فهرست کتاب


سیاهترین هفته تاریخ

علی محدث (بندرریگی)

2 - 5: سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

- 1 - چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بیمار شد، به همان بیماری که از دنیا رفت، و آن در روز شنبه و یا یکشنبه بود... و چون روز چهارشنبه شد در حالی که سر خود را با دستمالی بسته، و دست راست خود را بر شانه علی علیه السلام، و دست چپ خود را به شانه فضل تکیه داده بود، به منبر صعود نمود، و پس از حمد و ستایش پروردگار فرمود:
اما بعد، ای مردم؛ نزدیک است از میان شما بروم، پس هر کس من به او وعده ای داده ام، نزد من بیاید تا بوعده خود وفا کنم، و هر که از من طلب دارد، مرا از آن آگاه سازد، مردی برخاست و عرضه داشت: در هنگامی که ازدواج نمودم، به من وعده دادی سه (وقیة طعام) پرداخت نمائی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای فضل در اختیارش قرار ده؛ سپس از منبر فرود آمد.
و چون روز جمعه شد بر فراز منبر صعود نموده و خطبه ای ایراد فرمود، در
آن خطبة گفت:
ای اصحاب، من چگونه پیامبری برای شما بودم؟ آیا در میان شما من جهاد ننمودم؟ آیا دندان های پیشین من شکسته نشد؟ آیا پیشانی من شکسته نشد؟ آیا خون بر چهره ام جاری نگشت؟ آیا من با نادانان قوم خود دچار سختی و شدائد نشدم؟ آیا من به شکم خود سنگ گرسنگی نبستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خداوند من حکم نموده و سوگند خورده است، که از ظلم هیچ ستمگری در نگذرد، شما را به خداوند سوگند می دهم، هر یک از شما که از سوی محمد بر او ستمی روا شده است، برخیزد و قصاص کند، من قصاص در دنیا را بیش از قصاص در آخرت دوست دارم، که در پیشگاه فرشتگان و پیامبران الهی قصاص شوم.
مردی بنام سوادة بن قیس برخاست و عرضه داشت: چون از طائف بازگشتی من به استقبال تو آمدم و تو بر شتر (عضباء) خود سوار بودی و تازیانه (ممشوق) در دست، تازیانه را بلند نمودی که به شتر خود بزنی، به من اصابت نمود؛ پیامبر فرمود: بلال به منزل فاطمة (س) رفته و تازیانه ممشوق مرا بیاور.
بلال چون به نزد فاطمة (س) رفت، فاطمه (س)، از او سؤال نمود: پدرم با آن چه کار دارد؟ بلال گفت: مگر نمی دانی او با اهل دین و دنیا وداع می گوید؟ فاطمه (س) از سوز دل نالید، و گفت: ای پدر اندوه من، به خاطر اندوه تو فراوان است. و چون بلال تازیانه را آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: کجاست آن پیرمرد؟ پاسخ داد: من اینجا هستم؛ پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: قصاص کن تا راضی شوی؛ پیرمرد گفت: شکم خود را برهنه کن؛ پس از آن گفت: آیا اجازه می دهی دهان خود را به شکم تو بگذارم، (آن راببوسم) پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به او اجازه داد، پس پیرمرد گفت: به محل قصاص از شکم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پناه می برم، آنگاه گفت: خدایا سوادة بن قیس را مورد عفو قرار ده چنانچه او از قصاص پیامبرت درگذشت.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هیچ پیامبری نمی میرد مگر این که ارثیه ای از خود بر جای می گذارد، و من دو ثقل گران بهاء از خود بر جای می گذارم: کتاب خدا و عترت خود را.
سپس وارد خانه ام سلمة گردید، در حالی که می گفت: خداوندا امت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را از آتش مصون دار، و حساب را بر آنان آسان گیر(331).

2 - سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با انصار

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، در هنگام بیماری خود به انصار رو نموده فرمود:
ای گروه انصار دوران فراق و هجران نزدیک است، من دعوت شده ام، و دعوت را پذیرفته ام، شما ای انصار ما را پناه دادید و چه نیکو پناهی؛ ما را یاری کردید، و چه خوب یاری کردید، در اموال خود ما را شریک نمودید، و در حال مسلمین توسعة و گشایش فراهم نمودید، جان عزیز خود را در راه خداوند بزرگ فدا کردید، خداوند بهترین پاداش را به شما عنایت نماید. اما یک مسئله هنوز باقی مانده، که با انجام آن مسئولیت من به انجام می رسد، و پذیرش هر عمل و رفتاری منوط و مقرون با آن است، و آن، دو چیز است که از نظر من بین آن دو هیچگونه تفاوتی نمی باشد، اگر بین آن دو مقایسه شود به اندازه تار موئی بین آن دو، فرق نمی گذارم، هر کس یکی را ترک نماید، مثل این است که آن دیگر را نیز انجام نداده است، گفتند: ای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گرامی ما از کجا آن دو را بشناسیم، ما نمی توانیم به آن پی بریم، و آن را به دست آوریم پس گمراه شده و از اسلام و نعمت های خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم محروم می شویم، و خداوند به وسیله تو ای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، ما را از نابودی نجات داد، رسالت خود را تبلیغ فرموده و نصایح و اندرزهای خود را گفتید، وظیفه خود را انجام داید، و تو ای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به ما بسیار مهربان بودی.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آن دو، کتاب آسمانی، و اهل بیت رسالت هستند، قرآن کتاب خداوند حجت است، نور و برها در آن است، کتاب خداوند، تازه و جدید است (طراوت خود را از دست نمی دهد) کهنه و فرسوده نمی گردد، و آن گواه است، و داوری عادل است، قرآن در حلال و حرام و جمیع احکام خود، تا روز رستاخیز رهبر ماست، در مقابل گروههائی می ایستد، تا گام های آنان را بر صراط بلغزاند.ای گروه انصار سفارش مرا در مورد اهل بیت من رعایت کنید، زیرا خداوند آگاه به من خبر داده است: این دو از یک دیگر جدا نمی شوند (نیازمند به یک دیگر هستند)، و این که اسلام همانند سقف گسترده ای است که جز بر این دو پایه استوار نخواهد شد. اگر کسی بخواهد این سقف را بدون پایه ها بگستراند بر سر او فرود خواهد آمد، و او را به آتش دوزخ خواهد کشاند.
ای مردم آن پایه، پایه اسلام است، و آن طبق گفتار خداوند است که گوید الیه یصعد الیکم الطیب(332): به سوی خداوند سخن نیکو، و کردار صالح صعود خواهد نمود.
ای مردم؛ آنچه من در مورد اهل بیت خود به شما سفارش نمودم، دریافتید، من در مورد اهل بیت خود، بی نهایت به شما سفارش می کنم، آل بیت من، نورافشان هائی قوی و معادن علم و سرچشمه های دانشند، وصی من، و جانشین من و وارث من و آن که برای من همانند هارون نسبت به موسی است.
ای گروه انصار آیا فرمان خدای را به شما رساندم و تبلیغ نمودم؟ پس گوش فرا دهید و آن را آویزه گوش خود نمائید،(333).
-3- شیخ مفید (ره) قسمت اخیر خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را با اختلافی در الفاظ بیان می کند(334) شیخ مفید در جائی دیگر از کتاب امالی خطبه ای از پیامبر نقل می کند، که شامل سه قسمت ذیل است:
-1- توبیخ اصحاب خود به جهت نگرانی آنان از مرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، -2- تأکید در تمسک به دو ثقل گران بهاء -3- توصیه به انصار.(335)
-4- عطاء از فضل ابن عباس نقل کرده گوید: به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رفتم، مشاهده کردم آن حضرت دچار تب شدیدی است، و از شدت درد دسمالی به سر خود پیچیده است، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: دست مرا بگیر؛ من دست او را گرفته تا این که به منبر صعود نمود، فرمود: به مردم بگو در مسجد حضور یافتند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از حمد و ستایش پروردگار فرمود:
مردم بدانید مرگ من نزدیک شده است، و من از میان شما می روم پس اگر کسی از من تازیانه ای خورده است، من حاضرم که او قصاص نماید و هر که من از او مالی گرفته ام، این اموال من است، بیاید از مال من برداشت کند.
ای مردم کسی نگوید: من می ترسم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را قصاص کنم، زیرا او با من دشمن خواهد شد؛ مردم بدانید، من عداوت و کینه توزی ندارم، و شایسته من نیست که چنین باشم. مردم بدانید که دوستدارترین افراد شما نزد من کسی است که اگر حقی از او نزد من باشد، بیاید و حق خود را باز ستاند، و یا از آن بگذرد، تا خدای را به خوبی دیدار کنم.
پس از آن، حضرت نماز ظهر را خواند، و مجدداً به منبر صعود نمود، و گفتار پیشین خود را تکرار کرد، مردی برخواست و عرضه داشت:ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم؛ من سه درهم از شما طلب دارم، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ما هیچ گوینده ای را تکذیب نمی نمائیم، و او را وادار به سوگند نمی کنیم. سپس به فضل روی نموده و فرمود: آن را پرداخت کن. و دنباله سخن را چنین ادامه داد:
هر کس در مورد نفس خود از چیزی بیم دارد برخیزد تا من برای او دعا کنم،
شخصی برخاست و عرض کرد: یا رسول الله من دروغ گو، بد دهن، و پرخواب هستم.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خدایا، راست گوئی و صلاح را روزی او گردان، و خواب را در او هرگاه که بخواهد باز ستان
مرد دیگری برخاست، و نقایص و عیوب خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بازگو نمود، عمر که در آنجا حضور داشت، و آن مرد خطاب نموده گفت: خود را رسوا نمودی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: رسوایی دنیا بهتر از رسوایی در آخرت است،(336).
-5- روز دوشنبه آخرین روز از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وارد مسجد گردید پس از انجام نماز (صبح)، فرمود: ای مردم آتش فتنه ها شعله ور گردید، فتنه ها همچون پاره ای امواج تاریک شب روی آورد، و به خدا سوگند شما نمی توانید بر من خرده ای گیرید، زیرا من حلال نکرده ام برای شما جز آنچه را قرآن حلال نموده و حرام ننموده ام جز آن چه را قرآن حرام نموده(337).
این خطبه را پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در هنگامی ایراد فرمود که شنید ابابکر با مردم نماز می خواند، خود به مسجد آمده و با مردم نماز خواند و پس از آن خطبه ای ایراد می کند، که چند جمله آن را مورخین نقل نموده اند، و ما در بخش نماز ابی بکر از آن صحبت خواهیم نمود.
-6- عقبة بن عامر جهنی به آنان گفت: پیامبر اکرم پس از هشتاد سال شهادت شهدای احد، بر آنان درود وداع فرستاد، گویا زندگان و مردگان را وداع می نمود، و آنگاه بر فراز منبر قرار گرفت و فرمود: من از میان شما می روم، و من ناظر اعمال شما هستم، و قرار ملاقات ما با شما در کنار حوض (کوثر) است، و من در همین جا که هستم به آن نگاه می کنم (آن را می بینم)، من از آن بیم ندارم که شما شرک ورزید (مشرک نخواهید شد)، اما از آن بیم دارم که برای دنیا با یک دیگر به نزاع برخیزید،، و رقابت نمائید.(338)
-7- ابن حجر هیثمی گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در بیماری خود منجر به رحلت او گردید، فرمود:
مرگ من به همین زودی فرا می رسد، و من سخن خود را به شما رساندم، و راه بهانه و عذر را بر روی شما بستم، آگاه باشید، من کتاب خدای خود، و عترت و اهل بیت خود را در میان شما می گذارم و می روم، سپس دست علی را گرفت و بالا برد، و فرمود: این شخص علی بن ابی طالب است که همراه با قرآن است و قرآن با علی علیه السلام است و از یک دیگر جدا نشوند تا روز قیامت که با من ملاقات نمایند،(339)
لازم به یادآوری است، صواعق ابن حجر کتابی است که به قول مؤلف آن، ابن حجر (در رد شبهه های بدعت گذاران و زنادقة) نوشته شده است، و خود از کسانی است که در این کتاب به شیعة می تازد، با وجود تصریح دارد که این حدیث، بر خلافت علی علیه السلام دلالت دارد(340)

جمع بندی کوتاه:

در مجموع خطبه هائی که از پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام بیماری آثار نویسان جمع آوری نموده اند و ما بخشی از آن را در اینجا ذکر نموده ایم، به چند نکته بارز اشاره نموده است، که ذیلاً مطرح می شود، البته سفارشات دیگری نیز دارد، از قبیل سفارش به نماز، و رفتار نیک با زیردستان، و چگونگی تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بعد از رحلت و.... که برخی از آن را در قسمتهای بعدی ذکر خواهیم نمود، و اما آنچه در این خطبه به چشم می خورد:
1- سفارش به (ثقلین): کتاب خدا، و عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم.
2- سفارش به انصار، از اصحاب خود.
3- نکوهش و سرزنش در مورد انکار مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم.
4- خبر دادن از وقوع فتنه ها، و نگرانی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از این جهت.
5- تأکید در پرداخت حقوق دیگران، و تصفیه حساب با دیگران، در دنیا.
کلیه کسانی که از علمای اهل سنت متعرض سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در هنگام بیماری او شده اند، بند دوم تا پنجم را در آثار خود بگونه کوتاه و مفصل ذکر نموده اند، و تنها از سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مودر (ثقلین) یاد ننموده اند، گر چه بعضی از اثر نویسان، در مقام استدلال از آن سخن به میان آورده، و نتوانسته اند آن را انکار نمایند چناچنه گذشت، اما چرا از سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مودر (ثقلین) در این خطبه هائی که ذکر شد، اثری به چشم نمی خورد؟ با مراجعه ای کوتاه به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم (بخش پیشین) و اعلان بروز فتنه، و ترس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، بر اصحاب خود، در مورد رغبت به دنیا و... به انگیزه حذف این جمله از خطبه های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پی می بریم، چرا که این حدیث تصریح به خلافت امیر المومنین علیه السلام دارد، و از نظر این که بناست، این گونه احادیث را با فرمان جعلی نماز خواندن(341) منسوخ اعلان دارند،(342) از ذکر آن خودداری می شود. و ما در بخش بعدی به گونه ای مشروح از این حدیث سخن خواهیم گفت، و اکنون بررسی بندهای دیگر سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم.