گزیده حیاه القلوب در تاریخ پیامبران

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

وحی ها و مواعظ و حکمت ها

حق تعالی می فرماید: و اذ قال الله یا عیسی ابن مریم أأنت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله (77) یادآور وقتی را که خدا گفت: ای عیسی پسر مریم! آیا تو گفتی به مردم که بگیرید مرا و مادر مرا دو خدا به غیر از خداوند عالمیان؟.
قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق (78)عیسی گفت - یعنی گوید - پاک می دانم تو را و منزه می دانم از آن که تو را در خداوندی شریکی بوده باشد و نیست مرا که بگویم چیزی را که حق و سزاوار نیست مرا گفتن آن ، ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب (79) اگر من گفته ام آن را پس می دانی تو آن را، و می دانی آن چه در نفس من است - یعنی در خاطر خود پنهان کرده ام - و من نمی دانم آن چه تو پنهان کرده ای از معلومات خود از مردم - و اطاق نفس در خدا مجاز است - بدرستی که تویی بسیار دانای غیب ها
ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی وربکم (80) نگفتم مرا ایشان را مگر آن چه مرا امر کردی به آن که عبادت کنید خدا را که پروردگار من و پروردگار شما است .، و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شی ء شهید (81) و بودم من بر ایشان گواه مادام که در میان بودم پس چون مرا بردی از میان ایشان تو گواه و مطلع بر احوال ایشان بودی و تو بر همه چیز گواه و مطلعی.
ان تعدبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم(82) اگر عذاب کنی ایشان را پس ایشان بندگان تواند، و اگر بیامرزی ایشان را پس بدرستی که تویی عزیز و غالب بر هر چه اراده کنی و دانایی به حکمت ها و مصلحت ها.
در حدیث موثق از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از جمله مواعظی که حق تعالی به عیسی علیه السلام وحی فرمود این بود که
ای عیسی! رغبت کننده باش به ثواب من و ترسان باش از عذاب من، و بمیران دل خود را از خواهش شهوت های دنیا به ترس از من.
ای عیسی! هر روز تعلقی از تعلق های دنیا را از خود دور کن تا آخر بر تو دشوار نباشد ترک دنیا.
ای عیسی! مدارا کن با ضعیفان و دیده ناتوان خود را به آسمان بگشا و مرا دعا کن که من به تو نزدیکم، و دعا مکن مرا مگر با تضرع و فراغ خاطر از یاد غیر من که اگر چنین مرا بخوانی اجابت تو می کنم.
ای عیسی! چنان چه شایسته نیست دو زبان در یک دهان و دو دل در یک سینه، همچنین دو غرض و دو محبت و دو خیال در یک دل نمی باشد، پس محبت غیر مرا از ته دل خود به در کن تا اعمال تو برای من خالص گردد.
ای عیسی! از درنده می ترسی و از مرگ می ترسی، پس، از من که این ها را آفریده ام چرا نمی ترسی؟!
و در کتب معتبره از حضرت عیسی علیه السلام منقول است که فرمود: خوشا حال آنان که بر یکدیگر رحم می کنند، ایشان مرحومند به رحمت الهی در روز قیامت؛ خوشا حال آنان که اصلاح می کنند در میان مردم، ایشان مقربان درگاه حقند در قیامت؛ خوشا حال آنان که دل های خود را پاک کرده اند از اخلاق ذمیمه، ایشان محل رحمت خالص الهی اند در قیامت؛ خوشا حال آن ها که تواضع و فروتنی می کنند در دنیا، ایشان بر منبرهای پادشاهی خواهند بود در روز قیامت؛ خوشا حال مساکین و فقیران که از برای ایشان است ملکوت آسمان؛ خوشا حال مساکین و فقیران که از برای ایشان است ملکوت آسمان؛ خوشا حال آنان که در دنیا به اندوه می گذرانند که شادی برای ایشان است در قیامت؛ خوشا حال آن ها که در دنیا گرسنه و تشنه می باشند برای خشوع نزد خدا که از رحیق (83) بهشت در قیامت می آشامند؛ خوشا حال آنان که به پاکدامنی از مردم دشنام می شنوند و صبر می کنند که ملکوت آسمان برای ایشان است؛ خوشا حال شما اگر حسد بر شما برند مردم و دشنام دهند شما را و هر کلمه قبیحی در حق شما گویند پس شاد شوید و خوشحال گردید که به سبب این مرد شما در آسمان بسیار خواهد بود.
منقول است که روزی حضرت عیسی علیه السلام به اصحاب خود فرمود: اگر احدی از شما بگذرد بر برادر مؤمن خود و ببیند که عورت او گشوده است، آیا گشوده تر خواهد کرد یا جامه را بر روی عورت او خواهد انداخت و خواهد پوشید؟
گفتند: بلکه خواهد پوشید.
فرمود: نه، بلکه می گشایید جامه را و عورت او را مشکوف تر می کنید.
گفتند: ای روح الله! چگونه حال ما را چنین بیان کردی؟
فرمود: زیرا که بر عیب های برادر مؤمن خود مطلع می شوید و آن ها را نمی پوشید و او را سوار می کنید، این مثل را برای این به شما گفتم، به حق و راستی می گویم به شما که من شما را علم می آموزم که به عمل آورید و تعلیم دیگران نمایید و به شما نمی آموزم که سبب عجب شما شود و خود را بزرگ دانید، بدرستی که نمی رسید به آن چه می خواهید از ثواب های آخرت مگر به ترک مشتهیات(84) دنیا، و ظفر نمی یابید بر آن چه آرزوی آن دارید از درجات عالیه مگر به صبر کردن بر مکروهات و شدت ها، و زنهار که حذر کنید از نظر کردن که در دل می کارد تخم شهوتی و همین بس است برای فتنه صاحبش، خوشا حال آن کسی که دیدنش به چشم دل باشد نه به چشم سر، و نظر مکنید بر عیب های مردم مانند آقایان و نظر کنید در عیب های خود مانند بندگان، بدرستی که مردم دو قسمند: بعضی مبتلایند به عیبها و گناهان و بعضی عافیت یافته اند از این ها، پس اگر به مبتلا نظر کنید بر او رحم کنید و حمد کنید خدا را که شما را عافیت داده است از بلاهای ایشان، و اگر به اهل عافیت نظر کنید سعی کنید که خود را مثل ایشان گردانید و از خدا عافیت بطلبید.
به راستی می گویم به شما که هر که بیند ماری متوجه برادر مؤمن اوست که او را بگزد و خبردار نکند تا مار او را بکشد، ایمن نخواهد بود از آن که شریک باشد در خون او، همچنین هر که بیند که برادر مؤمن او گناهی می کند و او را از عاقبت آن گناه نترساند تا وبال آن گناه به او برسد ایمن نباشد از آن که در گناه او شریک باشد، و کسی که قادر باشد که ظالمی را از ظلم او بکیباند (85) و نکند چنان است که خود آن ظلم را کرده باشد، و چگونه ظالم از ستم خود بترسد و حال آن که ایمن است در میان شما و کسی او را نهی نمی کند و سرزنش نمی کند و کسی دستش را از ظلم نمی گیرد، پس چرا دست کوتاه کنند ستمکاران و چگونه مغرور نشوند به ستم خود؟!
آیا همین بس است شما را که بگویید ما ظلم نمی کنیم و هر که ظلم خواهد بکند؟! و ببینید که ظلم می کند و منع نکنید و سعی در دفع آن ننمایید؟! اگر چنین می بود که شما گمان کرده اید حق تعالی در وقتی که عذاب بر ظالمان می فرستاد می بایست که عذاب او فرو نگیرد آن ها را که ظلم نکرده اند و منع ظالمان هم نکرده اند، و حال آن که هرگاه که خدا بر گروهی عذاب فرستاده است هر دو طایفه را عذاب فرو گرفته است.
به راستی می گویم به شما که هر سخن بدی که می گویید جوابش را در قیامت خواهید شنید.
ای بنده های بد! هر یک از شما که خواهد قربانی در درگاه خدا بکشد و به خاطرش آید که برادر مؤمنش از او آزرده است، پس ترک کند قربانی را و برود برادر خود را از خود راضی کند و برگردد قربانی کند تا قبول گردد.
ای بندگان دنیا! هر گاه عیب های حق شما را بگویند آزرده می شوید و هر گاه صفت نیکی چند که در شما نیست برای شما بگویند شاد می شوید.
بالا رفتن عیسی علیه السلام به آسمان و فرود آمدن آن حضرت در آخر الزمان
حق تعالی فرموده است: اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا (86) یادآور وقتی را که حق تعالی فرمود: ای عیسی! تو را می گیرم و بلند می کنم به سوی خود یعنی آسمان - و پاک می گردانم تو را از لوث کافران که در میان ایشان نباشی و ضرر ایشان به تو نرسد.
بعضی گفته اند: توفی به معنی مرگ است و خدا اول او را میراند و بعد از سه ساعت او را زنده کرده و به آسمان برد. بعضی گفته اند: مردن آن حضرت بعد از آمدن به زمین خواهد بود در آخر الزمان.
و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة (87) و گردانیده ام آن ها را که متابعت تو کردند غالب و مسلط بر آن ها که کافر شدند به تو تا روز قیامت چنان چه نصاری همیشه غالبند بر یهود و امت پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه و آله که ایمان به عیسی علیه السلام دارند همیشه مسلطند بر یهود و پادشاهی از میان یهود برطرف شده است، و این یکی از معجزات قرآن مجید است که خبر داده است به آینده و موافق خبر واقع شده است.
و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم (88) و به گفتن ایشان که ما کشتیم مسیح را که عیسی پسر مریم است رسول خدا، و نکشتند او را (و) بر دار نکشیدند و لیکن نبر ایشان مشتبه شد. خلاف است در کیفیت اشتباه: از ابن عباس مروی است که چون خدا مسخ کرد آن ها را که دشنام دادند عیسی و مادرش را خبر به یهودا پادشاه یهودان رسید. ترسید که عیسی بر او نیز نفرین کند پس جمع کرد یهودان را و اتفاق کردند بر کشتن آن حضرت، پس حق تعالی جبرئیل را فرستاد به حمایت آن حضرت، پس عیسی به ایشان گفت: ای گروه یهود! خدا شما را دشمن می دارد، پس متوجه قتل او شدند پس جبرئیل آن حضرت را بالا برد به سوی طاقی که در آن خانه بود و روزنه ای به بیرون داشت و از آن روزنه او را به آسمان بالا برد، پس یهودا شخصی از اصحاب خود را فرستاد که او را طیطانوس می گفتند که به آن طاق بالا رود و عیسی را بگیرد، چون رفت عیسی را در آنجا نیافت، حق تعالی شباهت عیسی را بر او انداخت که هر که او را می دید گمان عیسی می کرد، چون بیرون آمد که به ایشان بگوید که من عیسی را ندیدم او را گرفتند و کشتند و به دار کشیدند.
نزدیک به این مضمون از حضرت امام حسن عسگری علیه السلام نیز منقول است.
پس چون طیطانوس را کشتند و در آن روزنه دیگری را نیافتند گفتند: اگر آن که ما کشتیم طیطانوس بود عیسی چه شد؟! و اگر عیسی بود او چه شد؟! و به این سبب بر ایشان مشتبه ماند.
و روایت دیگر آن است که چون عیسی از یهود گریخت با هفده نفر از حواریان داخل خانه ای شد، پس یهود آن خانه را احاطه کردند، چون داخل شدند حق تعالی همه را به صورت عیسی کرد، ایشان گفتند: شما سحر کردید بگویید که عیسی کدام یک از شما است، اگر نه همه را می کشیم، پس عیسی علیه السلام به اصحاب خود گفت: کیست از شما که امروز قبول کند که شبیه به من شود و کشته و داخل بهشت شود، پس شخصی از میان ایشان که نامش سرجس بود قبول کرد، و بیرون آمد و گفت: منم عیسی، پس او را گرفتند و کشتند و به دار کشیدند، خدا عیسی را در همان روز به آسمان برد.
بعضی گفته اند: چون عیسی علیه السلام را به آسمان بردند و یهود بر او دست نیافتند شخصی را گرفتند بر جای بلندی به دار کشیدند و بر مردم تلبیس (89) کردند که عیسی است و کسی را نگذاشتند که به نزدیک او برود، به این سبب بر مردم مشتبه شد.
و ان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوة یقینا بل رفعته الله الیه و کان الله عزیزاً حکیماً (90) و آن ها که اختلاف کردند در امر عیسی البته در شکند از او و نیست ایشان را به احوال او هیچگونه علم مگر پیروی گمان، و نکشتند او را به یقین بلکه بالا برد خدا او را به سوی آسمان خود، و خدا عزیز و قادر است بر هر چه خواهد و آن چه می کند موافق حکمت و مصلحت است.
ابن بابویه علیه السلام روایت کرده است که حضرت مسیح علیه السلام چندی غیبت از قوم خود اختیار نمود که در زمین سیاحت می کرد و می گردید و قوم او و شیعیان او نمی دانستند که در کجا است، پس ظاهر شد و وصی گردانید شمعون بن حمون را، چون شمعون به رحمت الهی واصل شد و غائب گردیدند حجت های بعد از او و طلب کردن جباران ایشان را شدید شد و بلیه بر مؤمنان عظیم شد و دین خدا مندرس شد و حقوق ضایع شد و واجبات و سنت ها از میان مردم بر طرف شد و مردم پراکنده شدند در مذهب و هر یک به جانبی رفتند و امر دین بر اکثر مردم مشتبه شد، و مدت این غیبت دویست و پنجاه سال شد.
و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که مردم بعد از عیسی علیه السلام دویست و پنجاه سال ماندند که حجت و امام ظاهری نداشتند و حجت ایشان غائب بود.
در حدیث صحیح دیگر از آن حضرت مروی است که میان عیسی و محمد صلی الله علیه و آله پانصد سال فاصله بود و از این پانصد سال دویست و پنجاه سال بود که پیغمبری و امامی ظاهر نبود.
راوی پرسید: پس چه می کردند؟
فرمود: به دین عیسی متمسک بودند و به آن عمل می کردند آن ها که مؤمن بودند. و فرمود: هرگز زمین خالی از پیغمبر یا امام نمی باشد و لیکن گاهی ظاهرند و گاهی مخفی.
مؤلف گوید: از طریق خاصه و عامه متواتر است که حضرت عیسی علیه السلام در زمان مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله از آسمان به زیر خواهد آمد و در عقب آن حضرت نماز خواهد کرد و از انصار آن حضرت خواهد بود.
حق تعالی می فرماید و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها (91) و اکثر مفسران گفته اند: یعنی بدرستی که فرود آمدن عیسی از آسمان از علامات قیامت است پس شک مکنید در قیامت.
و در جای دیگر فرموده است و ان من اهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته (92) و اکثر مفسران گفته اند: مراد آن است که نیستند هیچ یک از اهل کتاب - یعنی یهود و نصاری - مگر آن که ایمان خواهند آورد به عیسی قبل از مردان او در وقتی که آن حضرت از آسمان فرود آید در زمان مهدی علیه السلام بعضی گفته اند: این مخصوص جمعی است از یهود و نصاری که در آن زمان خواهند بود و ممکن است چنان چه لفظ آیه ظاهراً عام است و مراد همه ایشان باشند و در رجعت همه برگردند و ببینند که عیسی اقرار به ملت پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه و آله می کند و متابعت صاحب الامر علیه السلام می نماید و ایمان آن وقت فایده به حال ایشان نخواهد داد.
چنان چه به سند معتبر منقول است که حجاج، شهر بن حوشب را طلبید و از تفسیر این آیه از او پرسید و گفت: عاجز شده ام از تفسیر این آیه، و من مکرر یهودی و نصاری را کشته ام و نظر کرده ام لب خود را حرکت نمی دهد تا می میرد، پس چگونه ایمان می آورد؟
شهر بن حوشب گفت: ای امیر! معنی این آیه آن نیست که تو فهمیده ای، بلکه مراد آن است که عیسی علیه السلام قبل از قیامت از آسمان به دنیا خواهد آمد و هر صاحب ملتی که باشد از یهودان و غیر ایشان به او ایمان خواهند آورد، و پشت سر مهدی علیه السلام نماز خواهد کرد.
حجاج گفت: این تفسیر را از کی شنیدی؟
گفت: از حضرت امام محمد باقر علیه السلام
گفت: این علم را از چشمه صافی گرفته ای.
به سند معتبر از امام حسن مجتبی علیه السلام منقول است که بعد از این هیچ یک از ما اهل بیت نخواهند بود مگر آن که بیعت ظالمی که در زمان او باشد در گردن او خواهد بود مگر قائم که امام دوازدهم است و روح الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز خواهد کرد که او با ظالمی بیعت نخواهد نمود.
و در حدیث معتبر دیگر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که فرمود: بر مردم زمانی خواهد آمد که ندانند خدا چیست و توحید الهی چه معنی دارد تا آن که دجال بیرون آید و عیسی علیه السلام از آسمان فرود آید و دجال را بکشد و پشت سر حضرت قائم علیه السلام نماز بکند، و اگر ما بهتر از پیغمبران نمی بودیم عیسی پشت سر ما نماز نمی کرد.
و در حدیث معتبر دیگر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که فرمود: مهدی از فرزندان من خواهد بود، و چون بیرون آید عیسی از آسمان فرود آید برای نصرت و یاری او و او را پیش دارد و در عقب او نماز بکند.

تاریخ احوال شریفه حضرت خاتم النبیین

بدان که اجماع علمای امامیه منعقد گردیده است بر آن که پدر و مادر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و جمیع اجداد و جدات آن حضرت تا آدم علیه السلام همه مسلمان بوده اند و نور آن حضرت در صلب و رحم مشرکی قرار نگرفته است و شبهه ای در نسب آن حضرت و آباء و امهات او نبوده است، و احادیث متواتره از طرق خاصه و عامه بر این مضامین دلالت کرده است، بلکه از احادیث متواتره ظاهر می شود که اجداد آن حضرت همه انبیاء و اوصیاء و حاملان دین خدا بوده اند.
ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربیع الاول شد، و اکثر مخالفان در دوازدهم می دانند، و نادری از مخالفان در هشتم یا دهم ماه مزبور قائل شده اند، و شاذی (93) از ایشان گفته اند که در ماه رمضان واقع شد.
محمد بن یعقوب کلینی گفته است که ولادت آن حضرت در وقتی شد که دوازده شب از ماه ربیع الاول گذشته بود در سالی که فیل آوردند برای خراب کردن کعبه و به حجاره سجیل معذب شدند در روز جمعه وقت زوال؛ به روایت دیگر: نزد طلوع فجر بود پیش از بعثت به چهل سال و مادرش به آن حضرت حامله شد در ایام تشریق نزد جمره وسطی در منزل عبدالله به عبدالمطلب، و ولادت آن حضرت در مکه معظمه شد در شعب ابی طالب در خانه محمد بن یوسف در زاویه برابر از جانب چپ کسی که داخل خانه شود و خیزران آن حجره را از آن خانه بیرون انداخت و آن را مسجد کرد که مردم در آن نماز کنند.(تمام شد کلام کلینی.) و گویا در تعیین روز ولادت تقیه فرموده و موافق مشهور میان مخالفان بیان کرده است.
این شهر آشوب روایت کرده است که چون نه سال از عمر آن حضرت گذشت با ابوطالب به جانب شام رفت - و بعضی گفته اند: در آن وقت دوازده سال از عمر آن حضرت گذشته بود و از برای خدیجه به تجارت شام رفت در هنگامی که بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز موافقت نکردم پیش از بعثت با اهل جاهلیت در کارهایی که ایشان می کردند مگر دو مرتبه که در شب آمدم که گوش دهم بازی ایشان را و نظر کنم به سوی لعب ایشان، پس حق تعالی خواب را بر من مستولی گردانید که ندیدم و نشینیدم هیچ از لهو و لعب ایشان را، پس دانستم که خدا را خوش نمی آمد، دیگر هرگز نظر به اعمال ایشان نکردم.
این شهر آشوب و قطب راوندی رحمتها الله روایت کرده اند حلیمه گفت: در سال ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله خشکسالی و قحطی در بلاد به هم رسید و با جمعی از زنان بنی سعد بن بکر به سوی مکه آمدیم که اطفال از اهل مکه بگیریم و شیر بدهیم و من بر ماده الاغی سوار بودم کم راه و شتر ماده ای همراه داشتیم که یک قطره شیر از پستان آن جاری نمی شد و فرزندی همراه داشتم که در پستان من آنقدر شیر نمی یافت که قناعت به آن توان کرد و شب ها از گرسنگی دیده اش آشنای خواب نمی شد؛ و چون به مکه رسیدیم هیچ یک از زنان، محمد صلی الله علیه و آله را نگرفتند برای آن که آن حضرت یتیم بود و امید احسان از پدران می باشد، و چون من فرزند دیگر نیافتم آن در یتیم را از عبدالمطلب گرفتم و چون در دامن گذاشتم و نظر به سوی من افکند نوری از دیده های او ساطع شد و آن قرة العین (94) اصحاب یمین به پستان راست من رغبت نمود و ساعتی تناول کرد و پستان چپ را قبول نکرد و برای فرزند من گذاشت، و از برکت آن حضرت هر دو پستان من پر از شیر شد که هر دو را کافی بود، و چون به نزد شوهر خود بردم آن حضرت را شیر از پستان شتر ما جاری شد آنقدر که ما را و اطفال ما را کافی بود، پس شوهرم گفت: ما فرزند مبارکی گرفتیم که از برکت او نعمت به ما رو آورد.
کلینی به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که چون قریش در جاهلیت کعبه را خراب کردند و خواستند بسازند، نتوانستند ساخت، پس در دل ایشان رعب افتاد که شخصی از ایشان گفت: هر یک از شما باید که پاکیزه ترین مال خود را بیاورید و نیاورید مالی که از قطع رحم یا حرام دیگر به هم رسانیده باشید، چون چنین کردند مانع برطرف شد و متمکن گردیدند از ساختن آن، پس شروع کردند در بنا تا آن که به موضع حجر الاسود رسیدند پس منازعه کردند که کدام یک حجر را در جای خود نصیب کنند تا آن که نزدیک شد که در میان ایشان حرب قائم شود. پس راضی شدند به حکم هر که اول از در مسجد الحرام در آید، پس اول کسی که داخل مسجد شد حضرت رسول صلی الله علیه و آله بود، چون به نزد ایشان آمد و حقیقت حال خود را به معرض عرض رسانیدند آن حضرت امر کرد که جامه ای را پهن کردند و حجر را خود برداشت و در میان جامه گذاشت و فرمود که رؤسای قبایل طرف های جامه را گرفتند بلند کردند، پس حضرت حجر را برداشت و در جای خود گذاشت و حق تعالی او را به این کرامت مخصوص گردانید.
در احادیث متواتره از طرق خاصه و عامه منقول است که اول کسی که ایمان آورد به رسول خدا صلی الله علیه و آله از مردان، علی بن ابی طالب علیه السلام بود؛ و از زنان، خدیجه بنت خویلد بود.
و در اخبار متواتره دیگر وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین زنان بهشت چهار زنند: خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم که زن فرعون بود.
قطب راوندی و ابن شهر آشوب و صاحب عدد روایت کرده اند که سبب تزویج خدیجه آن بود که روز عیدی زنان قریش در مسجد الحرام جمع شده بودند ناگاه یهودی ای از پیش ایشان گذشت و گفت: بزودی در میان شما پیغمبری مبعوث خواهد شد هر یک توانید سعی کنید که خود را به حباله او او در آورید، پس زنان سنگریزه بر او افکندند و آن حرف در خاطر خدیجه ماند؛ پس روزی ابوطالب به حضرت رسول صلی الله علیه و آله گفت: ای محمد! می خواهم تو را زنی بدهم و مال ندارم و خدیجه با ما قرابت دارد و مال بسیار دارد و هر سال جماعتی را با غلامان خود به تجارت می فرستد، آیا می خواهی که مایه ای از برای تو بگیرم که به تجارت بروی و حق تعالی تو را منفعتی کرامت فرماید؟
حضرت فرمود: بلی.
پس ابوطالب به نزد خدیجه رفت و گفت: محمد می خواهد به مال تو به تجارت رود.
خدیجه گفت: بسیار خوب است، و شاد شد و به غلام خود گفت: تو با مالی که در دست توست از محمد است و باید که در خدمت او بروی و از فرمان او بیرون نروی؛ پس حضرت با مسیره روانه سفر شام شدند. خدیجه جمیع اموال و غلامان و کنیزان خود را به آن حضرت بخشید. و چون به رسالت مبعوث گردید اول کسی که از زنان به آن حضرت ایمان آورد خدیجه بود و تا خدیجه در حیات بود آن حضرت به هیچ زن دیگر رغبت نفرمود.

خلقت آن حضرت و بعضی از اوصاف

در حدیث معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که انگشتر حضرت رسول صلی الله علیه و آله از نقره بود، و نقش نگین آن محمد رسول الله بود.
و به سند معتبر دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که آن حضرت دو انگشتر داشت: بر یکی نوشته بود لا اله الا الله محمد رسول الله و بر دیگری نوشته بودصدق الله.
و در حدیث معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله انگشتر را در دست راست می کردند.
در حدیث معتبر از حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام منقول است که حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله در دیده ها با عظمت می نمود و در سینه ها مهابت او بود، رویش از نور می درخشید مانند ماه شب چهارده، از میانه بالا اندکی بلندتر بود و بسیار نبود، و سر مبارکش بزرگ بود و مویش نه بسیار پیچیده و نه بسیار افتاده بود، و موی سرش اکثر اوقات از نرمه گوش نمی گذشت و اگر بلندتر می شد میانش را می شکافت و بر دو طرف سر می افکند، رویش سفید نورانی بود و گشاده پیشانی بود، و ابرویش باریک و مقوس و کشیده بود و پیوسته نبود، و بعضی روایت کرده اند که پیوسته بود.
چون راه می رفت قدم ها را به روش متکبران بر زمین نمی کشید، بلکه از زمین می کند و می گذاشت، و سر را به زیر می افکند به روش کسی که از بلندی به نشیب آید، و گردن را به روش متجبران نمی کشید، و گام ها را دور می گذاشت اما به تأنی و وقار می رفت.
و چون به جانب خود ملتفت می شد که با کسی سخن بگوید، به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمی کرد بلکه با تمام بدن می گشت و سخن می گفت، و در اکثر احوال دیده اش به زیر بود، و نظرش به سوی زمین زیاده بود از نظر به سوی آسمان، و درنظر کردن چشم نمی گشود و به گوشه چشم نظر نمی نمود.
هر که را می دید مبادرت به سلام می نمود، و اندوهش پیوسته بود و فکرتش دایم بود، و هرگز از فکری و شغلی خالی نبود. بدون احتیاج سخن نمی فرمود و دهان را به سخن نمی گشود، و جلی (95) و واضح می فرمود و کلمات جامعی می گفت که لفظش اندک و معنیش بسیار بود.
ظاهر کننده حق بود، و زیادتی در کلامش نبود، و از افاده مقصود قاصر نبود، و خویش نرم بود و درشتی و غلظت در خلق کریمش نبود، و کسی را حقیر نمی شمرد و اندک نعمتی را عظیم می دانست، و هیچ نعمتی را مذمت نمی فرمود اما خوردنی و آشامیدنی را مدح هم نمی نمود، و از برای فوت امور دنیا به غضب نمی آمد، و چون حقی به او می رسید که ضایع می شد چنان در خشم می آمد از برای خدا که کسی او را نمی شناخت، و هیچ کسی در برابر غضب او نمی ایستاد تا آن که انتقام از برای حق می کشید و حق را جاری می گردانید.
و چون اشاره می نمود، به دست اشاره می فرمود نه به چشم و ابرو، و در مقام تعجب دست های مبارک را می گردانید و حرکت می داد و گاه دست راست را به دست چپ می زد، و چون به خشم می آمد از برای خدا بسیار مبالغه و اهتمام می نمود، و چون شاد می شد دیده بر هم می گذاشت و بسیار اظهار فرح نمی کرد، و اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و کم بود که صدای خنده آن حضرت ظاهر شود، و گاه دندان های نورانیش مانند دانه های تگرگ ظاهر می شد در خندیدن.
و چون به خانه می رفت اوقات شریف خود را سه قسمت می کرد: جزیی برای عبادت حق تعالی؛ و جزیی برای زنان و اهل خود؛ و جزیی برای خود. و جزیی که برای خود گذاشته بود و بر مردم قسمت می نمود و هیچ از ایشان ذخیره نمی فرمود و اول صرف خواص می کرد و بعد از آن مشغول عوام می گردید، و هر کس را به قدر علم و فضیلت در دین زیادتی می داد و در خور احتیاج متوجه ایشان می شد، و آن چه به کار ایشان می آمد و موجب صلاح امت بود برای ایشان بیان می فرمود، و مکرر می فرمود: حاضران آن چه از من می شنوند به غایبان برسانند، و می فرمود: برسانید به من حاجت کسی را که حاجت خود را به من نتواند رسانید بدرستی که هر که برساند به سلطانی حاجت کسی را که قادر بر رسانیدن حاجت خود نباشد حق تعالی قدم های او را در قیامت ثابت گرداند.
دلداری مردم می نمود و از ایشان نفرت نمی فرمود، و کریم هر قومی را گرامی می داشت و او را بر آن قوم والی می گردانید، و از شر مردم در حذر بود اما از ایشان کناره نمی کرد و خوشرویی و خوشخویی را از ایشان دریغ نمی داشت، و جست و جوی اصحاب خود می نمود و احوال ایشان می گرفت، و از مردم می پرسید آن چه شایع است در میان ایشان و نیک را تحسین می نمود و تقویت می فرمود و بد را قبیح می نمود و سعی در قلع آن می فرمود.
آموزش همه معتدل بود و افراط و تفریط و اختلاف در کارهایش نبود، و هرگز از احوال مردم غافل نمی شد، مبادا که غافل شوند و به سوی باطل میل کنند، و در حق کوتاهی نمی کرد و از آن نمی گذشت، و نیکان خلق را نزدیک خود جا می داد، و افضل خلق نزد او کسی بود که خیر خواهی او برای مسلمانان بیش تر باشد، و بزرگ ترین مردم نزد او کسی بود که مواسات و معاونت و احسان و یاری به مردم بیش تر کند.
و آداب مجلس آن حضرت چنین بود که در مجلسی نمی نشست و بر
نمی خاست مگر به یاد خدا، و در مجلس جای مخصوص برای خود قرار نمی داد و نهی می فرمود از این، و چون داخل مجلس می شد در آخر مجلس که خالی بود می نشست و مردم را به این امر می فرمود، و به هر یک از اهل مجلس خود بهره ای از اکرام و نظر و التفات می رسانید، و چنان معاشرت می فرمود که هر کس را گمان آن بود که گرامی ترین خلق است نزد او، و با هر که می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد بر نمی خاست، و هر که از او حاجتی می طلبید اگر مقدور بود روا می کرد والا به سخن نیکی و وعده جمیلی او را راضی می کرد.
خلق عمیمش (96) همه خلق را فراگرفته بود و همه کس نزد او در حق مساوی بودند، مجلس شریفش مجلس بردباری و حیا و راستی و امانت بود، صداها در آن بلند نمی شد و بدی کسی در آن گفته نمی شد و بدی از آن مجلس مذکور نمی شد، و اگر از کسی خطایی صادر می شد نقل نمی کردند و همه با یکدیگر در مقام عدالت و انصاف و احسان بودند و یکدیگر را به تقوی و پرهیزگاری وصیت می کردند و با یکدیگر در مقام تواضع و شکستگی بودند، پیران را توفیر می کردند و بر خردسالان رحم می کردند و صاحب حاجت را بر خود اختیار می کردند و غریبان را رعایت می کردند.
و سیرت آن حضرت با اهل مجلس چنان بود که پیوسته گشاده رو و نرم خو بود و کسی از همنشینی او متضرر نمی شد، و درشت خو و درشت گو نبود و صدا بلند نمی کرد و فحش نمی گفت و عیب مردم نمی گفت و بسیار مدح مردم نمی کرد، اگر چیزی واقع می شد که مرضی (97) طبع مستقیمش نبود تغافل (98) می فرمود، و کسی از او ناامید نبود و امید کسی از او قطع نمی شد، و با کسی مجادله نمی کرد، و بسیار سخن نمی گفت، و چیزی که فایده نداشت متعرض آن نمی شد، و کسی را مذمت نمی کرد، و احدی را سرزنش نمی کرد، و عیب ها و لغزش های مردم را تفحص نمی فرمود، و سخن نمی گفت مگر در امری که امید ثواب در آن داشت، و چون سخن می فرمود اهل مجلس او سرها به زیر می افکندند و ساکت و ساکن بودند که گویا مرغ بر سر ایشان نشسته است، و در خدمت آن حضرت منازعه در سخن نمی کردند و چون یکی از ایشان سخن می گفت دیگران خاموش می شدند و سخن او را گوش می دادند تا از سخن خود فارغ می شد و برخلاف سخن او سخن نمی گفتند.
و آن حضرت با اهل مجلس در خنده و تعجب موافقت می نمود و برخلاف آداب غریبان و اعرابیان صبر می فرمود حتی آن که صحابه ایشان را با خود به مجلس می آوردند که ایشان سؤال کنند و خود مستفید شوند، و آن حضرت خود می فرمود: چون صاحب حاجتی را ببینید بیاورید نزد من، و ثنا آن حضرت را خوش نمی آمد مگر از کسی که احسانی به او رسیده باشد، و قطع نمی فرمود سخن احدی را مگر آن که سخن باطلی باشد پس نهی می کرد او را و یا برمی خاست.
و سکوت آن حضرت بر چهار وجه بود: یا بر وجه حلم بود که در برابر جاهلی که ناملایم گوید از روی بردباری ساکت شود؛ یا برای حذر از ضرر بود؛ یا برای اندازه قدر هر کس بود؛ یا برای تفکر؛ اما اندازه، پس در این بود که با همه اهل مجلس مساوی نظر کند و مثل یکدیگر گوش دهد سخنان ایشان را، و اما تفکر آن حضرت در امور دنیای فانی و آخرت باقی بود.
و از برای آن حضرت جمع شده بود حلم و صبر، پس هیچ امری او را به غضب نمی آورد و از هیچ چیز بجا در نمی آمد، و در حذر چهار خصلت برای او جمع شده بود: کردن نیکی ها تا مردم پیروی او نمایند، و ترک بدی ها تا مردم ترک نمایند، و مبالغه نمودن در رأیی که موجب صلاح امت باشد، و قیام نمودن به امری که جمع کند برای امت خیر دنیا و آخرت را.