داستانهای ما جلد سوم

علی دوانی

شوقی بهبهانی

سید اسماعیل بهبهانی از دانشمندان نامی سده سیزدهم هجری و معاصر ناصرالدین شاه قاجار بود. وی نواده سید عبدالله بلادی بحرینی است که از بحرین به بهبهان مهاجرت کرد و در آن شهر به سر برد. سید عبدالله نامبرده از مفاخر علما و نزد مردم بهبهان بسیاری محترم و بزرگ بود.
در فتنه افغان بهبهانیکی از شهرهای ایران بود که از خطر هجوم و مظالم و فجایع افغانها مصون ماند.
بعد از سقوط اصفهان آزادخان افغانبرای تسخیر بهبهان به آنجا لشکر کشید، اهالی بهبهان به دستور آقا سید عبدالله با اینکه بیش از یک توپ نداشتند، درهای حصار شهر را بستند و به دفاع بر خاستند. مدتی شهر در محاصره آزادخان افغان بود ولی کاری از پیش نمی رفت. سر انجام بهبهانی ها به ستوه آمدند و توپ را با گلوله مسی پر کردند که و به آقا سید عبدالله روحانی محبوب و مورد علاقه خود پیشنهاد کردند که با دست خود توپ را آتش کند ،تا آنها شلیک کنند، شاید به یار خداوند دشمن از اطراف شهر رانده شود.
آقا سید عبدالله توپ را از آتش کرد اتفاقاً اولین گلوله توپ به تیرک چادر آزادخان افغان اصابت کرد و تیرک شکست و قطعه چوبی از آن به سر آزادخان خورد و سرش را شکست. آزادخان سانحه را به فال بد گرفت و از بهبهان عطف عنان کرد و بدین گونه اهالی بهبهان از شر او و لشکریان افغان آسوده شدند.
آقا سید اسماعیل بهبهانی نواده این مرد فقیه و زاهد پاکسرشت، شاگرد دانشمند عالی مقام شیعه صاحب جواهر و حاج شیخ مرتضی انصاری بود. بعد از دریافت اجازه اجتهاد از نجف اشرف به بهبهان بازگشت و به اداره امور شیعیان آنجا همت گماشت.
در سال 1287 هجری که برای بار دوم به اعتاب مقدسه شرفیاب شده بود، با ناصرالدین شاه که او نیز به زیارت ائمه اطهار (ع) آمده بود ملاقات نمود. ناصرالدین شاه از وی خواست که به تهران منتقل شود و به عنوان عالم بزرگ پایتخت به سر برد .
آقا سید اسماعیل به دعوت ناصرالدین شاه به تهران رفت و در آنجا مرجع خاص و عام شد و از علمای طراز اول آن روز تهران به شمار آمد و تا آخر عمر مورد توجه کامل شاه بود. وی پدر آقا سید عبدالله بهبهانی پیشوای روحانی معروف مشروطه ایران است.
همگامی که آقا سید اسمعیل در بهبهان بود آب انباری، برای استفاده آب آشامیدنی اهالی بنا نمود که هنوز هم باقی بست و معروف به آب انبار سید است.
بعد از بنای آب انبار مزبور، یکی از شعرای هجا گو و خوش ذوق و مشهور به نام شوقیکه میانه خوبی با آقا سید اسماعیل نداشت دو شعر زیر را در نکوهش آب انبار سید سرود که خیلی سرو صدا به راه انداخت:
آب انباری بنا نهاده - لعنت به بنا و بائی وی!
ابلیس اگر خورد زآبش - تا مدت عمر خون کند قی!
چون شوقی شاعر ماجراجو توهین به مجتهد شرع و رئیس روحانی شهر و بنای خیر وی نموده بود که مورد توجه عموم بود، مردم او را مورد سرزنش و توبیخ قرار دادند و از آقا سید اسماعیل خواستند که شوقی را تنبیه کند.
آقا سید اسماعیل شوقی را احضار نمود و علت سرودن اشعار مزبور را جویا شد و گفت: با من که برای تأمین آب آشامیدنی مسلمانان ساخته ام چه خرده حساب و دشمنی داری که با شعر خود احساسات مردم را جریحه دار؟ شوقی که هوا را پس دید گفت: شعری که من گفته ام اینست:
آب انبار بنا نهاده - رحمت به بنا و بانی وی!
الیاس اگر خورد زآبش - تا مدت عمر ره کند طی!
بعد از این واقعه، روزی شوقی که شاعری دمساز و عیاش بود، به دستور وی، شوقی به زودی دز تمام محلات شهر منعکس می شود و باعث سرزنش وی توسط همکاران و رقبایش می گردد.
روزی در میان جمعی که سر به سر او گذاشته، و کتک خوردنش را کسر شأن و مایه ننگ او می دانند، ایستاده و با لبداهه می گوید:(68)
با مجتهد شرع کسی جنگ ندارد چوبی که به شوقی بزند ننگ ندارد
آقا چو سهیل یمنی شوقی چون سیب - سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد




...................) Anotates (.................
1) یعقوب لیث، باستانی پاریزی به نقل از کتاب سمک عیار ج 1 ص 307 و تاریخ سیستان ص 160.
2) یعقوب لیث - به نقل از کتاب النجوم الزاهره ج 4 ص 108.
3) وفیات الاعیان - ج 1 ص 255.
4) البته وظیفه اسلامی است که در بالا بردن سطح فهم و سواد و معلومات افراد جامعه بکوشیم، ولی در برخورد با افراد باید با احتیاط رفتار کرد.
5) بغیة الوعاة - سیوطی، جلد 1 - ص 606.
6) آیه 34 سوره نمل.
7) سوره نمل آیه 52.
8) به اصطلاح اهل نجوم، یک بیست و چهارم از شبانه روز است منتخب.
9) لطائف الطوانف، فخرالدین علی صفی، ص 136.
10) درویش در زبان فارسی به معنی تهی دست وارسته بی قید بوده نه این که اسم گروهی خاص و اهل خرقه و خانقاه و تن پرور به دور از مسجد و مدرسه و عالم و دین باشد.
11) گلستان سعدی - باب اول.
12) روضات الجنات شرح حال بهمنیار صفحه 140. خوشبختانه در سنوات اخیر کتاب التحصیل بهمنیار پس از هزار سال به وسیله دانشگاه تهران چاپ و منتشر شده است.
13) کشکول شیخ بهائی - ج 1 ص 193.
14) زهر الربیع، سید نعمت الله جزائری دانشمند فقیه و محدث عالیمقام
15) مهلبی - محمد بن حسن مهلبی وزیر معزالدوله دیلمی بود و در بغداد به سال 352 هجری درگذشت.
16) زهرالربیع - ص 270.
17) کشکول شیخ بهائی ج 2 ص 444.
18) شریکم.
19) ضامن.
20) غور، قلمروی واقع در بین سیستان تا غزنین بوده، و ملوک غور مشهورند.
21) گلستان سعدی - باب سوم.
22) زینت المجالس - ص 128.
23) قورباغه.
24) گلستان سعدی - باب دوم.
25) زینت المجالس مجدالدین حسینی، معاصر شاه طهماسب صفوی. صفحه 293.

26) المنجد - فوائد الادب فی الامثال و الاقوال السائره عند العرب - چاپ 18 ص 971.
27) شعر فارسی زیر در همین معنی از جلاالدین دوانی فیلسوف شهیر قرن نهم هجری نیز معروف است. دور نیست مضمون آن را از شعر ابن میثم که سالهای پیش از وی بوده گرفته شده است. آن شعر این است.
مرا به تجربه معلوم گشت در آخر حال - که قدر مرد بعلم است و قدر علم بمال
28) مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری چاپ اسلامیه جلد دوم صحفه 210.
29) پس مانده آب یا غذا.
30) گلستان سعدی - باب دوم.
31) لطائف الطوائف - ص 258.
32) سوره بقره آیه 151 و 152.
33) مجالس المؤمنین، لولوة البحرین، روضات الجنات همگی در شرح حال علامه حلی.
34) حاجیان و زوارخانه خدا.
35) داد و فریاد و بگو و مگوی بی جا.
36) کجاوه یا پالکی، دو سوی داشته که دو نفر در آن می نشسته اند، و آن را عدیل یا همپالکی می نامیدند.
37) گلستان سعدی - باب هفتم.
38) تاریخ مغول تألیف مرحوم عباس اقبال آشتیانی ص 230 - 231 - 250 - 255 - 256 - 258.
39) روضات الجنات ص 175 شرح حال علامه حلی - به نقل از (شرح من لایحضره الفقیه) دانشمند نامی ملا محمد تقی مجلسی.
40) رقص و سماع در میان بعضی از صوفیان جایز بوده و برخی دیگر نه، مولوی و سعدی از طرفداران آن بوده اند.

41) مثنوی مولوی - جلد دوم.
42) کافی جلد 1 صفحه 169 - رجال کشی چاپ نجف صفحه 232.
43) یعنی: آیا مردم را به کار نیک فرمان می دهید، ولی خود را فراموش می کنید؟ - آیه 44 سوره بقره.
44) گلستان سعدی - باب دوم.
45) حافظ در علم درایه و حدیث و رجال معنی دیگری دارد، و به کسی می گویند که یکصد هزار حدیث با سلسله سند، یا سیصد هزار حدیث بدون سند از برداشته باشد.
46) بهارستان جامی - روضه ششم ص 65.
47) زهر الربیع عربی - چاپ نجف ص 49.
48) کتاب مربوطه.
49) گلستان سعدی - باب هشتم.

50) کشکول شیخ بهائی - ج 2 ص 527.
51) عالم آری عباسی، ج 1، ص 213، با منحصر تغییری در عبارت.
52) یعنی ارث عموها.
53) مبذر، یعنی ولخرج خداود در قرآن مجید می فرماید: ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین یعنی: افرد ولخرج برادران شیطانند.
54) هم اکنون. آینده.
55) تیره و کدر.
56) یعنی آنچه وظیفه داری برسان، اگر نپذیرفتند ایرادی بر تو نیست.
57) گلستان سعدی باب هفتم.
58) کشکول شیخ بهائی، ج 2 ص 558.
59) عالم آرای عباسی - چاپ امیر کبیر ج 1 - صفحه 515 - با مختصر تغییری در عبارت.
60) روضات الجنات - ج 6 ص 101.
61) مرآت الاحوال - تألیف آقا احمد کرمانشاهی نوه وحید بهبهانی (خطی) ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی، ریاض الجنه (نسخه خطی) سید محمد حسن زنوزی.
62) الروضة البهیه - تألیف حاج سید شفیع جاپلقی، و قصص العلماء، شرح زندگانی وحید بهبهانی تألیف نویسنده ص 251 ذیل، شرح حال میرزای قمی.
63) البته چهار تومان 138 سال پیش.
64) زندگانی امیر کبیر - تألیف حسین مکی - ص 213.
65) زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر - تألیف حسن مکی چاپ دوم ص 47 - به نقل از مرحوم سر تیپ عبدالرزاق مهندسی بغایری با جزئی تغییر در عبارت.
66) سپهر مؤلف ناسخ التواریح.
67) ظناسخ التواریخ - شرح حال سلاطین قاجار چاپ قم جلد اول صفحات 124- 145 با تلخیص و تغییر عبارت.
68) مرآت البلدان - المآثر و الآثار محمد حسن خان اعتماد السلطنه، شرح زندگانی وحید بهبهانی، تألیف تألیف نویسنده، چاپ دوم ص 117.