گزیده حیاه القلوب در تاریخ پیامبران

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

درآمد

علامه محمد باقر مجلسی در سال 1037 قمری در اصفهان زاده شد. پدرش، مولی محمد تقی، معروف به مجلسی اول، از فقیهان و محدثان نامبردار بود و نسبش به حافظ ابونعیم اصفهانی، از حافظان و بزرگان حدیث می رسید.
علامه مجلسی در خانواده ای که همه اهل قبله و قلم بودند، بالید و پس از درک محضر عالمان بزرگ، در فقه و حدیث سر آمد عصر خویش شد و صدها شاگرد تربیت نمود. وی ضمن اشتغال به مباحث علمی، عهده دار مسئولیتهای اجتماعی نیز بود و امور مردم را حل و فصل می کرد. نماز جمعه و جماعت را با شکوه خاصی اقامه می کرد و در مساجد و مجالس وعظ، مردم را به دین رهنمون می شد.
علامه مجلس از عالمان بسیار نویس در جهان اسلام است و مجموع آثارش به حدود دویست جلد می رسد که موضوع اغلب آنها، حدیث است. در این عرصه کسی از وی سبقت نجسته است و او همچنان بزرگ ترین حدیث کاو شیعه قلمداد می شود.
بحارالانوار، در 110 جلد، مرآة العقول، در 25 جلد و ملاذالاخیار، در 16 جلد، از مهم ترین آثار او و همگی به زبان عربی است. جالب این که تاریخ ولادت وی به حساب ابجد معادل است با جامع کتاب بحارالانوار.
علامه مجلسی از معدود عالمانی است که تنها برای دانشمندان کتاب ننوشت، بلکه عموم مردم را نیز مخاطب و مطمح نظر قرار داد و برخلاف بسیاری از همگنان خویش، به زبان فارسی نوشت تا به گفته خودش: جمیع طوائف الانام، سیما جمعی که از فهم لغت عربی عاجزند از آن بهره مند گردند.
از میان آثار فارسی مجلسی، پنج کتاب از همه مهم تر است: حق الیقین، در اعتقادات، عین الحیاة، در اخلاق، حلیه المتقین، در آداب و احکام، حیاةالقلوب، در تاریخ پیامبران، و جلاء العیون، در تاریخ امامان.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسب کنگره بزرگداشت علامه مجلسی، بر آن شد مهم ترین آثار فارسی این عالم ربانی را - که نامشان آمد به صورت چکیده منتشر کند؛ باشد که هم پیراسته تر شود و هم عده بیشتری مجال مطالعه آن را بیابند. درستی این تصمیم با مراجعه به آثار علامه نیز تأیید شد؛ آن جا که در مقدمه حیاةالقلوب مرقوم داشته است:
در این زمان همت اکثر ناس از تحصیل کتب مطوله، هر چند کثیر الفایده باشد، قاصر است.
اثر حاضر چکیده ای است از کتاب حیاة القلوب بی آن که کلمه ای به متن افزوده و یا تصرفی در آن شده باشد. همراه این اثر، چهار کتاب دیگر منتشر شده است و بدین ترتیب پنج چکیده از مهم ترین آثار فارسی علامه مجلسی به خوانندگان تقدیم می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد، خامه تراب اقدام طالبان شاهراه هدایت، و مجتنبان مهامه حیرت و غوایت، محمد باقربن محمد تقی - عفی الله عن جرایمهما به زبان شکستگی و انکسار، بر صحایف ضمایر صافیه ارباب یقین و مرآت قلوب نیره خلاصه مؤمنین، تحریر و تصویر می نماید که در این ولا جمعی از برادران ایمانی و دوستان روحانی از این قلیل البضاعه استدعا نمودند که آن چه متعلق به تواریخ، احوال و معجزات و مکارم اخلاق و محاسن صفات و احوال و غزوات حضرت سید البشر صلی الله علیه و آله و دلایل امامت و خلافت و اطوار حمیده و آداب پسندیده حضرات ائمه اثنا عشر و حضرت فاطمه زهرا - صلوات الله علیهم اجمعین - بوده باشد، به لعنت فارسی ترجمه نمایم، تا جمیع طوایف الانام سیما جمعی از عوام را که از فهم لغت عربی عاجزند از آن بهره مند گرددند.
لهذا استمداد توفیق از جناب اقدس ایزدی - جل و علا - و اقتباس هدایت از مشکاة انوار انبیاء و اوصیاء - علیهم الصوات و التحیة و الثناء - کرده، شروع در تألیف کتاب مزبور نمود. و چون مطالعه این موجب حیات ابدی دلهای اهل ایمان می گردد، آن را به حیاة القلوب مسمی گردانید.

عدد انبیا

به اساتید معتبره از حضرت امام رضا و حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است که رسول خدا فرمود: حق تعالی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر خلق کرده است که من از همه گرامی ترم نزد و فخر نمی کنم، و خلق کرده روح صد و بیست و چهار هزار وصی که علی نزد خدا از همه بهتر و گرامی تر است.
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که ابوذر علیه السلام از رسول خدا پرسید: خدا چند پیغمبر به خلق فرستاده است؟
فرمود: صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، و به روایتی سیصد و بیست و چهار هزار پیغمبر. پرسید: چند نفر ایشان مرسلند؟ فرمود: سیصد و سیزده نفر. پرسید: چند کتاب فرستاده است؟ فرمود: صد و بیست و چهار کتاب. و به روایتی دیگر صد و چهار کتاب و به روایت اخیر بر حضرت شیث پنجاه صحیفه فرستاده است، و بر حضرت ادریس سی صحیفه، و بر حضرت ابراهیم بیست صحیفه فرستاد، و چهار تورات و انجیل و زبور و فرقان.
پس فرمود: ای ابوذر! چهار کس از پیغمبران سریانی بودند: آدم و شیث و اخنوخ - که اسم او ادریس است، و اول کسی بود که به قلم چیزی نوشت - و نوح؛ و چهار نفر از پیغمبران عرب بودند: هود و صالح و شعیب و پیغمبر تو؛ و اول پیغمبران بنی اسرائیل موسی و آخر ایشان عیسی بود، و ششصد پیغمبر در میان ایشان بود؛ و در روایت دیگر عدد پیغمبران بنی اسرائیل چهار هزار نیز وارد شده است، و اول اوثق (1) است.
و به سندهای معتبر از حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است: پنج نفر اولواالعزمند از پیغمبران که نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمدند.
و در این که این پنج نفر اولوالعزم بوده اند احادیث بسیار وارد شده است. و در میان عامه در این باب خلاف بسیار است، و ظاهر اخبار و مشهور میان اصحاب آن است که اولوالعزم پیغمبرانی اند که شریعت ایشان نسخ کند شریعت پیغمبران گذشته را، چنان چه به سند موثق از حضرت امام رضا علیه السلام و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که اولوالعزم را برای این اولوالعزم می گویند که ایشان صاحب عزیمت ها و شریعت ها بوده اند، زیرا که حضرت نوح مبعوث شد با کتابی و شریعتی غیر شریعت آمد، پس هر پیغمبری که بعد از حضرت نوح بود بر شریعت و طریقه او بود و تابع کتاب او بود تا آن که ابراهیم خلیل صلوات الله علیه آمد با صحف و عزیمت ترک کتاب نوح، نه به آن که او را انکار نماید بلکه بیان این که آن شریعت منسوخ گردیده است و بعد از این عمل به آن نباید کرد؛ پس هر پیغمبری که در زمان حضرت ابراهیم و بعد از او بود همگی بر شریعت و منهاج (2) و طریقه او بودند و به کتاب او عمل می کردند تا زمان حضرت موسی که تورات را آورد و عزم نمود بر ترک کردن احکام صحف، پس هر پیغمبری که در زمان حضرت موسی و بعد از او بودند، بر شریعت و منهاج او بودند و عمل به کتاب او می کردند تا زمان حضرت عیسی که انجیل را آورد و عزم کرد به ترک شریعت موسی و طریقه او؛ پس هر پیغمبری که در ایام حضرت عیسی و بعد از او بودند، بر شریعت و منهاج و کتاب او بودند تا زمان پیغمبر ما محمد صلی الله علیه و آله منسوخ نمی گردد تا روز قیامت، و پیغمبری بعد از آن حضرت نیست، و حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت، پس هر که بعد از آن حضرت دعوی پیغمبری کند یا بعد از قرآن کتابی بیاورد و دعوی کند که از جانب خداست، پس خون او مباح است برای هر که از او بشنود این را.
حدیث معتبر از حضرت محمد باقر علیه السلام منقول است که اولوالعزم را از برای اولوالعزم گفته اند که عهد کردند بر ایشان در باب محمد صلی الله علیه و آله و اوصیای او بعد از آن حضرت و حضرت مهدی صلوات الله علیه و سیرت او، پس اجماع نمود عزم های ایشان بر این که اینها چنین است و اقرار تمام کردند به این، و حضرت آدم این عزم و اهتمام که ایشان کردند نکرد، لهذا خدا فرمود و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً (3).
فرمود: عهد نمود به سوی او در باب محمد و ائمه بعد از او، پس ترک کرد او را و در باب ایشان عزمی نبوده که ایشان چنینند.
و علی بن ابراهیم در تفسیرش ذکر کرده که معنی اولوالعزم آن است که ایشان سبقت گرفته اند بر پیغمبران به سوی اقرار به خدا، و اقرار کرده اند به هر پیغمبری که پیش از ایشان و بعد از ایشان بوده و خواهد بود، و عزم کرده اند بر صبر کردن بر تکذیب و آزار امت های خود.
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: اول وصیتی که به روی زمین آمد هبةالله پسر حضرت آدم بود، و هیچ پیغمبری از پیغمبران گذشته نبود مگر آن که او را وصی بوده است، و پیغمبران صد و بیست و چهار هزار نفر بودند که پنج نفر اولوالعزمند: حضرت نوح علیه السلام و حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله. و علی بن ابی طالب علیه السلام نسبت به پیغمبر صلی الله علیه و آله به منزله هبةالله بود نسبت به آدم و وصی او بود و وارث جمیع اوصیا و جمیع گذشتگان بود، و محمد صلی الله علیه و آله وارث علم و جمیع پیغمبران و مرسلان بود.

عصمت انبیا و ائمه

بدان که علمای امامیه - رضوا الله علیهم - اجماع کرده اند بر عصمت انبیا و اوصیا از گناهان کبیره و صغیره، که صادر نمی شود از ایشان هیچ نوع از گناهان نه بر سبیل سهو و نسیان و نه بر سبیل خطای در تأویل و نه بر سبیل مهاونه، نه پیش از پیغمبری و نه بعد از آن، نه در کودکی و نه در بزرگی. و کسی در این باب مخالفت نکرده مگر ابن بابویه و شیخ محمد بن الحسن بن الولید رحمةالله علیهما، که ایشان تجویز کرده اند که حق تعالی ایشان را برای مصلحتی سهو بفرماید که فراموش کنند چیزی را که متعلق به تبلیغ رسالت نباشد.
و به تواتر و اجماع معلوم است که عصمت ایشان، مذهب ائمه بلکه از ضروریات دین شیعه شده است، و دلایل عقلیه و نقلیه بسیار بر این معنی در کتب کلامیه اقامه نموده اند.
اول آن که چون غرض از بعثت ایشان این است که مردم اطاعت ایشان نمایند و هرچه از او امر و نواهی الهی به ایشان فرمایند امتثال کنند، اگر معصوم نگرداند ایشان را، منافی غرض از بعثت خواهد بود، و بر حکیم روا نیست فعلی کند که منافی غرض او باشد. و اما منافی غرض بودن، پس ظاهر است از عادات مردم که هرگاه کسی ایشان را امر به نیکی ها و نهی از بدی ها کند و خود خلاف آن را به عمل آورد، مواعظ او در مردم تأثیر نمی کند، بلکه اگر جمعی و ریاست کبری قدری ندارد، و بعضی از صغایر بلکه بعضی از مکروهات از ایشان صادر شود، رغبت نمی کند نفوس اکثر خلق به اقتدای ایشان و استماع وعظ از ایشان، چه جای آن که جمیع کبایر از ایشان صادر شود از زنا و لواط و شرب خمر و قتل نفس و غیر این ها.
و آن بعضی از عامه که تجویز صغایر کرده اند و تجویز کبایر نمی کنند، کبایر را معدودی می دانند؛ بعضی هفت، بعضی نه و بعضی ده می دانند. بنابر مذهب این جماعت نیز لازم می آید کسی که ترک نماز و روزه کند و دزدی و انواع فواحش را به عمل آورد و همیشه مشغول ساز شنیدن و لهو لعب باشد، قابل خلافت کبری و ریاست دین و دنیا بوده باشد، و عقل هیچ عاقل اگر خود را از تعصب خالی کند تجویز این نمی نماید، و به تفصیل های دیگر قائل شدن، خرق اجماع مرکب است.
دوم آن که اگر از پیغمبر گناه صادر شود، اجتماع ضدین لازم می آید که هم متابعتش باید کرد و هم مخالفتش باید نمود. اما اول، از برای آن که اجماعی است که متابعت پیغمبران واجب است از برای این که حق تعالی فرموده است: حق تعالی فرموده است: بگو - یا محمد - که اگر خدا را دوست می دارید مرا متابعت نمائید تا خدا شما را دوست دارد، و هرگاه ثابت شد در حق پیغمبر ما، در حق همه پیغمبران ثابت خواهد بود، زیرا که کسی به فرق قائل نیست. و اما دوم، زیرا که متابعت گناهکار در گناه حرام است.
سوم آن که اگر گناهی از او صادر شود، واجب خواهد بود منع و زجر او و انکار کردن بر او از برای عموم دلائل امر به معروف و نهی از منکر. و لیکن حرام است، زیرا که تضمن ایذای پیغمبر است و ایذای او حرام است به اجماع. و به آن آیه که ترجمه اش این است: آنها که آزار می کنند خدا و رسول او را لعنت کرده است خدا ایشان را در دنیا و آخرت.
چهارم آن که اگر پیغمبر اقدام بر گناه کند لازم می آید که اگر گواهی دهد رد کنند، زیرا که حق تعالی می فرماید: ان جائکم فاسق بنبأفتبینوا (4) و ایضاً اجماعی مسلمانان است که شهادت هیچ فاسق مقبول نیست، پس لازم می آید که حالش از آحاد امت پست تر باشد با آن که شهادتش را در دین خدا قبول می کند که اعظم امور است، و او گواه خواهد بود بر خلق در روز قیامت، چنان چه در قرآن فرموده است که لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً (5)
پنجم آن که لازم می آید که حالش از عصیان امت بدتر باشد، و درجه اش از ایشان پست تر باشد، زیرا که درجات ایشان در غایت رفعت و جلالت است، و نعمت های خدا بر ایشان تمامتر است از دیگران به سبب این که برگزیده است ایشان را به مردم، و گردانیده است ایشان را امینان بر وحی خود، و خلیفه های خود در زمین، و غیر این ها از نعمت ها که ایشان را ممتاز گردانیده است به آنها. پس مرتکب الهی از برای لذت فانی دنیا فاحش تر و شنیع تر است از معصیت سایر مردم، و هیچ عاقل التزام این نمی کند که درجه ایشان از سایر مردم پست تر باشد.
ششم آن که لازم می آید که مستحق عذاب و لعنت و مستوجب سرزنش و ملامت باشد، زیرا که حق تعالی می فرماید که و من یعص الله و رسوله (6) که ترجمه اش این است: هر که معصیت و نافرمانی کند خدا و رسول او را و تعدی نماید از حدود او، داخل گرداند خدا او را در آتشی که همیشه در آن باشد و او را است عذاب خوار کننده، و باز فرموده است الا لعنه الله علی الظالمین (7)، و مستحق بودن پیغمبران خدا این امور را باطل است بالبد یهه و به اجماع مسلمانان.
هفتم آن که ایشان امر می کنند مردم را به طاعت خدا، پس اگر خود اطاعت خدا نکنند داخل خواهند بود در این آیه اتامرون الناس بالبر (8) که ترجمه اش این است: آیا امر می کنید مردم را به نیکی و فراموش می کنید نفس های خود را و حال آن که شما تلاوت می نمائید کتاب خدا را، آیا تعقل نمی کنید؟، و داخل بودن ایشان در این آیه باطل است به اجماع.
هشتم آن که خدا حکایت کرده است از شیطان که گفت: به عزت تو سوگند که همه را گمراه گردانم مگر بندگان تو از ایشان که مخلصانند، پس اگر پیغمبری معصیت کند، از گمراه کرده های شیطان خواهد بود، و از مخلصان نخواهد بود با آن که اجماعی است که پیغمبران از مخلصانند، و آیات نیز دلالت دارد بر این.
نهم آن که اگر عاصی باشند، از ظالمان خواهند بود، و حق تعالی فرموده است که لا ینال عهدی الظالمین (9) یعنی: نمی رسد عهد امامت و پیغمبری به ستمکاران . و دلایل بر این مدعا بسیار است این کتاب گنجایش ذکر آن ها را ندارد.