داستانهای ما جلد سوم

علی دوانی

رباعی

دنیا چون محیطست و کف خواجه نقط - پیوسته بگرد نقطه می گردد خط
پرورده تو، که و مه و دون و وسط - دولت ندهد خدای کس را بغلط
خواجه قلم برداشت، و بی تأمل در جواب او این رباعی که بدیهة بگفت بر ظهر آن رقعه نوشت و مهر کرد و به دست وی داد:
سیصد بره سفید چون بیضه بط - کانرا ز سیاهی نبود هیچ نقط
از گله خاص ما نه از جای غلط - چوپان بدهد به دست دارنده خط
خواجه شمس الدین محمد را در قره باغ تبریز، چهارم ماه شعبان (683 ه) به حکم ارغوان به قتل رسانیدند، و مجد همگر که فاضل و دانشمند بی نظیر وقت خود و ملک الشعرای عراق و فارس بود، و معاصر شیخ مصلح الدین سعدی و ندیم مجلس سعد بن زنگی، که شیخ گلستان را به نام او نوشته، در مرثیه خواجه شمس الدین محمد رباعیی بر بدیهه گفت و شیخ سعدی آنرا شنید و بگریست، و مجد همگر را بر آن شعر تحسین و تعریف کرد، و آن اینتست:

رباعی

در ماتم شمس از شفق خون بچکید - مه چهره بخست و زهره گیسو ببرید
شب جامه سیاه کرد در ماتم و صبح - برزد نفسی سرد و گریبان بدرید
و شعرای متأخرین اتفاق دارند که هیچ شاعری از متقدمین و متأخرین در مرثیه اکابر، مثل این رباعی نگفت، الا امیر شاهی سبزواری که در فوت میرزا بایسنقر این رباعی گفته، والحق گوهری قیمتی سفته و آن اینست:

رباعی

در ماتم تو دهر بسی شیون کرد - لاله همه خون دیده در دامن کرد
گل جیب قبای ارغوانی بدرید - قمری نمد سیاه در گردن کرد.
در تذکره عرفات می نویسد: این قطعه را خواجه شمس الدین در وقت قتل خود گفته است:
هر تیر که از قبضه تقدیر برون شد - کی شاید از آن تیر به تدبیر حذر کرد
انصاف فلک بین که در این مدت نزدیک - چه شور برانگیخت ز بیداد و چه شر کرد
گردون چه بود چیست ستاره چه بود مهر - فرمان خدا بود و حوالت به قدر کرد
هر ظلم که بر اهل جهان کردم از این پیش - پیش آمد و احوال مرا هر چه بتر کرد(31)