گزیده حیاه القلوب در تاریخ پیامبران

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

وجوب وجود امام و منصوب بودن و عصمت او

وجوب امامت و آن که هیچ زمانی خالی از امام نمی باشد

خلاف است میان علمای امت در آن که نصب امام آیا واجب است بعد از انقراض زمان نبوت یا نه، و بر تقدیر وجوب آیا بر خدا واجب است یا بر امت؟ و بر هر تقدیر آیا وجوبش عقلی است که عقل حکم می کند به وجوبش یا از دلایل سمعیه وجوبش معلوم شده است؟ پس قاطبه علمای امامیه را اعتقاد آن است که نصب امام بر حق تعالی واجب است عقلاً و سمعاً؛ و بعضی از معتزله اهل سنت و جمیع خوارج را اعتقاد آن است که نصب امام مطلقاً بر خدا و خلق واجب نیست، و اشاعره و اصحاب حدیث اهل سنت و بعضی از معتزله قائلند که نصب امام بر مردم واجب است به دلیل سمعی نه عقلی؛ و جمعی از معتزله را اعتقاد آن است که واجب است بر مردم نصب امام با امناز فتنه نه با خوف فتنه؛ و بعضی بر عکس گفته اند.
و امام در لغت عرب به معنای مقتدا و پیشوا است، و در اصطلاح فرقه ناجیه در باب صلاة که امام می گویند غالباً به معنی پیشنماز است، و در علم کلام که امام می گویند مراد شخصی است که از جانب خدا به خلافت و نیابت حضرت رسالت پناه معین شده باشد.
اما وجوب نصب امام بر حق تعالی، پس فرقه ناجیه امامیه را بر آن دلایل عقلیه بسیار است که در کتب مبسوطه ایراد نموده اند، و ما به ایراد دو دلیل از آن ها اکتفا می نماییم؛ زیرا که موضوع این کتاب ایراد دلایل سمعیه است از قرآن مجید و اخبار متواتره از طریق خاصه و عامه:
دلیل اول: آن است که لطف بر خدا واجب است، زیرا که کردن آنچه نسبت به بندگان اصلح است بر خدا لازم است از جهت آنکه عقل حاکم است بر آنکه افعال کریم لایزال مبنی بر حکمت و مصلحت است، و هرگاه اصلح که راجح و انفع است مانع باشد ترک آن و تبدیلش به غیر اصلح که راجح و انفع است مانع باشد ترک آن و تبدیلش به غیر اصلح با آن که ترجیح مرجوح است از فاعل مختار غنی کریم، قبیح نیز هست عقلاً، و چون وجوب اصلح ثابت شد باید که لطف نیز بر خدا واجب باشد زیرا که لطف عبارت است از امری که به سبب آن فعل و ترک آن از او به عمل آید، اما به شرطی که به حد الجاء واظطرار نرسد، چه علت استحقاق ثواب و عقاب اختیاری بودن فعل است، پس به این سبب قایلان به حسن و قبح عقلی و وجوب اصلح است، قایلند به وجوب لطف بر حق تعالی.
و دلیل بر این، آن است که تکلیف متستمل است بر منافع و مصالح بسیار به حسب دنیا و عقبی برای عباد و تکلیف مشتمل است بر لطف، و لطف البته اصلح است از غیر آن، پس لطف بر خدا واجب باشد بنابر وجوب اصلح، و این معلوم است که وجوب امام لطف است زیرا که علم ضروری همه کس را حاصل است که هرگاه مردم را سر کرده ای بوده باشد که ایشان را منع کند از فتنه و فساد و ظلم و ستم بر یکدیگر و ارتکاب معاصی و بدارد آنها را بر طاعات و عبادات و انصاف و مروت، البته امور مردم منسق و منتظم می گردد و به صلاح اقرب و از فساد ابعد خواهد بود.
دلیل دوم: آن است که شریعت حضرت رسول را حافظی ضرور است که از تحریف و تغییر و زیادت و نقصان آن را نگاه دارد، و آیات قرآنی مجمل است و اکثر احکام از ظاهر قرآن معلوم نمی شود و از جانب خدا مفسری می باید که استنباط احکام از قرآن تواند نمود.
اما آیات؛ خدا می فرماید: انما انت منذر و لکل قوم هاد (132) بعضی از مفسران گفته اند که یعنی: تویی ترساننده و هدایت کننده هر قوم که هاد عطف باشد بر منذر؛ و بعضی گفته اند مراد آن است که تویی ترساننده کفار و فجار از عذاب الهی و هر قوم را هدایت کننده ای هست پس از قبیل عطف جمله بر جمله خواهد بود و دلالت می کند بر آن هیچ عصری خالی از امام هدایت کننده نیست، و بر تفسیر اخیر احادیث از طریق عامه و خاصه بسیار است چنانکه عامه از ابن عباس روایت کرده اند که چون این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من انذار کننده ام و علی هدایت نماینده، یا علی! به تو هدایت می یابند هدایت یافتگان.
آیه دوم آن است که خدا می فرماید و لقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون (133) اکثر مفسران گفته اند: یعنی پیوند کردیم برای ایشان آیه ای را بعد از آیه ای و قصه ای را بعد از قصه ای و وعد را بعد را وعید و نصایح رابه قصه ها که موجب عبرت گردد که شاید ایشان متذکر شوند و پندپذیر گردند.
اما احادیث بسیار از طریق اهل بیت وارد شده است که مراد، نصب امامی است بعد از امامی، چنان چه علی بن ابراهیم در تفسیر خود و صفار در بصائر و کلینی در کافی و محمد بن العباس ابن ماهیار در تفسیر خود و شیخ طوسی در مجالس - رضوان الله علیهم - به سندهای معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که در تفسیر قول حق تعالی و لقد وصلنا لهم القول یعنی امامی بعد از امام دیگر.
و اما اخبار؛ ابن بابویه در کتاب مجالس و اکمال الدین از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است که ماییم پیشوایان مسلمانان و حجت های خدا بر عالمیان و سادات مؤمنان. هرگز خالی نبوده است زمین از روزی که خدا خلق کرده است حضرت آدم علیه السلام را از حجتی که خدا را در زمین بوده باشد یا حجت ظاهر مشهور یا حجت خدا، و اگر حجت خدا در زمین نباشد عبادت کرده نخواهد شد زیرا که طریق عبادت را از او می آموزند و او مردم را امر به عبادت می فرماید.
و ابن بابویه به سند معتبر از جابر روایت کرده است که گفت: به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم که به چه سبب محتاجند مردم به پیغمبر و امام؟ حضرت فرمود: از برای آن که عالم بر صلاح خود باقی بماند زیرا که خداوند رحمان دفع می کند عذاب را از اهل زمین هرگاه در آن پیغمبری یا امامی بوده باشد، چنان چه حق تعالی می فرماید و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم (134) یعنی: نخواهد بود که خدا عذاب کند ایشان را و حال آن که تو در میان ایشانی.

امام باید معصوم باشد از جمیع گناهان

اجماع علمای امامیه منعقد است بر آنکه امام معصوم است از جمیع گناهان صغیره و کبیره از اول عمر تا آخر عمر، خواه عمداً و خواه سهواً، و مخالفت نکرده است در این باب کسی به غیر از ابن بابویه و استاد او ابن الولید علیه السلام که ایشان تجویز کرده اند که در غیر تبلیغ رسالت و احکام خدا جایز است که ایشان سهو بفرماید از برای مصلحتی مثل آن که سهو کند در نماز و سایر عبادات و سایر امور به غیر بیان احکام و تبلیغ رسالت که در آنها هیچ نوع از سهو را جایز نمی دانند، و سایر فرق اسلام به غیر از اسماعیلیه شرط نمی دانند، و دلایل نقلیه و عقلیه بر مذهب امامیه بسیار است. و اما دلایل عقلیه که در این باب ایراد کنیم چند دلیل است:
اول آن که مقتضی نصب امام آن است که خطا بر رعیت روا است، پس کسی می باید که ایشان را از خطا حفظ نماید، پس اگر بر او نیز خطا جایز باشد محتاج به امام دیگر خواهد بود، پس تا تسلسل لازم می آید و آن محال است، یا منتهی می شود به امامی که بر او خطا روا نباشد، پس امام او خواهد بود.
دوم آنکه حفظ کننده شریعت باشد، زیرا که قرآن ظاهراً متضمن تفصیل احکام شریعت نیست، و همچنین از سنت و احادیث نبوی معلوم نمی شود جمیع احکام شرع، و از اجماع امت نیز معلوم نمی شود زیرا که اجماعی که معصوم در میان ایشان نباشد چنان چه بر هر یک خطا جایز است بر مجموع نیز جایز است، و از قیاس نیز معلوم نمی شود زیرا که در اصول بطلان عمل به آن دلایل ثابت شده است، و بر تقدیر تسلیم حافظ جمیع احکام شرع نمی تواند بود، و نه به برائت اصلیه زیرا که اگر عمل به آن بایست کرد فرستادن پیغمبران در کار نبود، پس حافظ شریعت بجز امام نتواند بود، اگر خطا بر او جایز شود اعتماد نمی نمایند بر گفته او در طاعات و تکالیف الهی، و آن منافی غرض تکلیف است که انقیاد او امر الهی باشد.
سوم آنکه اگر از او خطا واقع شود واجب خواهد بود که مردم بر او انکار کنند، و این منافی وجوب اطاعت اوست که خدا فرموده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم (135)، و ایضاً او نیز اگر معصوم نباشد تواند بود که امر به معصیت و نهی از طاعت کند و بر رعایا واجب خواهد بود که او را اطاعت کنند و وجوب اطاعت در معصیت مستلزم آن است که یک فعل از یک جهت هم طاعت باشد و هم معصیت و آن محال است.
چهار آنکه اگر معصیت از او صادر شود غرض از نصب امام که انقیاد امت باشد او را و متابعت او کردن در اقوال و افعال بر هم می خورد، و این منافی نصب امام است.