فهرست کتاب


سیاهترین هفته تاریخ

علی محدث (بندرریگی)

12-5: نقد و پاسخ:

ایراد و اشکال: آنچه از مضمون همه احادیث ثقلین استفاده می شود سفارش به محافظت از قرآن، و اخذ احکام و دستورات الهی از آن، و اهل بیت علیم السلام، و تعظیم و محبت آنان است، و این مقدار بر هر فرد مسلمان لازم و واجب است، و لیکن هیچ یک از احادیث یاد شده نمی تواند دلیل سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام در این مورد خاص سفارشی داشته است و یا دستوری نداده و احادیث یاد شده هیچ دلالت بر این موضوعلیه السلام ندارد.
پاسخ:
-1- این که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به صراحت بیان می دارد: قرآن و عترت از یک دیگر جدا نمی شوند دلالت دارد بر اینکه بیت بر قرآن دلیل برتری آنان، و عدم مخالفت آنان با قرآن دلیل عصمت اهل بیت است، و طبیعی است کسی که افضل است و معصوم است صلاحیت امامت دارد، واین او شرط فقط در اهل بیت وجود دارد آن هم افراد خاص که دارای این دو مقام هستند.
-2- در بعضی از روایات یاد شده (حدیث سوم از ترمذی و کنز) پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قرآن و کتاب با خلیفة خود نامیده و روشن است که خلافت هر چیز متناسب با همان چیز است، خلافت قرآن عمل طبق دستورات آن است، و خلافت عترت، امامت امت و رفع نیازمندی های آنان، از قبیل امر و نهی و نشر دعوت اسلام و اداره امور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم.
-4- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آغاز بعضی از احادیث یاد شده از مرگ خود خبر می دهد، نزدیک است دعوت حق را اجابت کنم (حدیث غدیر - و حدیث در میان اصحاب در مدینة - بند ششم) جز اداره امور مردم، در ارتباط با حکومت و خلافت، نیست زیرا اگر فرمانروا و حاکمی در هنگام مرگ خود بگوید: فلان را در میان شما کذارده و می روم، با فلان دستورالعمل، جز حکومت و خلافت از آن فهمیده نمی شود.
-5- این که در بعضی از احادیث یاد شده، هلاک و نابودی را مترتب بر عدم پیروی از آنان نمود، (آخرین حدیث از صواعق)، و نیز احادیث فراوانی که می گوید: اگر به آن عمل نمائید هرگز گمراه نشوید،(425). خود دلیل بر این است که پیروی در هر امری بجز از اهل بیت موجب گمراهی است بخصوص اداره کشور، و پیروی از آنان موجب می شود که هرگز نشوند.

فصل ششم حدیث کنف (کاغذ و قلم)

1 - 6: پنجشنبه:

چهار روز پیش از رحلت، روز پنجشنبه...! روزی مصیبت بار، روز فاجعه، فاجعه ای بزرگ، دردی جانکاه، اندوهی بزرگ، روز پنجشنبه، خطوط بطلانی بر همه چیز، آغازی برای رنج بی پایان! روز پنجشنبه؟ پنجشنبه ای غم آلود، اشک آور، حسرت آفرین...
- 1 - از سعید بن جبیر، ابن عباس گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روز پنجشنبه از بیماری خود شکوه نمود، ابن عباس (به محض بردن نام روز پنجشنبه) گریه سر داد، و گفت: روز پنجشنبه؟ و چه روزی بود روز پنجشنبه؟ بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آن روز شدت یافت،
فرمود: کاغذ و قلمی بیاورید، تا چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. یکی از افرادی که نزد او بود، گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هذایان می گوید! ابن عباس گفت: به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفتند: آیا خواسته ات را برآورده نمائیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آیا بعد از آنچه انجام شد؟. ابن عباس گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دیگر آن را نطلبید.(426)
- 2 - سعید بن جبیر از ابن عباس: روز پنجشنبه! و چه روزی بود روز پنجشنبه...؟ بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شدت یافت، و فرمود: قلم و کاغذ بیاورید... پس مشاجره ای در گرفت، و شایسته نیست در حضور پیامبر مشاجره ای صورت بگیرد. پس گفتند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را چه شده است، آیا هذیان می گوید؟ از او پرسش نمائید...! پس آنان سخن خود را تکرار کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: مرا به حال خود واگذارید، زیرا آن حالتی که من دارم، از آن چیزی که شما مرا به آن می خوانید بهتر است.
سپس به سه چیز وصیت نمود:
- 1- مشرکین را از شبه جزیرة بیرون کنید...؛
- 2 - به هیئت های نمایندگی هم چنانچه من عطا می دادم، عطا دهید.
- 3 - و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از سومین، ساکت ماند، نمی دانم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را گفت و من فراموش کردم، و یا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم عمداً از سومین وصیت خودداری کرد،(427).
- 3 - از عمر بن خطاب، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: کاغذ و قلم بیاورید تا نوشته ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید، زنان پشت پرده گفتند: خواسته پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را انجام دهید، عمر گفت: من گفتم: ساکت باشید، شما زنان، هم نشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، هرگاه او بیمار شود چشمان خود را فشار می دهید (آب غوره می گیرید به اصطلاح) و اشک می ریزید، و هرگاه شفا یابد یقه او را می گیرید! رسول خدا فرمود: آنان از شما بهتر می باشند،(428).
- 4 - عبدالله بن عتبة از ابن عباس: چون بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شدت یافت، و وفاتش نزدیک گردید، و تعدادی از مردان در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حضور داشتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: بشتابید، قلم و کاغذ بیاورید، تا نوشته ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید؛ عمر گفت: بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم غالب آمده، و شما قرآن دارید، کتاب خداوند ما را کفایت می کند (نیازی به وصیت نداریم) اهل بیت، اختلاف نمودند و مشاجره کردند، برخی از آنان می گفت: قلم و کاغذ بیاورید، و برخی گفته عمر را تکرار می نمودند، و چون داد و فریاد و اختلاف بسیار شد، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را غمگین نمودند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: از کنار من برخیزید، عبیدالله بن عبدالله گوید: ابن عباس می گفت: مصیبت، و همه مصیبت آن بود که مانع نگارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شدند،(429).
وقایع نگاران در اینجا، گفته اصلی عمر را تغییر داده و کلمه ای مؤدبانه تر به جای آن قرار داداند، بخاری نیز همین روایت را با همین سلسله سند ذکر کرده، اما از ذکر نام عمر خودداری کرده، و به جای آن از کلمه (بعضی) استفاده نموده است،(430) و نیز در این حدیث از واژه (هذیان) استفاده ننموده است، در حالی که در روایت قبل: از واژه (هذیان) استفاده نموده است. و در روایتی دیگر، از عمر نیز به صراحت نام برده است:
-5- عبیدالله از ابن عباس: گوید: چون بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شدت یافت، فرمود: کاغذ و قلم بیاورید، تا نوشته ای بنگارم که با داشتن آن نوشته نباید گمراه شوید،(431) عمر گفت: بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم غالب آمده، کتاب خدا بس است ما را، اختلاف، و داد و هوار، فراوان شد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: برخیزید از کنار من، نزاع و درگیری نزد من سزاوار نمی باشد.
و ابن عباس (پس از نقل این خبر) بیرون رفت و می گفت: مصیبت و همه مصیبت آن بود که نگذاشتند رسول خدا سفارش خود را بنگارد،(432)
-6- مسلم، در صحیح خود بدون این که نامی از گوینده آن جسارت برد، واژه (هذیان) را به کار برده است، زیرا از عمر، نام نبرده است، پس راحت می تواند واژه اصلی را ذکر نماید،(433)
ابوبکر احمد بن عبدالعزیز گوید: و حسن بن ربیع، از عبدالرزاق، از معمر، از زهری، از علی بن عبدالله بن عباس، از پدرش گوید:
چون هنگام وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرا رسید، در حالی که گروهی که عمر نیز در میان آنان بود، در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حضور داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: کاغذ و قلمی بیاورید، تا نوشته ای برای شما بنویسم که پس از من گمراه نشوید، عمر کلمه ای گفت، که معنای آن غلبه بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود، و گفت: کتاب خدای ما را بس است، در میان افراد که حضور داشتند، اختلاف و نزاع در گرفت، برخی گفتند: سخن همان است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت، و چون داد و فریاد و همهمه و یاوه گوئی و اختلاف فراوان گشت، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: برخیزید، سزاوار نیست در حضور پیامبری، چنین اختلاف صورت پذیرد، پس همگی برخاستند، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در همان روز وفات یافت،(434).
و ابن عباس می گفت: مصیبت و همه مصیبت آن است که نگذارند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود را بنویسد.
ابن ابی الحدید گوید: این حدیث را محمد بن اسمعیل بخاری، و مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود ذکر نموده اند، و همه حدیث نویسان، راویان، در صحت این روایت اتفاق دارند،(435).
این است نمونه ای از آنچه راویان حدیث، و وقایع نگاران، راجع به نوشته ای که هرگز نوشته نشد، برای ما به یادگاری گذارده اند. ونه تنها این نامه نوشته نشد، بلکه به ساحت قدس نبوی نیز جسارت شد.
و ملاحظه شد که که همگان بدون تردید آغازگر این جسارت را، عمر دانستند، و بعضاً برای کاهش میزان جسارت، لفظ اصلی جسارت را حذف نموده، و به جای آن واژه ای دیگر که همان مفهوم را دارد، بکار بند، و برخی نیز نخواستند، از گوینده آن واژه نامی برده باشند، تا کرامت و اعتبار گوینده، محفوظ بماند. و حتی در پاره ای از این روایات نه از گوینده این جسارت نامی برده، و نه از نوعلیه السلام سخنی که در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفته شده است یادی کرده، اما محتوای سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را شدیدتر بیان داشته و اهمیت آن را دو چندان، از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل نموده است، جابر گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در هنگام مرگ خود کاغذی خواست تا چیزی برای امت خود بنویسد، که نه گمراه کنند (دیگران را) و نه خود گمراه شوند، پس، آنان در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، داد و فریاد و همهمه راه انداخت تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از نگارش آن صرف نظر نمود،(436).
و می بینیم که آنان به این دستورات توجه ننمودند، و اگر به آن توجه می شد، از گمراهی نجات می یافتند.
و ای کاش به این مقدار کفایت نموده، و نمی گفتند: کتاب خدا ما را از وصیت تو بی نیاز می کند، گویا این که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نمی داند کتاب خدا در میان آنان چه موقعیتی دارد؟ و یا این که خود را آگاه تر از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مورد قرآن و خواندن آن می دانستند؟ و ای کاش به این مقدار نیز اکتفاء می کردند، و از این حد تجاوز ننموده و نسبت هذیان به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نمی دادند؟ و گویا هرگز ندای قرآن را در مورد سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نشنیده بودند، که شب و روز در گوش آنان طنین می انداخت؛ پیامبر شما مجنون نیست سخن یاوه نمی گوید، جز وحی خداوند چیزی ندارد، گمراه نیست از روی هوای نفس سخن نمی گوید، اشتباه در گفتارش نیست؟ (در بخش 4 - 7 از آن سخن می گوئیم.