فهرست کتاب


سیاهترین هفته تاریخ

علی محدث (بندرریگی)

2 - 7: در گشوده مسجد رسول صلی الله علیه و آله وسلم:

در زمینه بستن همه درهائی که به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باز می شد، به جز در خانه علی علیه السلام، روایات بسیاری در کتاب های حدیث و آثار اهل سنت آمده است که ما نمونه ای از آن را در اینجا می آوریم:
- 1- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد: همه درهائی را که به مسجد باز می شوند، بجز در خانه علی علیه السلام، بسته شود،(484). ترمذی گوید: این حدیث غریبی است. این حدیث با الفاظی دیگر، و به اسنادی دیگر نیز روایت شده است که به زید بن ارقم منتهی می شود، زید بن ارقم گوید: در خانه تعدادی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد باز می شد، روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: این درها را به بندید، جز در خانه علی علیه السلام.
زید گوید: مردم در این رابطه اعتراض نمودند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برخواست، و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: به من دستور داده شد همه این درها را به بندم بجز در خانه علی علیه السلام. گوینده ای از شما در این مورد سخنی گفت؛ و من چیزی را نبستم، و نگشودم، ولیکن به انجام چیزی مأمور شدم، و از آن دستور پیروی کردم،(485).
علامة امینی در رابطه این حدیث گوید: رجال این حدیث، صحیح است بجز ابی عبدالله میمون که او نیز مورد اطمینان است، بنابراین، حدیث یاد شده طبق تصریح حافظان احادیث، صحیح است، و رجال حدیث مورد اطمینان هستند، رجال حدیث عبارتند از: محمد بن جعفر، از عوف از میمون، از زید بن أرقم،(486).
ابن حجر در رابطه با این حدیث گوید: ابن جوزی این حدیث را از کانال نسائی ذکر کرده، و حدیث را به دلیل وجود (میمون) در سلسله سند، صحیح ندانسته است.
ابن حجر گوید: ابن جوزی اشتباه می کند، و دچار اشتباه آشکاری شده است، زیرا (میمون) را بسیاری از محدثین توثیق نموده اند. و ترمذی نیز در حدیثی دیگر، بجز این حدیث، او را صحیح دانسته است.
و در فتح الباری ج 7 - ص 12 آن را روایت نموده، و گفته است رجال این حدیث همگی مورد اطمینان هستند. و (بدخشی) در نزل الابرار آن را روایت نموده، و گوید: احمد، و نسائی و حاکم و ضیاء با سندهائی که همه آن ها مورد اطمینان هستند، این حدیث را روایت نموده اند،(487).
- 2- عبدالله بن عمر بن خطاب گوید: سه خصلت به علی بن ابی طالب داده شد، اگر یک صفت از این اوصاف سه گانه به من داده می شد، بهتر از شتران سرخ موی می باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دخترش فاطمة را به او تزویج نمود، که فرزندانی برای او آورد، و همه درهای مسجد را بست بجز در او را، و پرچم پیروزی را در جنگ خیبر به او سپرد،(488).
رجال حدیث: وکیع از هشام بن سعد، از عمر أسید، از فرزند عمر بن خطاب.
هیثمی گوید: احمد بن حنبل، و ایویعلی این حدیث را روایت نموده اند، و رجال هر دو صحیح است،(489).
ابن حجر گوید: ابن جوزی حدیث یاد شده را به دلیل وجود هشام در میان سلسله سند آن، صحیح ندانسته است، در حالی که او مردی است راستگو،
و حدیثش را شواهد تأیید می کند، و نسائی به سند صحیح آن را روایت نموده است،(490).
- 3- ابوهریرة گوید: عمر گفت: سه چیز به علی بن ابی طالب داده شد، اگر یک صفت از این اوصاف سه گانه را می داشتم، نزد من بهتر از شتران سرخ موی می بود، گفته شد: و آن ها چیستند؟ در پاسخ گفت: ازدواجش با فاطمه (س) دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، و سکونتش در مسجد، همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، که حلال شد برای او آنچه برای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حلال بود، و پرچم پیروزی در جنگ خیبر،(491).
حاکم در مستدرک این حدیث را صحیح دانسته، و بسیاری از اهل حدیث، نیز آن را از طریق حاکم روایت نموده اند،(492).
و چندین روایت دیگر که ضرورتی برای ذکر آن نمی بینم، و در همین بخش، نیز دوباره برخی از این احادیث را ذکر خواهیم نمود.

3 - 7: نقد و پاسخ:

برخی از علمای اهل سنت به دلیل تصور صدور دستور بازگذاردن درب ابوبکر توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، در آخرین روزهای زندگانی، به دو گروه تقسیم شده اند، گروهی اندک، مانند ابن تیمیة و ابن جوزی احادیث متواتره ای در مورد امیرالمؤمنین را، از مجعولات شیعة دانسته اند، و گفته اند: نظر به این که بین این دو نوع حدیث تعارض است، احادیث مربوط به علی از مجعولات شیعه است، زیرا احادیث به گونه ای است، که هر یک دیگری را نفی می کند، پس باید احادیث مربوط به علی علیه السلام را ناروا دانست، و...
گروهی دیگر که تقریباً شامل همه علمای اهل سنت است، چون دیده اند که نمی شود احادیث مربوط به علی علیه السلام را نادیده انگاشت، اقدام به جمعی نموده اند، که هر دو نوع را معتبر می داند، ما نیز بر این باوریم که هیچ دلیلی برای این جمع وجود ندارد، و این جمع صرفاً جمعی تبرعی است، و بدون هیچ شاهد.
گروه اول:
ابن تیمیة از کسانی است که حدیث (سدالابواب الا باب علی علیه السلام) را تکذیب نموده و گوید: این حدیث از جعلیات شیعة است، تا با حدیثی که در همین رابطه در مورد ابوبکر آمده است، مقابله نمایند،(493).
سخنی پیش از این در مورد ابن تیمیة، راجع به حدیث منزلت داشتیم، و اکنون اشاره ای به آن می نمائیم:
ابن حجر در مورد ابن تیمیة گوید: او کسی است که خداوند او را بیچاره و گمراه و کور و کر و ذلیل نموده است، و بزرگان و پیشوایان به این موضوع تصریح نموده اند و...(494).
ابن کثیر نیز از جمله کسانی است که در صحت حدیث یاد شده نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام تردید داشته و آن را اشتباه می داند، او پس از این که حدیث یاد شده را به ابوبکر نسبت داده گوید: و آن که این حدیث را به علی علیه السلام نسبت داده است، اشتباه است و درست آن است که در صحاح به ثبت رسیده است،(495).
و ابن جوزی نیز از جمله افرادی است که مدعی جعلی بودن حدیث یاد شده در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام است،(496).
با بررسی هائی که در زمینه حدیث یاد شده در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام انجام شده است، این حدیث را در حد تواتر یافته اند، و ما چند نمونه از روایات یاد شده را که ذکر نمودیم و شواهدی نیز از علمای اهل سنت در مورد صحت احادیث، و تأیید راویان آنها بیان داشتیم، با توجه به این مطالب چگونه ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن جوزی بخود اجازه می دهند که احادیث یاد شده را از جعلیات شیعة بدانند، در حالی که حتی یک حدیث از موارد یاد شده، از طریق راویان شیعة بدانند، در حالی که حتی یک حدیث از موارد یاد شده، از طریق راویان شیعه نمی باشد، و حتی طرق اهل سنت به مراتب بیش از طرق راویان شیعه است، مرحوم سید هاشم بحرانی روایت یاد شده را به بیست و نه طریق از اهل سنت، و تنها پانزده طریق از شیعة نقل نموده،(497).
سیوطی حدود چهل طریق برای این حدیث ذکر کرده است،(498).
و مرحوم علامة امینی 23 - طریق از اهل سنت بیان داشت، و بسیاری از راویان حدیث را طبق اعتراف بزرگان اهل سنت معتبر و صحیح دانسته است، و حتی نظریات آنان را مطرح نموده است، و در پایان می گوید:
با بررسی این احادیث، و این که ائمه حدیث آن را بیان داشته اند، و راویان آن را معتبر دانسته و به صحت آن اعتراف نموده اند، و افزون بر آن گفته ابن حجر در فتح الباری، و تسطلانی در ارشاد الساری ج 6 ص 81: هر یک از این روایات صلاحیت احتجاج به آن را داراست، چه رسد به مجموعه این احادیث، با توجه به آنچه بیان شد، آیا مجوزی برای ابن تیمیة باقی می ماند که ادعا کند که این حدیث از جعلیات شیعه است؟ آیا در میان آنچه بیان شد، حتی یک نفر از راویان شیعه وجود دارد؟ و یا اینکه احتمال می رود، در خلال ابحاث کتابهای یاد شده، مطالبی از شیعه وجود داشته باشد؟ و آیا باید از شیعه انتقام گرفته شود به دلیل موافقت آنان با اهل سنت در حدیثی که به شیوه و به طریق خاص خود و راویان معتبر نزد خودشان آن حدیث را استخراج نموده اند؟(499).
بد نیست در اینجا سخنان سیوطی را در (لئالی) که متضمن پاسخ ادعای ابن جوزی، در مورد جعلی بودن استثنای امیرالمؤمنین از بسته شدن در خانه اش به مسجد می باشد، یاد نمائیم. در ضمن پاسخ ابن حجر را نیز به ابن جوزی مطرح می نماید، و اینک خلاصه ای از بیانات سیوطی در لئالی:
سیوطی از ابن جوزی نقل می کند که او هشت حدیث از احادیث یاد شده را، احادیث مجعوله می داند، دو حدیث از مسند احمد بن حنبل، به روایتی سعد بن ابی وقاص و دیگری به روایت ابن عمر، و دو حدیث از نسائی، یک حدیث به روایت سعد، و دیگری به روایت زید بن ارقم، و دو حدیث از ابی نعیم، هر دو به روایت ابن عباس، و یک حدیث از خطیب به روایت جابر بن عبدالله، و یک حدیث از ابن مردویه، به روایت ابن سعید، ابن جوزی گمان دارد، همه احادیث یاد شده جعلی است، و باطل است، او گوید: این احادیث را شیعیان جعل نموده اند تا با حدیث صحیحی (به گمان ابن جوزی) که در مورد ابی بکر آمده است، مقابله کنند.
پس از این مطلب، سیوطی گفته ابن حجر را در کتاب (قول المسدد) در دفاع از مسند احمد ذکر می کند، که ابن حجر گوید:
گفتار ابن جوزی در مورد جعلی، و باطل بودن این حدیث، ادعائی است که هیچ دلیل و شاهدی ندارد، جز این که مخالف حدیثی است که در صحیحین (راجع به ابی بکر) می باشد، و این حرکت اقدامی است برای رد کردن احادیث به صرف یک توهم.
سپس گوید:
و این حدیث مشهور است، و به طرق گوناگون از سوی اهل حدیث روایت شده است، و هر طریقی جداگانه کمتر از حدیث (حسن) نمی باشد، و از مجموع آنها به صحت آن قطع حاصل می شود.
تا آنجا که گوید:
گونه های فراوان طرق حدیث از راویان مورد اطمینان دلالت دارد بر صحت حدیث یاد شده، تا آنجا که گوید: اگر چنین اقدامی در مورد احادیث انجام دهیم، و (به مجرد یک توهم) آن را باطل بدانیم، بسیاری از احادیث صحیح را باید باطل اعلان کنیم، و این مطلبی است که نه خداوند آنرا قبول دارد، و نه مؤمنین آن را می پسندند.
و او پس از ذکر طرق دیگری برای حدیث یاد شده، در حدود چهل طریق برای آن ذکر می کند، که مستند به گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است، از آن جمله امیرالمؤمنین علیه السلام، ابن عباس، سعد بن ابی وقاص، زید بن ارقم، جابر بن عبدالله، ابن مسعود، ابن عمر، ابوسعید، انس بن مالک، بریدة اسلمی، جابر بن سمرة، ام سلمه و عایشه، به اضافه براء بن عازب، و حذیفة بن اسید، چناچه در حدیث ابن المغازلی آمده اند و به این گونه چه گونه می توان نسبت جعل به این حدیث وارد کرد، و حدیث ابوبکر را صحیح دانست ،که نسبت جعل به آن حدیث مناسب تر است، به دلیل راویان ضعیف حدیث.(500)
مرحوم علامه امینی گوید: من انگیزه ای برای نسبت دادن جعل به این حدیث نمی یابم، جز جو سازی و جار و جنجال و گزافه سرایی، تا اینگونه، حقایق ثابت و خدشه ناپذیر را از بین ببرند زیرا کتابهای بزرگان مذهب و اهل سنت در اختیار دوست و از آن جمله مسند احمد بن حنبل امام و پیشوای مذهب او، که با سندهای مختلف صحیح و حسن، از گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روایت نموده که تعداد آنان بیش از تعداد راویانی است که اصولاً با این تعداد از نظر آنان حدیثی به تواتر می رسد،(501)
گروه دوم:
کسانی هستند که نتوانسته اند، حدیث یاد شده را در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام انکار نمایند و نیز نخواسته اند حدیثی مشابه همین را که در مورد ابی بکر روایت نموده اند، از آن صرف نظر نمایند. و به همین دلیل خواسته اند، هر دو حدیث را تأیید کنند، و به گونه ای تناقض بین آن دو را از میان بردارند پیش از این سخنی از سیوطی درباره صحت اسناد روایات حدیث حدیث سدالابواب در مورد علی علیه السلام، و در ضمن آن سخنی از ابن حجر در مورد قوت اسناد آن، به میان آورد، و اکنون سخنی از ابن حجر در مورد پیشنهاد جمع بین این دو روایات، گرچه این جمع در نظر ما صحیح نیست، زیرا صرفاً تبرعی بوده، و هیچ نقطه اشتراکی بین این دو وجود ندارد، با مسائل دیگری که از آن بحث خواهیم نمود:
ابن حجر در فتح الباری گوید: ابن جوزی در این که احادیث صحیحی را رد نموده است دچار خطای بزرگی گردیده، در حالی که جمع بین این دو داستان امکان پذیر بود، و (بزاز) در مسند خود به این موضوع اشاره کرده و بگوید:
روایاتی با سندهای نیکوئی در مورد داستان علی علیه السلام از سوی راویان اهل کوفه آمده است، و روایاتی از اهل مدینه در مورد ابی بکر وارد شده است، پس اگر روایات اهل کوفه ثابت باشد، نظر به اینکه عبور علی علیه السلام از مسجد رسول، مانند خود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جایز است، و دلیل آن، روایتی است از ابی سعید خدری، (یعنی همان روایتی که ترمذی آن را استخراج نموده) که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: جایز نیست کسی به جز من و علی علیه السلام در حال جنابت وارد مسجد شود، و تأیید این مطلب روایت اسماعیل قاضی است، در (احکام القرآن) از مطلب بن عبدالله بن حنطب است: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به کسی اجازه نمی داد در حال جنابت از مسجد عبور کند، مگر برای علی بن ابی طالب علیه السلام زیرا خانه اش در مسجد قرار داشت.
در این صورت می گوئیم: باید دستور بستن درهای مسجد، دوبار از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صورت گرفته باشد، بار اول در خانه علی علیه السلام به دلیل یاد شده استثنا شده است، و بار دوم در خانه ابوبکر، استثنا شده. ولیکن این جمع در صورتی درست است که واژه (باب) را در داستان علی علیه السلام به معنای حقیقی آن حمل نمائیم، در داستان ابوبکر به معنای دریچه بدانیم، چنانچه در بعضی از این روایات به پنجره تعبیر شده است.
و گویا پس از دستور اولیه بستن درها پنجره هائی باز نمودند، تا به این گونه رفتن به مسجد برای آنان آسان شود، و پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد، پنجره ها نیز بسته شوند. و به این گونه می شود تعارض بین دو روایت را از بین برد، و اشکالی نیز پدید نخواهند آمد. ابوجعفر طحاوی در مشکل الاثار، در آغاز ثلث سوم آن، نیز بین دو حدیث یاد شده را به این گونه جمع نموده است، و همچنین ابوبکر کلاباذی، در معانی الاخبار، تصریح نموده به این که ابوبکر دری به خارج از مسجد، و پنجره ای به درون مسجد داشته، و خانه علی علیه السلام تنها یک در داشته است، و آن هم به درون مسجد باز می شده است. خداوند بهتر می داند،(502).
ابن حجر گوید: این که ابن جوزی گوید، این حدیث باطل، و جعل شده است، ادعائی است بدون دلیل، مگر حدیثی که در (صحیحین) است با آن مخالفت دارد، و باطل دانستن آن به صرف یک توهم اقدام جسورانه ای در رد احادیث صحیح است، و سزاوار نیست حدیث (صحیحی) را باطل بدانیم، و جعلی بشماریم، مگر در صورتی که جمع آن امکان پذیر نباشد، و در صورتی که در مثل این مورد، جمع امکان پذیر نباشد، ضرورتی ندارد حکم به بطلان آن داده شود، بلکه در این مورد توقف می شود و اظهار نظری صورت نمی پذیرد تا دیگران بیایند و آن را آشکار کنند، و حدیث داستان (سدالابواب) در مورد علی علیه السلام از این قبیل است،(503).
نظریه ابن حجر با صرفنظر از اشکالاتی که در آن وجود دارد، یک حقیقت را ثابت می کند که حدیث داستان علی یک رویداد انکار ناپذیر است، اما این جمع مورد پذیرش ما نمی باشد، زیرا: - 1- اصل داستان استثناء در خانه ابی بکر تردید دارد و محل اشکال است.
- 2- آیا انحصار راه خروج خانه علی علیه السلام از مسجد مجوزی برای ارتکاب گناه می شود؟
او می توانست دری دیگر بگشاید، و یا خانه خود را تغییر دهد که ناچار نباشد در هنگام خروج از منزل مرتکب گناه گردد. چنانچه ابن کثیر گوید،(504) و یا اینکه دلیل دیگری داشته که بزودی با آن آشنا می شویم وجود داشته است،(505)
- 3- چگونه و چه موقع اصحاب پس از بستن درب ها، اقدام به گشودن پنجره نمودند؟ و آیا مجرد حدس و گمان کفایت می کند، مگر نه این است که عباس تقاضای چنین چیزی نمود، و عرض کرد به اندازه ای که خود به تنهائی بتوانم به مسجد بروم، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: چنین دستوری به من داده نشده،(506).
- 4- به کدام قرینه (باب) را به معنای دریچه بدانیم.

4 - 7: قصه در گشوده ابی بکر:

حدیث داستان بستن درها، بجز در ابی بکر مسئله ای است که در روزهای آخر زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مطرح شده است،(507).
و نیز تردیدی وجود ندارد که حدیث در خانه علی علیه السلام، مربوط به سالها پیش بوده، چنانچه با اعتراض حمزة سیدالشهداء مواجه شده است،(508) و معلوم است که حمزة در جنگ احد به شهادت رسید.
در این صورت همه مأمور بودند درهای خود را به بندند، و دیگر مجالی برای دستور دوم نمی ماند، و کسی نمی تواند بگوید، با این دستور مخالفت ورزیدند، و در خود را هم چنان تا هنگام رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بازگذادند، اگر مقصود از (باب) را در حدیث مربوط به ابی بکر عبارت از در بدانیم، و در روایتی که با لفظ (خوخة) است، (خوخة) را عبارت از در کوچک بدانیم چنانچه خود می گویند، و چنانچه عمر بعد از صدور این دستور (به گمان خود) به پیامبر عرضه می دارد: اجازه دهید، روزنه ای برای خود باز گذارم؟ و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پاسخ منفی می دهد،(509).
و اگر گفته شود: زمان صدور دو حدیث، یکی بوده است، بایستی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرمود: (مگر در خانه علی علیه السلام و در خانه ابوبکر)، و هر دو را با هم استثناء می نمود، و کسی چنین ادعائی ننموده است. و اگر مقصود از (در)، روزنه بوده است، که اولاً با مشکل سند حدیث بمانند صورت اول، برخورد می کنیم و دیگر این که فضیلتی را ثابت نمی کند.
برهان الدین حلبی شافعی گوید: از ابن عباس روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد همه درها بسته شود بجز در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام.
ترمذی گوید: این حدیث غریبی است، و ابن جوزی گوید: این حدیث جعلی است و شیعة آن را جعل نموده است، تا با حدیث ابوبکر مقابلة شود، (در حالی که دانستیم حدیث علی علیه السلام سالها قبل از حدیث ابوبکر بوده) و برخی بین این دو حدیث جمع نموده اند، به این که داستان مربوط به علی علیه السلام پیش از این زمان بوده و خانه هر یک از اصحاب دو در داشته، یکی به مسجد باز می شد، و دیگری به خارج مسجد مگر خانه علی علیه السلام که فقط یک در داشت و به درون مسجد باز می شد، پس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد، همه درها بسته شود، زیرا خانه علیه السلام بجز یک در نداشت و آن هم، در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باز شد، چنانچه گذشت: و پیامبر دستور نداد آن را به روزنه تبدیل نمایند، پس از آن بود که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد، تمام روزنه ها نیز بسته شود، مگر روزنه ابوبکر، و این که برخی گفته اند دستور بسته شدن روزنه ها شامل روزنه خانه علی علیه السلام نیز شده است، جای تأمل است، زیرا چنانچه دانستیم خانه علی علیه السلام جز یک در نداشت، بنابر آنچه گذشت مقصود از (باب) در داستان ابوبکر، روزنة، و در داستان علی علیه السلام حقیقة در خانه است و نه روزنة،(510).
پس از آن حلبی روایتی را در مورد دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم راجع به بستن درها بجز در خانه علی علیه السلام که متضمن اعتراض حمزة است بیان می دارد، و می گوید: این خود دلیل است که داستان علی علیه السلام با فاصله زمانی زیادی مقدم بر داستان در مورد ابی بکر است، زیرا حمزه (ره) در جنگ احد به شهادت رسید، و این که مقصود از بستن درها، کوچک نمودن آنان است، نه بستن آن، و آن ها را به صورت (خوخة): در کوچک درآوردن، ولیکن این نیز مشکل است، زیرا هنگامی که عباس تقاضا می کند به اندازه رفت و آمد او فقط اجازه دهد، در خانه اش به مسجد باز ماند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم امتناع می ورزد، و دستور میدهد همه آن را به بندند.
حلبی گوید: در صورت صحت این حدیث، نیازمند به تهیه پاسخ در این زمینه هستیم، (که پاسخی وجود ندارد، زیرا درها به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بسته شد - م -).
و سپس گوید: و بنابراین جمع در خانه علی علیه السلام هم زمان با روزنه ابوبکر، گشوده ماند، زیرا دانستیم خانه اش علی علیه السلام جز آن در دیگری نداشت، ولیکن با اشکال دیگری روبرو می شویم، و آن اینکه برخی گویند: این حدیث اشاره ای است به خلافت ابی بکر پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، زیرا او برای خواندن نماز در مسجد به این در نیاز دارد، و اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اجازه داده است، چون او را خلیفه بعد از خود دانسته، و فقط اوست که به در مسجد نیاز دارد (بنابراین چرا باید درب خانه علی همچنان به مسجد گشوده بماند).
اما ابن کثیر پاسخی نیز برای این منظور در نظر گرفته گوید:
هیچ گونه منافاتی در میان حدیث علی علیه السلام و ابی بکر وجود ندارد زیرا فاطمه در دوران پدرش نیازمند آمد و شد به مسجد برای دیدار پدرش بود، اما چنین نیازی ندارد، ولی ابوبکر به این در نیاز داد زیرا او خلیفه است و باید به مسجد برود و با مسلمین نماز بخواند. پایان سخن ابن کثیر.
حلبی گوید: این گفتار دلالت دارد بر این که در خانه علی، با روزنه های دیگر بسته شده، و فقط روزنه، (و یا در کوچک ابی بکر) گشوده مانده، و در دیگری برای خانه علی علیه السلام گشودند حلبی اضافه می کند: ابی سعید خدری گوید، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای علی علیه السلام توقف در مسجد برای هیچ کس جز من و تو جایز نمی باشد،(511).
سخنان حلبی را با طول و تفصیل بیان داشتیم، تا با تأملی اندک در این گفتار، دست و پا زدن ها را خود مشاهده کنید، من تصور می کنم، جزر و مدهای سخنان حلبی، و قرار دادن احادیث در کنار یک دیگر، و ایجاد اشکال بدون پاسخ، نشانه آن است که با احتیاط کامل حرکت می کند:
- 1- بی نتیجه ماندن تلاش عباس برای بازگذاردن اندک روزنه ای توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گواه بر این است که حتی روزنه ای باز نمانده، و همه آن بسته شده است، بنابراین معنا ندارد، که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مجدداً دستور بستن روزنه و یا در کوچک را صادر کند، و در نتیجه دریچه ابی بکر باز بماند.
- 2- علت بازگذاردن درب علی علیه السلام به خاطر عبور و مرور نیاز و از این قبیل مسائل نبوده بله به دلیلی است که دیگران فاقد آن هستند، و آن عبارت از طهارت معنوی علی از جنابت و مجاز بودن توقف او در مسجد هم چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، و دیگران مجاز نبودند پس نه دری و نه در کوچکی برای هیچ کس باز نمانده، زیرا در مورد ابوبکر نیز چنین طهارتی وجود ندارد، و حلبی هم چنان به سخن ادامه داده گوید: و مقصود اجازه عبور در مسجد نیست، بلکه مقصود توقف در مسجد برای علی علیه السلام و پیامبر است، و به این مقدار اکتفاء ننموده و گوید:
سیوطی نیز به این موضوع اشاره کرده، و یادآوری نماید، فرزندانش حسن و حسین نیز مثل اویند، زیرا سیوطی گوید: و هم چنین علی و دو فرزندش حسن و حسین در این حکم، اختصاصی دارند، و مجازند در حال جنابت در مسجد رسول صلی الله علیه و آله وسلم توقف نمایند، والله أعلم؛ خداوند آگاه تر می باشد،(512).
- 1- تردیدی نیست که (باب): در، و (خوخة): در کوچک، در وسط در بزرگ، و یا روزنه و پنجره(513)، دو واژه مختلف و دارای دو معنای مختلف هستند، (باب): محل ورود و خروج به منزل، راه ورودی راحت و آسان، مخصوصاً اگر با قید (شارعة) مقید باشد، و خوخة روزنه، پنجره و یا در کوچک که دولا دولا از آن رفت و آمد می کنند، در کوچک، در وسط بزرگ.
حدیث مربوط به ابی بکر، در بعضی روایات با لفظ (باب)، و در برخی با لفظ (خوخة) آمده است(514) در هر صورت اگر با لفظ باب باشد، و در مورد ابابکر معنای مجازی باب اراده شود (بر فرض صحت اراده معنای مجازی در مثل مورد) و در مورد علی علیه السلام به معنای حقیقی آن، چه گونه معنای حقیقی و مجازی در یک اطلاق فهمیده می شود، مثل این است که بگوئی: جائنی اسد: شیر به نزد من آمد، و مقصود شیر درنده، و انسان شجاع باشد، در حالی که یک موجود بیشتر نمی باشد، درها را ببندید، و مقصود از آن، هم در باشد، و هم پنجره.
و در صورتی که با لفظ (خوفة) آمده باشد: پنجره ها را ببندید، و مقصود در و پنجره هر دو باشد؟.
مگر این که گفته شود، دوبار دستور صادر شده، یک بار با لفظ (خوفة)، که تمام پنجره های فرضی بسته شود، و بار دیگر با لفظ (باب) که در خانه علی بسته شود. که باز هم با اشکال دیگری برخورد می کنیم، زیر ابابکری دری نداشته که استثناء شود، و راه ورودی علی (روزنة) نبوده است که با لفظ (خوفة) بسته شود.
مگر این که گفته شود: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جداگانه دستور بستن در خانه علی را داده که چنین چیزی مطرح نمی باشد.
-2- و آیا با فرض و احتمال می شود دستوری از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مورد بازگشائی دریچه هائی، بوجود آورد، تا دستور بستن آنها راست آید؟ به چه دلیل بعد از بستن درها پنجره را باز نمودند.
چگونه شد که بستن درها این چنین مطرح می شود و به گونه تواتر نقل می شود، اما گشودن پنجره ها بعد از بستن درها را کسی مطرح نکند، و حتی مجاز نبودن گذرگاهی تنگ و یا روزنه را نیز مطرح نکند، و حتی مجاز نبودن گذرگاهی تنگ و یا روزنه را نیز مطرح نموده اند، اما سخنی از گشودن پنجره ننموده اند.
-3- تردیدی نیست که واژه مستثنی به همان معنائی است که در مستثنی منه بوده است، اگر حدیث با لفظ (باب) باشد، همان معنائی که در مستثناء می باشد، به همان معنا در مستثنی منه بوده، یعنی باب، و یا (خوخة) در هر دو قسمت به یک معناست، در این صورت اگر لفظ باب به معنای پنجره باشد، شامل در خانه علی نیست، و اگر به معنای حقیقی خود باشد، ابوبکر فاقد آن است.
-4- دیگر آن که با تشدید رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مورد بستن درها، حتی دستور مجاز نبودن باز گذاردن باریکه راه، و اگر روزنه ای باز می کردند، قطعاً آثار نویسان متعرض آن می شدند.
-5- دیگر این که حلبی خود گوید: دلیل باز گذاردن در خانه علی طهارت معنوی آنان است چنانچه گذشت و این معنا در دیگران وجود نداشته پس به کدام انگیزه دستوری از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم صادر می شود.