گزیده حیاه القلوب در تاریخ پیامبران

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

وفات

بدان که اکثر علمای خاصه و عامه را اعتقاد آن است که ارتحال سید انبیا به عالم بقا در روز دوشنبه بوده است، و اکثر علمای شیعه را اعتقاد آن است که آن روز بیست و هشتم ماه صفر بوده است، و اکثر علمای عامه دوازدهم ماه ربیع الاول گفته اند؛ محمد بن یعقوب کلینی از علمای ما به این قول قایل شده است، و قول اول اصح و اشهر است.
و خلافی نیست که در آن وقت از سن شریف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود و سال دهم هجرت بود.
ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بستر بیماری خوابید و اصحابش بر گرد او جمع شده بودند عمار بن یاسر علیه السلام بر خاست و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله چون بر جوار رحمت پروردگار خود و اصل گردی کی از میان ما تو را غسل خواهد داد؟
فرمود: غسل دهنده من علی بن ابی طالب است زیرا که هر عضوی از اعضای مرا که قصد می کند که بشوید ملائکه او را بر شستن آن عضو اعانت می کنند.
پس گفت: ای بلال! مردم را به نزد من بطلب که در مسجد جمع شوند، چون جمع شدند حضرت بیرون آمد و عمامه مبارک خود را بر سر بسته بود و بر کمان خود تکیه فرموده بود تا آن که بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای الهی ادا کرد و فرمود: ای گروه اصحاب من! چگونه پیغمبری بودم برای شما؟ آیا خود به نفس خود جهاد نکردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشکستید؟ آیا جبین مرا خاک آلود نکردید؟ آیا خون بر روی من جاری نکردید تا آن که ریش من رنگین شد؟ آیا متحمل شدت ها و تعب ها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ گرسنگی بر شکم نبستم برای ایثار بر امت خود؟
صحابه گفتند: بلی یا رسول الله بتحقیق که صبر کننده بودی از برای خدا و نهی کننده بودی از بدی ها پس جزا دهد خدا تو را از ما بهترین جزاها.
حضرت فرمود: خدا نیز شما را جزای خیر دهد. پس فرمود: حق تعالی حکم کرده است و سوگند یا نموده است که از او نگذرد ظلم ستمکاری، پس سوگند می دهم شما را به خدا که هر که او را نزد محمد مظلمه ای بوده باشد البته بر خیزد و از او قصاص بستاند که قصاص دنیا نزد من محبوبتر است از قصاص عقبی در حضور گروه ملائکه و انبیا.
پس مردی از آخر مردم بر خاست که او را سوادة بن قیس می گفتند و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله در هنگامی که از طایف می آمدی به استقبال تو آمدم و تو بر ناقه عضبای خود سوار بودی و عصای ممشوق خود را در دست داشتی، چون بلند کردی آن را که بر راحله خود بزنی بر شکم من آمد، ندانستم که به عمداً زدی یا به خطا.
حضرت فرمود: معاذ الله که به عمد زده باشم، پس فرمود: ای بلال! رو به خانه فاطمه و همان عصا را بیاور.
چون بلال از مسجد بیرون آمد در بازارهای مدینه ندا می کرد: ای گروه مردم! کیست که قصاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت؟ اینک محمد صلی الله علیه و آله خود در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا. چون به در خانه فاطمه علیه السلام رسید در را کوبید و گفت: ای فاطمه! بر خیز که پدرت عصای ممشوق خود را می طلبد.
فاطمه علیه السلام گفت: ای بلال! امروز روزگار فرمودن عصا نیست، برای چه آن را می خواهد؟
بلال گفت: ای فاطمه! مگر نمی دانی که پدرت بر منبر بر آمده است و اهل دین و دنیا را وداع می کند!
پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت شتافت، چون عصا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله داد فرمود: به کجا رفت آن مرد پیر؟
گفت: حاضرم یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد.
حضرت فرمود: بیا و از من طلب قصاص کن تا راضی شوی از من.
آن مرد گفت: شکم خود را بگشا یا رسول الله.
چون حضرت شکم محترم خود را گشود گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله دستوری ده که دهان خود را بر شکم تو گذارم.
چون رخصت یافت شکم آن حضرت را بوسیده و گفت: پناه می برم به موضع قصاص شکم رسول الله صلی الله علیه و آله از آتش جهنم در روز جزا.
حضرت فرمود: ای سواده! آیا قصاص می کنی یا عفو می نمایی؟
گفت: بلکه عفو می کنم یا رسول الله.
فرمود: خداوندا! تو عفو کن از سوادة بن قیس چنان که او عفو کرد از پیغمبر تو.
در کتاب نهج البلاغه مسطور است که چون روح رسول خدا صلی الله علیه و آله را قبض کردند سر مبارکش بر سینه من بود و جان او در میان کف من جاری شد و آن را بر روی خود کشیدم و خود متوجه غسل آن حضرت شدم و ملائکه یاوران من بودند، پس آن خانه و اطراف آن خانه از صدای ملائکه پر شده بود، گروهی بالا می رفتند و گروهی به زیر می آمدند و صداهای ایشان را می شنیدم که بر آن حضرت صلوات می فرستادند تا آن که جسد مطهر آن حضرت را در ضریح منورش پنهان کردم، پس کیست از من سزاوارتر به آن حضرت در حیات او و بعد از وفات او.

وجوب وجود امام و منصوب بودن و عصمت او

وجوب امامت و آن که هیچ زمانی خالی از امام نمی باشد

خلاف است میان علمای امت در آن که نصب امام آیا واجب است بعد از انقراض زمان نبوت یا نه، و بر تقدیر وجوب آیا بر خدا واجب است یا بر امت؟ و بر هر تقدیر آیا وجوبش عقلی است که عقل حکم می کند به وجوبش یا از دلایل سمعیه وجوبش معلوم شده است؟ پس قاطبه علمای امامیه را اعتقاد آن است که نصب امام بر حق تعالی واجب است عقلاً و سمعاً؛ و بعضی از معتزله اهل سنت و جمیع خوارج را اعتقاد آن است که نصب امام مطلقاً بر خدا و خلق واجب نیست، و اشاعره و اصحاب حدیث اهل سنت و بعضی از معتزله قائلند که نصب امام بر مردم واجب است به دلیل سمعی نه عقلی؛ و جمعی از معتزله را اعتقاد آن است که واجب است بر مردم نصب امام با امناز فتنه نه با خوف فتنه؛ و بعضی بر عکس گفته اند.
و امام در لغت عرب به معنای مقتدا و پیشوا است، و در اصطلاح فرقه ناجیه در باب صلاة که امام می گویند غالباً به معنی پیشنماز است، و در علم کلام که امام می گویند مراد شخصی است که از جانب خدا به خلافت و نیابت حضرت رسالت پناه معین شده باشد.
اما وجوب نصب امام بر حق تعالی، پس فرقه ناجیه امامیه را بر آن دلایل عقلیه بسیار است که در کتب مبسوطه ایراد نموده اند، و ما به ایراد دو دلیل از آن ها اکتفا می نماییم؛ زیرا که موضوع این کتاب ایراد دلایل سمعیه است از قرآن مجید و اخبار متواتره از طریق خاصه و عامه:
دلیل اول: آن است که لطف بر خدا واجب است، زیرا که کردن آنچه نسبت به بندگان اصلح است بر خدا لازم است از جهت آنکه عقل حاکم است بر آنکه افعال کریم لایزال مبنی بر حکمت و مصلحت است، و هرگاه اصلح که راجح و انفع است مانع باشد ترک آن و تبدیلش به غیر اصلح که راجح و انفع است مانع باشد ترک آن و تبدیلش به غیر اصلح با آن که ترجیح مرجوح است از فاعل مختار غنی کریم، قبیح نیز هست عقلاً، و چون وجوب اصلح ثابت شد باید که لطف نیز بر خدا واجب باشد زیرا که لطف عبارت است از امری که به سبب آن فعل و ترک آن از او به عمل آید، اما به شرطی که به حد الجاء واظطرار نرسد، چه علت استحقاق ثواب و عقاب اختیاری بودن فعل است، پس به این سبب قایلان به حسن و قبح عقلی و وجوب اصلح است، قایلند به وجوب لطف بر حق تعالی.
و دلیل بر این، آن است که تکلیف متستمل است بر منافع و مصالح بسیار به حسب دنیا و عقبی برای عباد و تکلیف مشتمل است بر لطف، و لطف البته اصلح است از غیر آن، پس لطف بر خدا واجب باشد بنابر وجوب اصلح، و این معلوم است که وجوب امام لطف است زیرا که علم ضروری همه کس را حاصل است که هرگاه مردم را سر کرده ای بوده باشد که ایشان را منع کند از فتنه و فساد و ظلم و ستم بر یکدیگر و ارتکاب معاصی و بدارد آنها را بر طاعات و عبادات و انصاف و مروت، البته امور مردم منسق و منتظم می گردد و به صلاح اقرب و از فساد ابعد خواهد بود.
دلیل دوم: آن است که شریعت حضرت رسول را حافظی ضرور است که از تحریف و تغییر و زیادت و نقصان آن را نگاه دارد، و آیات قرآنی مجمل است و اکثر احکام از ظاهر قرآن معلوم نمی شود و از جانب خدا مفسری می باید که استنباط احکام از قرآن تواند نمود.
اما آیات؛ خدا می فرماید: انما انت منذر و لکل قوم هاد (132) بعضی از مفسران گفته اند که یعنی: تویی ترساننده و هدایت کننده هر قوم که هاد عطف باشد بر منذر؛ و بعضی گفته اند مراد آن است که تویی ترساننده کفار و فجار از عذاب الهی و هر قوم را هدایت کننده ای هست پس از قبیل عطف جمله بر جمله خواهد بود و دلالت می کند بر آن هیچ عصری خالی از امام هدایت کننده نیست، و بر تفسیر اخیر احادیث از طریق عامه و خاصه بسیار است چنانکه عامه از ابن عباس روایت کرده اند که چون این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من انذار کننده ام و علی هدایت نماینده، یا علی! به تو هدایت می یابند هدایت یافتگان.
آیه دوم آن است که خدا می فرماید و لقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون (133) اکثر مفسران گفته اند: یعنی پیوند کردیم برای ایشان آیه ای را بعد از آیه ای و قصه ای را بعد از قصه ای و وعد را بعد را وعید و نصایح رابه قصه ها که موجب عبرت گردد که شاید ایشان متذکر شوند و پندپذیر گردند.
اما احادیث بسیار از طریق اهل بیت وارد شده است که مراد، نصب امامی است بعد از امامی، چنان چه علی بن ابراهیم در تفسیر خود و صفار در بصائر و کلینی در کافی و محمد بن العباس ابن ماهیار در تفسیر خود و شیخ طوسی در مجالس - رضوان الله علیهم - به سندهای معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که در تفسیر قول حق تعالی و لقد وصلنا لهم القول یعنی امامی بعد از امام دیگر.
و اما اخبار؛ ابن بابویه در کتاب مجالس و اکمال الدین از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است که ماییم پیشوایان مسلمانان و حجت های خدا بر عالمیان و سادات مؤمنان. هرگز خالی نبوده است زمین از روزی که خدا خلق کرده است حضرت آدم علیه السلام را از حجتی که خدا را در زمین بوده باشد یا حجت ظاهر مشهور یا حجت خدا، و اگر حجت خدا در زمین نباشد عبادت کرده نخواهد شد زیرا که طریق عبادت را از او می آموزند و او مردم را امر به عبادت می فرماید.
و ابن بابویه به سند معتبر از جابر روایت کرده است که گفت: به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم که به چه سبب محتاجند مردم به پیغمبر و امام؟ حضرت فرمود: از برای آن که عالم بر صلاح خود باقی بماند زیرا که خداوند رحمان دفع می کند عذاب را از اهل زمین هرگاه در آن پیغمبری یا امامی بوده باشد، چنان چه حق تعالی می فرماید و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم (134) یعنی: نخواهد بود که خدا عذاب کند ایشان را و حال آن که تو در میان ایشانی.