داستانهای ما جلد سوم

علی دوانی

خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان

خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان جوینی، پس از حمله مغول به ایران توسط هلاکو نوه چنگیز، وزیر با کفایت و دانشمند و شاعر عارف دانش پرور قلمرو ایلخان مغول و امپراطوری او بود.
بعضی ها تصور کرده اند، وزارت هلاکو را خواجه نصیر الدین طوسی فیلسوف نامی داشته است، در صورتی که خواجه نصیر مشاور علمی هلاکو بوده، و از جانب وی نظارت بر اوقاف کل ممالک اسلامی را داشته است.
وزیر کم نظیر او، خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان بوده، که در زمان هلاکو و پسرش اباقا و نوه اش ارغون خان، وزیر اعظم آنها بوده است.
مقام و موقعیت و شخصیت عالی سیاسی و علمی و رعیت پروری او چنان بوده که خواجه نصیر الدین طوسی کتاب اوصاف الاشراف در عرفان و سیر و سلوک را به نام وی و برای او نوشته است.
همچنین دبیران قزوینی حکیم نامی کتاب مشهور شمسیه در منطق را که تا کنون هم از کتب درسی حوزه های علمی است، به نام وی تصنیف کرد.
خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان، برادر علاء الدین عطا ملک جوینی است که پس از فتح بغداد، از جانب هلاکو حکمران عراق گردید، و کتاب تاریخ جهانگشای در تاریخ مغول اثر ارزنده آن مرد دانشمند است. بهاء الدین صاحب دیوان پسر خواجه شمس الدین نیز حکومت اصفهان و نواحی آنجا تا قم را داشت، و هموست که عماد الدین طبری دانشمند شیعه کتاب کامل بهائی را به فارسی در تاریخ ائمه اطهار (ع) به نام او نگاشت.
خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان ممدوح سعدی شیرازی است، و قصائد نغز سعدی در مدح او که گویند ابداً اغراق نگفته و هر آنچه در وی بوده، به سلک نظم کشیده است در بوستان سعدی موجود و مشهور است.
نه تنها سعدی سرآمد شعرای عصر، بلکه تمامی شعرای سخن گستر او را مدح گفتند، و قصائد غرا در ثنایش سرودند.
گوشه ای از شخصیت و سرانجام او را از نگارش خواجه فخر الدین صفی علی، پسر ملاحسین کاشفی و باجناق جامی شاعر و عارف نامی، در گذشته سال 939 ه. در کتاب لطائف الطوائف می خوانیم:
خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوان که بعد از نظام الملک طوسی به استعداد و قابلیت او وزیری کم بوده است، و به غایت کرم پیشه و عالی همت بوده، و رساله شمسیه در منطق به نام اوست، روزی در دیوان وزارت بر مسند حکومت نشسته بود.
یکی از فضلای شعراء رقعه ای به دست وی داد که در آن رباعیی در مدح او گفته بود، و آن رباعی اینست:

رباعی

دنیا چون محیطست و کف خواجه نقط - پیوسته بگرد نقطه می گردد خط
پرورده تو، که و مه و دون و وسط - دولت ندهد خدای کس را بغلط
خواجه قلم برداشت، و بی تأمل در جواب او این رباعی که بدیهة بگفت بر ظهر آن رقعه نوشت و مهر کرد و به دست وی داد:
سیصد بره سفید چون بیضه بط - کانرا ز سیاهی نبود هیچ نقط
از گله خاص ما نه از جای غلط - چوپان بدهد به دست دارنده خط
خواجه شمس الدین محمد را در قره باغ تبریز، چهارم ماه شعبان (683 ه) به حکم ارغوان به قتل رسانیدند، و مجد همگر که فاضل و دانشمند بی نظیر وقت خود و ملک الشعرای عراق و فارس بود، و معاصر شیخ مصلح الدین سعدی و ندیم مجلس سعد بن زنگی، که شیخ گلستان را به نام او نوشته، در مرثیه خواجه شمس الدین محمد رباعیی بر بدیهه گفت و شیخ سعدی آنرا شنید و بگریست، و مجد همگر را بر آن شعر تحسین و تعریف کرد، و آن اینتست:

رباعی

در ماتم شمس از شفق خون بچکید - مه چهره بخست و زهره گیسو ببرید
شب جامه سیاه کرد در ماتم و صبح - برزد نفسی سرد و گریبان بدرید
و شعرای متأخرین اتفاق دارند که هیچ شاعری از متقدمین و متأخرین در مرثیه اکابر، مثل این رباعی نگفت، الا امیر شاهی سبزواری که در فوت میرزا بایسنقر این رباعی گفته، والحق گوهری قیمتی سفته و آن اینست: