مهریزی و کوشش جناب آقای محمد علی اسفند یاری ریاحی فراهم شده است. ناشر با ارج نهادن بر این همت و تلاش، بر خود لازم می داند آن را سپاس گزارد.
باشد که بتوانیم آن سرچشمه های پاک را بهتر بشناسیم و بهره کافی از آنها ببریم.
گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کن!
علامه محمد باقر مجلسی در سال 1037 قمری در اصفهان زاده شد. پدرش، مولی محمد تقی، معروف به مجلسی اول، از فقیهان و محدثان نامبردار بود و نسبش به حافظ ابو نعیم اصفهانی، از حافظان و بزرگان حدیث می رسید.
علامه مجلسی در خانواده ای که همه اهل قبله و قلم بودند، بالید و پس از درک محضر عالمان بزرگ، در فقه و حدیث سرآمد عصر خویش شد و صدها شاگرد تربیت نمود. وی ضمن اشتغال به مباحث علمی، عهده دار مسؤولیت های اجتماعی نیز بود و امور مردم را حل فصل می کرد. نماز جمعه و جماعت را با شکوه خاصی اقامه می کرد و در مساجد و مجالس وعظ، مردم را به دین رهنمون می شد.
علامه مجلسی از عالمان بسیار نویس در جهان اسلام است و مجموع آثارش به حدود دویست جلد می رسد که موضوع اغلب آنها حدیث است. در این عرصه کسی از از وی سبقت نجسته است و او همچنان بزرگ ترین حدیث که او شیعه قلمداد می شود.
بحارالانوار، در 110 جلد، مرآة العقول، در 25 جلد و ملاذالاخیار، در 16 جلد، از مهم ترین آثار او و همگی به زبان عربی است. جالب این که تاریخ ولادت وی به حساب ابجد معادل است با جامع کتاب بحار الانوار.
علامه مجلسی از معدود عالمانی است که تنها برای دانشمندان کتاب ننوشت، بلکه عموم مردم را نیز مخاطب و مطمح نظر قرار داد و بر خلاف بسیاری از همگان خویش، به زبان فارسی نوشت تا به گفته خودش: جمیع طوائف الانام، سیما جمعی که از فهم لغت عربی عاجزند از آن بهره مند گردند.
از میان آثار فارسی مجلسی، پنج کتاب از همه مهم تر است: حق الیقین، در اعتقادات، عین الحیاة، در اخلاق، حلیة المتقین، در آداب و احکام، حیاة القلوب، در تاریخ پیامبران، و جلاء العیون، در تاریخ امامان.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت همایش بزرگداشت علامه مجلسی، بر آن شد مهم ترین آثار فارسی این عالم ربانی را - که نامشان آمد - به صورت چکیده منتشر کند؛ باشد که هم پیراسته تر شود و هم عده بیش تری مجال مطالعه آن را بیابند. درستی این تصمیم با مراجعه به آثار علامه نیز تأیید شد؛ آن جا که در مقدمه حیاة القلوب مرقوم داشته است:
در این زمان همت اکثر ناس از تحصیل کتب مطوله، هر چند کثیر الفایده باشد، قاصر است.
اثر حاضر چکیده ای است از کتاب عین الحیاة بی آن که کلمه ای به متن افزوده و یا تصرفی در آن شده باشد. همراه این اثر، چهار کتاب دیگر منتشر شده است و بدین ترتیب پنج چکیده از مهم ترین آثار فارسی علامه مجلسی به خوانندگان تقدیم می شود.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
مستمد فیوض ازلی، محمد باقر بن محمد تقی - عفی اللّه عن جرائمهما - به موقف عرض برادران ایمانی و دوستان روحانی می رساند: این بی بضاعت را به خاطر فاتر رسید که وصیتی که حضرت سید المرسلین صلی اللّه علیه و آله برگزیده اصحاب، و زبده اتباع خود، ابوذر غفاری - رضوان اللّه علیه - را فرموده اند، ترجمه نمایم، و مقید بر نیکی عبارات و حسن استعارات نگردیده، به عبارات قریبه به فهم، مضامین آن را ادا کنم، و آن چه محتاج به تفسیر و تبیین باشد و اشکال آن منحصر در عدم فهم لغت نباشد بر وجه ایجاز متوجه حل آن بشوم، تا کافه مؤمنان و عامه شیعیان را از این مائده سبحانی، و عایده ربانی بهره فاضل و نصیب کامل بوده باشد.
چون از فضل شامل سبحانی امید دارم که موجب حیات قلوب و ارواح مرده دلان سرای غرور گردد. آن را به عین الحیاة مسمی گردانیدم.
ابوالاسود دیلمی روایت می کند که وارد ربذه شدم در هنگامی که ابوذر - علیه الرحمة - در آن جا متوطن بود، به خدمت ابوذر رفتم، مرا خبر داد که در اول روزی داخل مسجد مدینه شدم، در مسجد کسی ندیدم جز حضرت رسالت پناه صلی اللّه علیه و آله. و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در پهلوی وی نشسته. خلوت مسجد و تنهایی آن حضرت غنیمت شمرده، گفتم: یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدای تو باد، وصیت کن مرا و موعظه بگو به وصیتی که خدا مرا به آن وصیت نفع دهد، یعنی به توفیق الهی به آن عمل نمایم. حضرت رسالت فرمود: بلی تو را وصیت می کنم، و چه بسیار گرامی و پسندیده ای تو نزد ما ای ابوذر! تو از ما اهل بیتی، و به درستی که تو را وصیت می کنم به وصیتی عظیم، پس حفظ کن آن را، و عمل کن به آن به درستی که جامع جمیع مسالک خیرات و طرق نجات است، و اگر به خاطر داری و عمل نمایی به آن تو را بهره ای عظیم از رحمت الهی خواهد بود:
یا أباذر اعبد اللّه کأنک تراه، فان کنت لا تراه فانه یراک؛ ای ابوذر خدای را چنان عبادت کن که گویا او را می بینی، پس اگر او را نبینی او تو را می بیند.

رؤیت

بدان که رؤیت را بر دیدن به چشم اطلاق می کنند، و بر نهایت انکشاف و ظهور نیز اطلاق می کنند گو به چشم دیده نشود، و ضروری مذهب شیعه است که خدا را به چشم نتوان دید، زیرا که جسم و جسمانی نیست و حصول او در مکان محال است که به چشم دیده شود، و آن چه در آیات و اخبار در شأن باری تعالی به لفظ رویت واقع شده مراد از آن معنی دوم است؛ زیرا که ظهور آن نزد عارفان زیاده از ظهور امری است که به چشم دیده شود.
چنان چه اسانید معتبره از حضرت امام العارفین و یعسوب الدین أمیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که از او پرسیدند که یا امیرالمؤمنین خدای خود را دیده ای؟ فرمود: تا خدا را نمی دیدم هرگز او را عبادت نمی کردم، سائل پرسید که خدا را به چه کیفیت دیدی؟ فرمود: خطا کردی به چشم او را نتوان دید، ولیکن دل، او را به حقیقت ایمان و یقین دیده است.
و به روایت دیگر مثل این سؤال از حضرت مبین الحقایق جعفر بن محمد الصادق علیه السلام نمودند، و آن حضرت چنین جواب فرمود.
و جناب نبوی در این عبارت به این اشارت فرموده اند: گویا او را می بینی، یعنی او را نتوان دید، اما در مقام عبادت از بابت کسی باش که شخصی را بیند، و در حضور او خدمت او کند، و در مرتبه یقین خود را به درجه عارفان که اقوا از مشاهده و عیان است برسان.
و ممکن است که معنی دوم رؤیت مراد باشد، و مراد غایت مرتبه انکشاف باشد، و چون این قسم از انکشاف مخصوص انبیا و ائمه است، و از ابوذر و مثل او متصور نیست، فرمود: چنان عبادت کن که گویا به آن مرتبه رسیده ای، چنان چه رویت در تتمه سخن به همین معنی است، زیرا که خدا اشیا را به چشم نبیند، و او را جارحه و عضو نباشد.
و باید دانست که عبادت عبارت از نهایت مرتبه خشوع و شکستگی و فروتنی است، و لهذا نزد غیر معبود حقیقی که بخشنده وجود و حیات و جمیع نعمتها و کمالات است سزاوار نیست، و چون خدمت و عبادت باید که در خور معبود باشد هر چند مخدوم بزرگوارتر است، خدمت او را با شرایط به جا آوردن دشوارتر است، چنان چه اشرف مکنونات(1) اقرار به عجز نموده، می فرماید: ما عبدناک حق عبادتک. یعنی: الهی عبادت نکرده ایم تو را چنان چه تو سزاوار پرستیدنی، و اعلای مراتب عبادت عابدان اقرار ایشان است به عجز از عبادت با نهایت سعی و بذل طاقت، و چون حق سبحانه و تعالی می دانست که عقول خلایق از ادراک و چگونگی عبادت او قاصر است، تا آداب عبادت تعلیم نفرموده تکلیف ننمود.
و اعلم أن أول عبادة اللّه المعرفة به، أنه الأول قبل کل شی ء، فلاشی ء قبله، و الفرد فلاثانی له، و الباقی، فاطر السموات و الأرض و ما فیهما و ما بینهما من شی ء، و هو اللطیف الخبیر، و هو علی کل شی ء قدیر.
پس حضرت فرمود که بدان که اول عبادت الهی معرفت و شناختن اوست به آن که اول است پیش از همه اشیا، پس چیزی از او بیشتر نیست، و یگانه است پس شریکی ندارد، و باقی است همیشه، و باقی بودن او نهایتی ندارد، از نو پدید آورنده آسمانها و زمین است، و آن چه در آسمانها و آن چه در زمین است. و آن چه در میان آسمان و زمین است، اوست خداوند صاحب لطف، و عالم به دقایق امور، و بر همه چیز قادر و تواناست:
توضیح بعضی از مطالب علیه که این کلمات به آنها اشاره دارد بر سبیل اجمال موقوف بر چند اصل است.
اول عبادت، معرفت است و قبول جمیع عبادات موقوف است بر آن
این معنی از آیات بسیار و اخبار بی شمار به ظهور پیوسته، و خلافی(2) در این نیست که صحت عبادات موقوف بر ایمان است، و بدون ایمان هیچ عبادتی موجب ثواب نیست، بلکه مورث(3) عثاب است، و ایمان مشتمل است بر اعتقاد به وجود واجب الوجود، و صفات ثبوتیه و سلبیه او، و اقرار به یگانگی خدا، و به عدالت او، و اقرار به نبوت پیغمبر آخرالزمان صلی اللّه علیه و آله و حقیقت آن چه او از جانب خدا آورده، و آن چه ضروری دین باشد مفصلاً، و آن چه غیر آن باشد مجملاً، و اقرار به امامت ائمه اثنی عشر - صلوات اللّه علیهم - و اقرار به معاد جسمانی، که خداوند عالمیان همین بدنها را بعد از مردن زنده خواهد کرد، و ثواب و عقاب خواهد داد، و اقرار به بهشت و دوزخ و سایر اموری که از صاحب شرع معلوم گردیده، تفصیل مراتب ایمان و خلافهایی که در آن شده این مقام گنجایش ذکر آنها ندارد.
و بدان که چون عبادت بر جمیع جوارح آدمی متفرق است، و هر عضوی از اعضا عبادتی دارد، و اعتقادات عبادت دل است، لهذا معرفت را نیز عبادت فرمود، و فرمود: اول عبادت است، یعنی بر همه مقدم است، و عبادات دیگر بدون آن بی فایده است.

ایمان سرمایه ابدی است

بدان که چون ایمان مایه سعادت ابدی است، و ترک آن شقاوت ابدی، و شیطان دزد عقاید و اعمال است، دزد را تا ممکن است اول بر متاع نفیس می زند، و اگر بر آن دست نیافت متاعهای دیگر را می برد ، و عقباتی که کمین گاه شیطان است در این باب بسیار است: عقبه اول عقبه معرفت واجب الوجود است، و از این عقبه اکثر عالم را به جهنم برده، و اگر نجات از این عقبه خواهی دست از سفینه نجات که اهل بیت رسالتند بر مدار، که ایشان درد و دوای هر چیز را می دانند، و کمین گاههای شیطان را می شناسند، و تابعان خود را به ساحل نجات می رسانند، و این فریب را مخور که تا خدا را نشناسی به دلیل عقل پیغمبر و امام را نمی توان شناخت؛ زیرا که معرفت الهی دو شعبه دارد:
شعبه اول علم به وجود واجب الوجود است، و آن از جمیع اشیا ظاهرتر است، به دلیل دور و تسلسل که موجب سرگردانی و تعطل است احتیاج ندارد، چنان چه از اخبار بسیار ظاهر می شود که معرفت وجود واجب الوجود فطری است، و همین که آدمی به حد شعور رسید می داند که صانعی دارد، و هر کس که در حال خود تفکر نماید خواه فاضل و خواه جاهل می داند که خدا را از روی دلایل حکمی نشناخته، بلکه خدا در هنگام صباوت(4) او را معرفت روزی کرده، بلکه هرگز کفار را تکلیف اذعان به وجود واجب الوجود نکردند، بلکه ایشان را به اقرار به یگانگی خدا خواندند، و بعد از آن ایشان را به عبادت و بندگی خدا وا داشتند که از آن راه ایمان ایشان کامل گردد.
شعبه دوم تفکر در کنه ذات و چگونگی صفات واجب الوجود است و کنه ذات واجب را دانستن محال است و کنه صفات نیز چون عین ذات است محال است و تفکر در انحای وجوه و کیفیات ذات و صفات ممنوع است. پس در این باب باید به نحوی که خدا در قرآن مجید فرموده و حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و حضرات ائمه معصومین علیه السلام فرموده اند اعتقاد نماید.
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام منقول است که شخصی به خدمت حضرت صادق علیه السلام آمد و گفت: مرا دلالت کن به خداوند خود که ملاحده(5) با من بسیار مجادله می نمایند، و مرا حیران کرده اند، حضرت فرمود: هرگز به کشتی سوار شده ای؟ گفت: بلی، فرمود: هرگز کشتی تو شکسته است که مضطرب شده باشی، و هیچ چاره از برای نجات خود ندانی؟ گفت: بلی، فرمود: در آن هنگام امید نجات از که داشتی؟ و چه کسی را قادر بر نجات دادن خود می دانستی؟ همان خداوند توست.