گزیده حیاه القلوب در تاریخ پیامبران

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

حجه الوداع

کلینی به سندهای صحیح و حسن از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بعد از هجرت ده سال در مدینه ماند و حج بجا نیاورد تا آن که در سال دهم حق تعالی این آیه را فرستاد (و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالاً و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق لیشهدوا منافع لهم) (128) یعنی ندا در ده در میان مردم به حج و بطلب ایشان را به سوی آن تا بیایند به سوی تو در حالتی که پیادگان باشند و سواران باشند بر هر شتر لاغری و آیند به سوی تو از هر دره عمیقی یا از هر راه دوری تا حاضر شوند منفعت های خود را برای دنیا و عقبی. پس امر کرد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم موذنان را که اعلام نمایند مردم را به آوازهای بلند به آن که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در این سال به حج می رود، پس مطلع شدند به حج رفتن آن حضرت هر که در مدینه حاضر بود و در اطراف مدینه و اعراب بادیه.
و حضرت نامه ها نوشت به سوی هر که داخل شده بود در اسلام که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم اراده حج دارد پس هر که طاقت حج دارد حاضر شود؛ پس همه حاضر شدند برای حج آن حضرت و در همه حال تابع آن حضرت بودند و نظر می کردند که آن چه آن حضرت بجا می آورد بجا آورند و آن چه آورند و آن چه می فرماید اطاعت نمایند.
و در کتاب خصال منقول است که در حجه الوداع سوره (اذا جاء نصر الله والفتح) (129) بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد در روز دوم ایام تشریق، پس حضرت دانست از نزول آن سوره که این حج آخر است؛ چون دلالت می کرد آن سوره بر آن که آن حضرت دین را رواج داد و از کار مردم فارغ شد و امر نمود حق تعالی او را که متوجه تسبیح و استغفار گردد از برای خود.
پس چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از اعمال حج فارغ شد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را هدی خود شریک گردانید و بار کرد و متوجه مدینه شد و حضرت بودند، و چون حضرت به غدیر خم رسید، در آن موضع نزول فرمود و مسلمانان نیز نزول کردند، و سبب نزول آن حضرت در چنان موضعی آن بود که آیات کریمه قرآنی به تأکید تمام بر آن حضرت نازل شد که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را نصب کند به خلافت بعد از خود، و پیشتر در این باب وحی بر آن حضرت نازل شده بود و لیکن مشتمل بر توقیف (130) و تأکید نبود و به این سبب حضرت تأخیر نمود که مبادا در میان امت اختلافی حادث شود و بعضی از ایشان از دین برگردند، و خداوند عالمیان می دانست که اگر از غدیر خم در گذرند متفرق خواهند شد بسیاری از مردم به سوی شهرها و وادی های خود، پس حق تعالی خواست که در این موضع ایشان جمع شوند که همه ایشان نص بر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را بشنوند و حجت بر ایشان در این باب تمام شود و کسی از مسلمانان را عذری نماند، پس حق تعالی این آیه را فرستاد یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک یعنی: ای پیغمبر بزرگوار! برسان به مردم آنچه فرستاده شده است به سوی تو از جانب پروردگار تو در باب نص بر امامت علی بن ابی طالب و خلیفه نمودن او در میان امت خود؛ پس فرمود: و ان تفعل فما رسالته و الله یعصمک من الناس (131) یعنی: پس اگر نکنی پس نرسانیده خواهی بود رسالت خدا را و خدا تو را نگاه می دارد از شر مردم، پس تأکید نمود در باب تبلیغ رسالت و تخویف نمود آن حضرت از تأخیر آن امر و ضامن شد برای آن حضرت که او را از شر مردم نگاه دارد.
پس به این سبب حضرت در چنان موضعی که محل فرود آمدن نبود نزول فرمود و مسلمانان همه برگرد آن حضرت فرود آمدند و روز بسیار گرمی بود، پس امر فرمود که زیر درخت خاری چند را رفتند و امر فرمود که پالان های شتران را جمع کردند و روی هم گذاشتند پس منادی خود را فرمود ندا در دهد در میان مردم که همه نزد آن حضرت جمع شوند، و اکثر ایشان از شدت گرما رداهای خود را بر پاهای خود پیچیده بودند.
و چون مردم جمع شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بالای پالان ها بر آمد و علی علیه السلام را بر بالای منبر طلبید و در جانب راست خود باز داشت، پس خطبه ای خواند مشتمل بر حمد و ثنای الهی و موعظه های بلیغ ایشان را فرمود و خبر مرگ خود را امت داد و فرمود: مرا به درگاه حق تعالی خوانده اند و نزدیک شده است که اجابت دعوت الهی کنم، و وقت آن شده است که از میان شما پنهان شوم و دار فانی را وداع کنم و به سوی درجات عالیه آخرت رحلت نمایم، و بدرستی که در میان شما می گذارم چیزی را که تا متمسک به آن باشید هرگز گمراه نگردید بعد از من، که آن کتاب خداست و عترت من که اهل بیت منند، بدرستی که این دو تا از هم جدا نمی شوند تا هر دو بر حوض کوثر بر من وارد شوند.
پس به آواز بلند در میان ندا کرد که آیا نیستم من سزاوارتر به شما از جان های شما؟ گفتند: خداوند! چنین است.
پس بازوهای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و بلند کرد آن حضرت را بحدی که سفیدی زیر بغل های ایشان نمودار شد و گفت: هر که من مولی و اولی به نفس اویم پس علی مولی و اولی به نفس اوست، خداوندا! دوستی کن به هر که با علی دوستی کند، و دشمنی کن با هر که با علی دشمنی کند، و یاری کن هر که علی را یاری کند، و واگذار هر که علی را واگذارد.
پس حضرت از منبر فرود آمد و در آن وقت نزدیک زوال بود در عین شدت گرما پس دو رکعت نماز کرد، پس زوال شمس شد و مؤذن آن حضرت اذان گفت و نماز ظهر را با ایشان بجا آورد، پس به خیمه خود مراجعت فرمود و امر فرمود که خیمه ای از برای امیرالمؤمنین علیه السلام در برابر خیمه او برپا کردند، و حضرت امیر در آن خیمه نشست و رسول خدا امر کرد مسلمانان را فوج فوج به خدمت آن حضرت بروند و آن جناب را تهنیت و مبارک باد امامت بگویند و سلام کنند بر آن جناب به امارت و پادشاهی مؤمنان و بگویند: السلام علیک یا امیرالمؤمنین.
پس همه مردم چنین کردند. و امر کرد زنان خود را و سایر زنان مسلمانان را که با آن جناب بودند که بروند و تهنیت و مبارک باد بگویند و سلام کنند بر آن جناب به امارت مؤمنان، پس همه بجا آوردند.
و از جمله آنها که در این باب اهتمام کردند زیاده از دیگران، عمر بن الخطاب بود و زیاده از دیگران اظهار شادی و بشاشت نمود به امامت و خلافت آن جناب و گفت در میان آن کلماتی که در تهنیت آن جناب می گفت: بخ بخ یا علی اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة
یعنی: به به گوارا باد تو را، گردیدی آقای من و آقای هر مؤمن و مؤمنه.

وفات

بدان که اکثر علمای خاصه و عامه را اعتقاد آن است که ارتحال سید انبیا به عالم بقا در روز دوشنبه بوده است، و اکثر علمای شیعه را اعتقاد آن است که آن روز بیست و هشتم ماه صفر بوده است، و اکثر علمای عامه دوازدهم ماه ربیع الاول گفته اند؛ محمد بن یعقوب کلینی از علمای ما به این قول قایل شده است، و قول اول اصح و اشهر است.
و خلافی نیست که در آن وقت از سن شریف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود و سال دهم هجرت بود.
ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بستر بیماری خوابید و اصحابش بر گرد او جمع شده بودند عمار بن یاسر علیه السلام بر خاست و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله چون بر جوار رحمت پروردگار خود و اصل گردی کی از میان ما تو را غسل خواهد داد؟
فرمود: غسل دهنده من علی بن ابی طالب است زیرا که هر عضوی از اعضای مرا که قصد می کند که بشوید ملائکه او را بر شستن آن عضو اعانت می کنند.
پس گفت: ای بلال! مردم را به نزد من بطلب که در مسجد جمع شوند، چون جمع شدند حضرت بیرون آمد و عمامه مبارک خود را بر سر بسته بود و بر کمان خود تکیه فرموده بود تا آن که بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای الهی ادا کرد و فرمود: ای گروه اصحاب من! چگونه پیغمبری بودم برای شما؟ آیا خود به نفس خود جهاد نکردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشکستید؟ آیا جبین مرا خاک آلود نکردید؟ آیا خون بر روی من جاری نکردید تا آن که ریش من رنگین شد؟ آیا متحمل شدت ها و تعب ها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ گرسنگی بر شکم نبستم برای ایثار بر امت خود؟
صحابه گفتند: بلی یا رسول الله بتحقیق که صبر کننده بودی از برای خدا و نهی کننده بودی از بدی ها پس جزا دهد خدا تو را از ما بهترین جزاها.
حضرت فرمود: خدا نیز شما را جزای خیر دهد. پس فرمود: حق تعالی حکم کرده است و سوگند یا نموده است که از او نگذرد ظلم ستمکاری، پس سوگند می دهم شما را به خدا که هر که او را نزد محمد مظلمه ای بوده باشد البته بر خیزد و از او قصاص بستاند که قصاص دنیا نزد من محبوبتر است از قصاص عقبی در حضور گروه ملائکه و انبیا.
پس مردی از آخر مردم بر خاست که او را سوادة بن قیس می گفتند و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله در هنگامی که از طایف می آمدی به استقبال تو آمدم و تو بر ناقه عضبای خود سوار بودی و عصای ممشوق خود را در دست داشتی، چون بلند کردی آن را که بر راحله خود بزنی بر شکم من آمد، ندانستم که به عمداً زدی یا به خطا.
حضرت فرمود: معاذ الله که به عمد زده باشم، پس فرمود: ای بلال! رو به خانه فاطمه و همان عصا را بیاور.
چون بلال از مسجد بیرون آمد در بازارهای مدینه ندا می کرد: ای گروه مردم! کیست که قصاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت؟ اینک محمد صلی الله علیه و آله خود در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا. چون به در خانه فاطمه علیه السلام رسید در را کوبید و گفت: ای فاطمه! بر خیز که پدرت عصای ممشوق خود را می طلبد.
فاطمه علیه السلام گفت: ای بلال! امروز روزگار فرمودن عصا نیست، برای چه آن را می خواهد؟
بلال گفت: ای فاطمه! مگر نمی دانی که پدرت بر منبر بر آمده است و اهل دین و دنیا را وداع می کند!
پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت شتافت، چون عصا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله داد فرمود: به کجا رفت آن مرد پیر؟
گفت: حاضرم یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد.
حضرت فرمود: بیا و از من طلب قصاص کن تا راضی شوی از من.
آن مرد گفت: شکم خود را بگشا یا رسول الله.
چون حضرت شکم محترم خود را گشود گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله دستوری ده که دهان خود را بر شکم تو گذارم.
چون رخصت یافت شکم آن حضرت را بوسیده و گفت: پناه می برم به موضع قصاص شکم رسول الله صلی الله علیه و آله از آتش جهنم در روز جزا.
حضرت فرمود: ای سواده! آیا قصاص می کنی یا عفو می نمایی؟
گفت: بلکه عفو می کنم یا رسول الله.
فرمود: خداوندا! تو عفو کن از سوادة بن قیس چنان که او عفو کرد از پیغمبر تو.
در کتاب نهج البلاغه مسطور است که چون روح رسول خدا صلی الله علیه و آله را قبض کردند سر مبارکش بر سینه من بود و جان او در میان کف من جاری شد و آن را بر روی خود کشیدم و خود متوجه غسل آن حضرت شدم و ملائکه یاوران من بودند، پس آن خانه و اطراف آن خانه از صدای ملائکه پر شده بود، گروهی بالا می رفتند و گروهی به زیر می آمدند و صداهای ایشان را می شنیدم که بر آن حضرت صلوات می فرستادند تا آن که جسد مطهر آن حضرت را در ضریح منورش پنهان کردم، پس کیست از من سزاوارتر به آن حضرت در حیات او و بعد از وفات او.

وجوب وجود امام و منصوب بودن و عصمت او